درس های پیکار
هیچ خلقی از بندگی اسان نرست
تا کمر بر محو اهریمن نبست
خصم بدکردار از زرین سریر
کی به میل خویشتن اید بزیر
زر و اهن خادم در گاه اوست
کشتن و نا بود کردن راه اوست
محبس ودژخیم و قاضی دارد او
صد هزاران عبد راضی دارد او
ارنجاع دیو خو ـدربان او
دیو استعمارـپشتیبان او
می توان با این ستمگر سا خت؟نی
می توان از وی به خود پرداخت؟نی
تا شود شام سیه -صبح سپید
کی پدیدار اورد نور امید
...
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت
23:8 |

