تبليغاتX
خسرو روزبه

خسرو روزبه

درباره زندگی و اندیشه های خسرو روزبه

پ‌/ چپ‌گرایی‌ ، تعارضها و تضادهای‌ طبقاتی‌ و اختلاف‌نظرهای‌ ناشی‌ از آن‌ موجب‌ شكل‌گیری‌ گونه‌های‌ مختلف‌ اندیشه‌پردازی‌ سیاسی‌ ـ اجتماعی‌، جنبشهای‌ مردمی‌ و حركتهای‌ سیاسی‌، گاه‌ با هدف‌ حفظ‌ وضع‌ موجود و گاه‌ با هدف‌ براندازی‌ آن‌ و جایگزینی‌اش‌ با نظامی‌ متفاوت‌، شده‌ است‌. چپ‌گرایی‌، اندیشه‌ای‌ سیاسی‌ اجتماعی‌ است‌ كه‌ وضع‌ موجود را نمی‌پسندد و در پی‌ دگرگون‌ كردن‌ یا انهدام‌ آن‌ است‌.

اگر چه‌ ویژگیهای‌ چپ‌گرایی‌ را در جنبشها و اندیشه‌های‌ بسیاری‌ در طول‌ تاریخ‌ می‌توان‌ دید، در مفهوم‌ و اصطلاح‌ خاص‌، خاستگاه‌ جنبش‌ چپ‌ به‌ انقلاب‌ كبیر فرانسه‌ بازمی‌گردد. درمجمع‌ ملی‌ (كنوانسیون‌) فرانسه‌، نمایندگان‌ برای‌ نشان‌ دادن‌ اختلاف‌ در دیدگاههایشان‌ جایگاه‌ خود را به‌ گونه‌ای‌ انتخاب‌ كرده‌ بودند كه‌ رویاروی‌ یكدیگر باشند. نمایندگان‌ تندرو و معترض‌ به‌ وضع‌ موجود در طرف‌ چپ‌ مجلس‌، محافظه‌كارها در طرف‌ راست‌، و میانه‌روها در وسط‌ می‌نشستند. این‌ سنّت‌ بعدها در برخی‌ مجالس‌ اروپایی‌ ادامه‌ یافت‌ و حتی‌ اكنون‌ نیز متداول‌ است‌. اصطلاح‌ چپ‌ از همین‌جا شكل‌ گرفت‌ و به‌ جریانهای‌ معتقد به‌ تغییر وضع‌ موجود (خواستاران‌ دگرگونیهای‌ بنیادی‌، بهبودخواهان‌ ( اصلاح‌طلبها )، سوسیالیستها، چارتیستها ، كمونیستها، طرفداران‌ سوسیال‌ دموكراسی‌) اطلاق‌ شد. مهم‌ترین‌ ویژگی‌ چپ‌، هواداری‌ از دگرگونیهای‌ هر چه‌ شتابان‌تر اجتماعی‌، اقتصادی‌ و سیاسی‌ برای‌ ایجاد برابری‌ میان‌ شهروندان‌ و از میان‌ برداشتن‌ شكاف‌ طبقاتی‌ با ایجاد فرصتهای‌ یكسان‌ برای‌ همه‌، و دخالت‌ هر چه‌ بیشتر دولت‌ و نقش‌ تعیین‌كننده آن‌ در امور اقتصادی‌ و اجتماعی‌ بود. گرایش‌ به‌ باور دنیوی‌ و مخالفت‌ با دخالت‌ دین‌ در سیاست‌، گرایش‌ به‌ جهان‌ وطنی‌ و باور به‌ یگانگی‌ نهایی‌ نوع‌ بشر و مخالفت‌ با ملی‌گرایی‌، گرایش‌ به‌ سنّت‌شكنی‌ و داشتن‌ روحیه‌ یا روش‌ انقلابی‌ و باور به‌ برابری‌ انسانها و حاكمیت‌ زحمتكشان‌ و تولیدكنندگان‌ ثروت‌، از دیگر ویژگیهای‌ آن‌ بود. امروزه‌ این‌ اصطلاح‌ دستخوش‌ تحولات‌ گوناگون‌ شده‌ است‌. چپ‌ را دیگر نمی‌توان‌ از راه‌ نگرش‌ آن‌ درباره برابری‌ و دگرگونی‌ تعریف‌ كرد، این‌ دو گاهی‌ مغایر با یكدیگرند. حتی‌ چپ‌ لزوماً بین‌الملل‌گرا نیز نیست‌، ظهور شكلهای‌ مختلف‌ ملی‌گرایی‌ سوسیالیستی‌ در نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ گواه‌ این‌ امر است‌.

مشهورترین‌ چهره چپ‌گرا، كارل‌ ماركس‌ است‌. اندیشه‌ها و نظریه‌های‌ او بی‌تردید بیشترین‌ تأثیر را در جنبش‌ چپ‌گرایانه قرن‌ بیستم‌، از جمله‌ در جهان‌ اسلام‌، برجاگذاشت‌. مهم‌ترین‌ جریان‌ متأثر از نگرش‌ سوسیالیستی‌ وی‌، جنبش‌ ماركسیسم‌ ـ لنینیسم‌ بود كه‌ به‌ رهبری‌ ولادیمیر ایلیچ‌ اولیانف، ملقب‌ به‌ لنین‌، در 1917/ 1296 ش‌، در روسیه‌ به‌ قدرت‌ رسید و با اعلام‌ حمایت‌ از جنبشهای‌ سوسیالیستی‌ و آزادی‌بخش‌ در سراسر جهان‌، منشأ تحولات‌ فراوان‌ و شكل‌گیری‌ حكومتها و احزاب‌ و جمعیتها و جنبشهای‌ گوناگون‌، در طیفی‌ گسترده‌ از موافق‌ و مخالف‌، شد. این‌ مقاله‌، ناظر به‌ تأثیر و تأثرات‌ اندیشه چپ‌، به‌ ویژه‌ سوسیالیسم‌ و ماركسیسم‌، در جهان‌ اسلام‌ می‌باشد و مشتمل‌ است‌ بر چپ‌ و چپ‌گرایی‌:

1) در ایران

2) در جهان‌ عرب‌

3) در تركیه‌

4) در آسیای‌ مركزی‌

5) در قفقاز

6) در تاتارستان‌

7) در افغانستان‌

8) در شبه‌قاره هند

9) در جنوب‌شرق‌ آسیا

10) در افریقای‌ مسلمان‌ غیرعرب‌

1) در ایران‌. ظاهراً نخستین‌ آشنایی‌ ایرانیان‌ با افكار سوسیالیستی‌، به‌ صورت‌ مكتوب‌، از طریق‌ مقاله‌ای‌ در روزنامه اختر چاپ‌ استانبول‌ (اسفند 1258) بود كه‌ روزنامه ایران‌ نیز آن‌ را تجدید چاپ‌ كرد. نشر این‌ افكار بعدها با چاپ‌ مقاله‌هایی‌ در باره سوسیالیسم‌ در روزنامه ایران‌ نو، كه‌ ترجمان‌ (ارگان‌) حزب‌ دموكرات‌ ایران‌ بود، ادامه‌ یافت‌ (رجوع کنید به آگاهی‌، 1974 الف‌، ص‌ 5 ـ6؛ طبری‌، 1356 ش‌، ص‌ 127). زمینه فكری‌ و سیاسی‌ چپ‌ در ایران‌ اوایل‌ قرن‌ چهاردهم‌ (سالهای‌ بعد از 1260 شمسی‌)، ابتدا به‌ صورت‌ هسته‌های‌ مطالعاتی‌ ماركسیستی‌ و سپس‌ در قالب‌ احزاب‌، سازمانها و گروههای‌ چپ‌ (سوسیالیستی‌ و كمونیستی‌) ظاهر شد (احمدی‌، ص‌ 17). غالب‌ نویسندگانِ تاریخ‌ جنبش‌ چپ‌ در ایران‌ بر این‌ نكته‌ اتفاق‌ نظر دارند كه‌ ظهور جریان‌ چپ‌ در ایران‌، به‌ حضور كارگران‌ و مهاجران‌ ایرانی‌ در قفقاز، به‌ویژه‌ شهر باكو، و شركت‌ آنان‌ در تشكیلات‌ سوسیال‌ دموكراتها بازمی‌گردد (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به كامبخش‌، ص‌ 13ـ15؛ الموتی‌، ص‌ 25؛ آبراهامیان‌، ص‌ 76ـ77). طبق‌ این‌ نظر، سازمان‌ سوسیال‌ دموكرات‌ ایران‌ (اجتماعیون‌ ـ عامیون‌) را سازمان‌ همت‌ (شعبه‌ای‌ از حزب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ كارگری‌ روسیه‌ ) ــ كه‌ از آن‌ به‌ جمعیت‌، كمیته‌، حزب‌ و باشگاه‌ نیز یاد می‌شود ــ با كمك‌ بولشویكها به‌ رهبری‌ لنین‌ پی‌ریزی‌ كرد. سازمان‌ همت‌ حلقه واسط‌ میان‌ كارگران‌ ایرانی‌ مقیم‌ قفقاز و حزب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ كارگری‌ روس‌ بود (آگاهی‌، 1974 الف‌ ، ص‌ 12؛ كامبخش‌، ص‌ 17). در نقد این‌ دیدگاه‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ شماری‌ از تاریخ‌نگاران‌ ماركسیست‌ كوشیده‌اند برای‌ جنبش‌ چپ‌ پیشینه كارگری‌ بسازند و انتقال‌ اندیشه چپ‌ به‌ ایران‌ را مرهون‌ حمایت‌ سوسیال‌ دموكرات‌ كارگری‌ روسیه‌ (بولشویك‌) و شخص‌ لنین‌ بدانند، در حالی‌ كه‌ تشكیلات‌ چپ‌ در قفقاز، نظیر همت‌، جریانهای‌ روشنفكری‌ ملی‌ یا ماركسیستی‌ ضد حكومت‌ تزار بودند كه‌ در اوایل‌ قرن‌ چهاردهم‌/ اواخر قرن‌ نوزدهم‌، گروهی‌ از روشنفكران‌ اصلاح‌ طلب‌ با تمایلات‌ ماركسیستی‌ در باكو آن‌ را بنیان‌ گذاشتند (احمدی‌، ص‌ 12، 18ـ19؛ نیز رجوع کنید به شاكری‌، 1384 ش‌، ص‌ 172 به‌ بعد). آنچه‌ این‌ دیدگاه‌ بر آن‌ تأكید می‌ورزد، این‌ است‌ كه‌ جامعه كارگری‌ ایرانیان‌ مهاجر در موقعیتی‌ نبود كه‌ حزب‌ یا سازمانی‌ تشكیل‌ دهد و در پیدایی‌ جنبش‌ سوسیالیستی‌ و كمونیستی‌ در ایران‌ نقش‌ داشته‌ باشد (احمدی‌، ص‌ 17). بر پایه داده‌های‌ فعالان‌ جنبش‌ چپ‌، به‌ نظر می‌رسد این‌ جنبش‌، روشنفكری‌ ـ كارگری‌ بوده‌ است‌ كه‌ رهبری‌ آن‌ را روشنفكران‌ و بدنه‌ را كارگران‌ تشكیل‌ می‌دادند (رجوع کنید به ادامه مقاله‌). جنبش‌ انقلابی‌ روسیه‌ منشأ فعالیت‌ و شركت‌ صدها هزارتن‌ از ایرانیان‌ مقیم‌ قفقاز در اعتصابات‌ كارگری‌ به‌ رهبری‌ حزب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ كارگری‌ روسیه‌ در باكو، تفلیس‌ و باطوم‌ بود (ابراهیموف‌، ص‌ 41). با تشكیل‌ سازمان‌ همت‌، زمینه پیدایی‌ سازمانهای‌ ایرانیان‌ در قفقاز از جمله‌ حزب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ ایران‌ به‌ رهبری‌ نریمان‌ نریمانوف‌ *، معلم‌ گرجی‌، در باكو و به‌ گفته‌ای‌ در تفلیس‌ فراهم‌ شد. این‌ حزب‌، اجتماعیون‌ ـ عامیون‌ و مجاهدین‌ نیز نامیده‌ می‌شد (رواسانی‌، ص‌ 61؛ شاكری‌، 1384 ش‌، ص‌ 180؛ قس‌ ابراهیموف‌، ص‌ 51، كه‌ اجتماعیون‌ ـ عامیون‌ و مجاهدین‌ را دو تشكیلات‌ جدا از هم‌ دانسته‌ است‌). اندكی‌ بعد شعبه‌هایی‌ از این‌ حزب‌، مخفیانه‌ در چند شهر ایران‌ تأسیس‌ گردید. در تبریز علی‌ مسیو براساس‌ مرامنامه اجتماعیون‌ ـ عامیون‌، انجمن‌ مخفی مركز غیبی‌ را تأسیس‌ كرد. اعضای‌ این‌ مركز، كه‌ «مجاهدان‌» خوانده‌ می‌شدند، به‌ همراه‌ ایرانیانی‌ كه‌ پس‌ از سالها اقامت‌ در قفقاز به‌ وطن‌ بازگشته‌ و به‌ «مجاهدان‌ قفقازی‌» معروف‌ بودند، به‌ پیشبرد نهضت‌ مشروطه‌ كمك‌ كردند (كسروی‌، ص‌ 391، 726؛ رواسانی‌، ص‌ 64ـ65). فرقه اجتماعیون‌ ـ عامیون‌ * را در تهران‌ حیدرخان‌ عمو اوغلی‌ * سازماندهی‌ كرد كه‌ به‌ گفته خود وی‌ (ص‌ 70) زیر نظر مركز فرقه‌ درقفقاز، فعالیت‌ می‌كرد. به‌ نوشته آذری‌ (ص‌ 52)، اعضای‌ مؤسس‌ آن‌ جمعی‌ از روشنفكران‌ مشروطه‌خواه‌ مانند سیدجمال‌الدین‌ واعظ‌ اصفهانی‌، ملك‌المتكلمین‌، قاسم‌خان‌ صوراسرافیل‌، محمدعلی‌ تربیت‌ و سلیمان‌ میرزا اسكندری‌ بودند. بدین‌ ترتیب‌، هسته‌های‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ در قالب‌ اجتماعیون‌ ـ عامیون‌ در ایران‌ تشكیل‌ گردید (بهروز، 1385 ش‌، ص‌ 101). با گسترش‌ نهضت‌ مشروطه‌، زمینه مناسب‌ برای‌ فعالیت‌ سوسیال‌ دموكراتهای‌ قفقازی‌ و اعضای‌ فرقه اجتماعیون‌ ـ عامیون‌ در شهرهای‌ ایران‌ فراهم‌ شد كه‌ هم‌زمان‌ تشكیل‌ نخستین‌ اتحادیه كارگری‌ ایران‌، زمینه فعالیت‌ چپ‌ در ایران‌ را مساعد نمود كه‌ با اثرپذیری‌ از برنامه‌های‌ سوسیال‌ دموكراتها، در تعیین‌ اهداف‌ بیانیه شورای‌ نمایندگان‌ سازمانهای‌ مجاهدین‌ در 1325 در شهر مشهد، نقش‌ داشتند و مسائلی‌ نظیر حق‌ انتخابات‌ عمومی‌، انواع‌ آزادیها (از جمله‌ آزادی‌ اعتصاب‌)، مصادره زمینهای‌ شاه‌، تقسیم‌ زمینهای‌ خانها بین‌ دهقانان‌، هشت‌ ساعت‌ كار روزانه‌، مالیات‌ تصاعدی‌ بر ثروت‌ و آموزش‌ عمومی‌ اجباری‌، از جمله این‌ تأثیرپذیریها بود (الموتی‌، ص‌ 41ـ42؛ شاكری‌، 1384 ش‌، ص‌ 187ـ 188). به‌ گفته عبدالحسین‌ آگاهی‌ (1974 ب‌ ، ص‌ 18)، در نشر افكار ماركسیستی‌ در ایران‌، حضور گروهی‌ از انقلابیون‌ و رجال‌ سیاسی‌ روسی‌ در ایران‌ مؤثر بوده‌ است‌. اورژونیكیدزه‌ از جمله‌ رجال‌ سیاسی‌ و انقلابی‌ روسی‌ بود كه‌ در آذربایجان‌ و گیلان‌ فعالیت‌ داشت‌ و برای‌ نخستین‌ بار با كمك‌ سوسیال‌ دموكراتهای‌ رشت‌، اقدام‌ به‌ ترجمه بیانیه (مانیفست‌) حزب‌ كمونیست‌ كرد، هر چند ترجمه آن‌ به‌ پایان‌ نرسید ولی‌ آغازی‌ برای‌ ترجمه آثار ماركسیستی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ بود. تا این‌ زمان‌، فعالیت‌ تشكیلاتی‌ و حزبی‌ جریان‌ چپ‌ در ایران‌، رسماً وجود نداشت‌. در 1334 یا 1335 ایرانیان‌ مقیم‌ قفقاز، حزب‌ عدالت‌ را كه‌ هسته اولیه حزب‌ كمونیست‌ ایران‌ * بود، در ناحیه صابونچی‌ باكو تشكیل‌ دادند به‌ گفته پیشه‌وری‌ (ص‌ 24ـ26)، مؤسسان‌ این‌ حزب‌ كارگری‌، ایرانیان‌ روشنفكری‌ بودند كه‌ در مدرسه تمدن‌ ایرانیان‌ فعالیت‌ می‌كردند. آنان‌ متأثر از حزب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ روسیه‌، درپی‌ انتقال‌ جنبش‌ به‌ داخل‌ ایران‌ بودند. تصرف‌ كنسولگری‌ ایران‌ در باكو، كه‌ به‌ فرار محمد ساعد (سركنسول‌ ایران‌) انجامید، از جمله‌ اقدامات‌ اولیه حزب‌ عدالت‌ در 1336/1918 بود كه‌ بلافاصله‌ پس‌ از آن‌، غفارزاده‌ در رأس‌ هیئتی‌ برای‌ ملاقات‌ با میرزاكوچك‌ خانِ جنگلی‌ *عازم‌ ایران‌ شد، لیكن‌ در رشت‌ به‌دست‌ مخالفان‌ حزب‌ كشته‌ شد (همان‌، ص‌ 31ـ46؛ ذبیح‌، ص‌ 44ـ45). این‌ حزب‌ الگوی‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ اروپایی‌ را برای‌ سازماندهی‌ طبقه كارگر نفی‌ كرد و الگوی‌ انقلاب‌ اكتبر شوروی‌ برپایه یك‌ حزب‌ انقلابی‌ حرفه‌ای‌ را مبنای‌ ایدئولوژی‌ و عمل‌ خود قرار داد (بهروز، 1380 ش‌، ص‌ 27). بر پایه این‌ رویكرد و با هدف‌ تبعیت‌ از انقلابیون‌ حكومت‌ كمونیستی‌ شوروی‌، سران‌ حزب‌ به‌ جنبش‌ جنگل‌ نزدیك‌ شدند (رجوع کنید به شاكری‌، ص‌ 114ـ116). در 1918، سران‌ كمونیست‌ معتقد بودند كه‌ ایران‌ باید متعلق‌ به‌ انقلاب‌ كمونیستی‌ باشد (ادین‌ و نورث‌، ص‌ 92)؛ ازاین‌رو، به‌ نهضت‌ میرزا كوچك‌خان‌ جنگلی‌، به‌ عنوان‌ پلی‌ برای‌ گسترش‌ كمونیسم‌ در ایران‌، توجه‌ می‌كردند. هم‌زمان‌ با پیشروی‌ موفقیت‌آمیز بولشویكها * در جمهوری‌ آذربایجان‌، ــ كه‌ به‌ تشكیل‌ یك‌ جمهوری‌ وابسته‌ به‌ شوروی‌ انجامید و زمینه ورود ارتش‌ سرخ‌ را به‌ ایران‌، به‌ بهانه تعقیب‌ ارتش‌ انگلستان‌، فراهم‌ نمود ــ پیوند حزب‌ كمونیست‌ عدالت‌ با میرزاكوچك‌خان‌ تقویت‌ شد ودر آستانه ورود ارتش‌ سرخ‌ به‌ بندرانزلی‌ در 28 اردیبهشت‌ 1299، تعداد بولشویكهای‌ ایرانی‌ نهضت‌ جنگل‌ به‌ شش‌صد تن‌ رسید (ذبیح‌، ص‌ 45ـ46). گفته‌ می‌شود كه‌ از زمان‌ ورود ارتش‌ سرخ‌ به‌ بندرانزلی‌، فعالیت‌ واقعی‌ كمونیستها آغاز شد و هدف‌ آنان‌، تشكیل‌ جمهوری‌ شورایی‌ در گیلان‌ بود (همان‌، ص‌ 46).

تا این‌ زمان‌ دو جریان‌ چپ‌ در ایران‌ وجود داشت‌: سوسیال‌ دموكراتها، كه‌ با تأثیرپذیری‌ از احزاب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ اروپایی‌، به‌ توسعه سوسیالیسم‌ در حوزه مدنی‌ و اجتماعی‌ توجه‌ می‌كردند و به‌ كانونهای‌ قدرت‌ اروپایی‌ وابستگی‌ سیاسی‌ نداشتند؛ و كمونیستها، كه‌ با تأثیرپذیری‌ از جریان‌ بولشویسم‌ شوروی‌ پدید آمده‌ بودند و الگوی‌ حمایت‌ از طبقه كارگر را با وابستگی‌ به‌ شوروی‌ پیگیری‌ می‌كردند. این‌ نگاه‌، كه‌ زمینه افول‌ سوسیال‌ دموكراتها و تقویت‌ و تثبیت‌ كمونیستها را فراهم‌ كرد، تا زمان‌ فروپاشی‌ سازمانهای‌ چپ‌ در ایران‌ در 1361 ش‌، شبَح‌ كمونیسم‌ وابسته‌ به‌ شوروی‌ را بر جریانات‌ چپ‌ ایران‌ گسترانید، ضمن‌ آنكه‌ با طرد سایر طبقات‌ اجتماعی‌ و مبارزه‌ با مذهب‌، كه‌ حتی‌ با اصول‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ مغایرت‌ داشت‌، عامل‌ اصلی‌ ناكامی‌ كمونیسم‌ در مقاطع‌ مختلف‌ تاریخی‌ ایران‌ شد. استفاده‌ از الگوی‌ بین‌الملل‌ سوم‌ كمونیستی‌ (كمینترن‌) برای‌ تحقق‌ دولت‌ سوسیالیستی‌ درایران‌، ابتكار عمل‌ اصلی‌ جریان‌ چپ‌ برآمده‌ از حمایت‌ شوروی‌ در ایران‌ محسوب‌ می‌شود (رجوع کنید به بهروز، 1380 ش‌، همانجا). در همین جهت‌، در 1299 ش‌/1920، لنین‌ با تغییر شعار«پرولتاریای‌ جهان‌ متحد شوید» به‌ شعار جدید «پرولتاریای‌ جهان‌ و خلقهای‌ ستم‌ دیده‌ متحد شوید»، انقلاب‌ را مبارزه تمام‌ مستعمرات‌ و كشورهای‌ در بند اسارت‌ امپریالیسم‌ و همه كشورهای‌ وابسته‌، برضد امپریالیسم‌ بین‌المللی‌ اعلام‌ نمود (مهرگان‌، ص‌ 23ـ24). این‌ تصور لنین‌، فضای‌ مناسبی‌ برای‌ حزب‌ عدالت‌، جهت‌ همكاری‌ با میرزاكوچك‌خان‌ فراهم‌ نمود و در كنگره كما (قصبه‌ای‌ نزدیك‌ رشت‌) در 1299 ش‌، روش‌ اجتماعیون‌ (سوسیالیستها) مشی‌ آینده نهضت‌ جنگل‌ اعلام‌ گردید (فخرائی‌، ص‌ 52). این‌ امر سبب‌ بروز و القای‌ خطر كمونیسم‌ برای‌ كشور شد (بهار، ج‌ 1، ص‌ 45؛ نیز رجوع کنید به اعظام‌ قدسی‌، ج‌ 1، ص‌ 502 ـ503). در تأسیس‌ و تحكیم‌ جایگاه‌ حزب‌ عدالت‌ در گیلان‌، ورود ارتش‌ سرخ‌ به‌ انزلی‌ نقش‌ مهمی‌ داشت‌ (رواسانی‌، ص‌ 133).

در پی‌ تشكیل‌ كنگره حزب‌ عدالت‌ در 2 تیر 1299 در انزلی‌، حزب‌ عدالت‌ به‌ حزب‌ كمونیست‌ ایران‌ تغییر نام‌ داد و با صدور بیانیه‌ای‌، وظیفه حزب‌ كمونیست‌ همكاری‌ با شوروی‌ برضدّ سرمایه‌داری‌ جهانی‌ و حكومت‌ شاه‌ قاجار اعلام‌ شد (همان‌، ص‌ 135، 141؛ اسناد تاریخی‌ جنبش‌ كارگری‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ و كمونیستی‌ ایران، ج‌ 1، ص‌ 70؛ ایوانوف، ص 40). پس‌ از ائتلاف‌ كمونیستها با نهضت‌ جنگل‌، گسستی‌ به‌ وجود آمد و این‌ ائتلاف‌ به‌ شكست‌ انجامید (برای‌ شكست‌ ائتلاف‌ نهضت‌ جنگل‌ با حزب‌ كمونیست‌ و ناكامی‌ حزب‌ در اشاعه مرام‌ كمونیستی‌ رجوع کنید به جنگل‌ *، نهضت‌). سركوب‌ نهضت‌ جنگل‌ در پی‌ تغییر رویكرد دولت‌ شوروی‌ نسبت‌ به‌ حكومت‌ ایران‌ پس‌ از كودتای‌ سوم‌ اسفند *1299 و انعقاد قرارداد 1921، از یك‌سو عملاً شكست‌ جریان‌ كمونیسم‌ در گیلان‌ و از سوی‌ دیگر همكاری‌ شوروی‌ با رضاشاه‌ محسوب‌ می‌شود (رجوع کنید به فخرائی‌، ص‌ 356ـ373؛ ذبیح‌، ص‌ 104؛ طبری‌، 1367 ش‌، ص‌ 18ـ19). در سالهای‌ 1300 تا 1307 ش‌، از فعالیتهای‌ كمونیستی‌ در ایران‌ كاسته‌ شد. از نظر رهبران‌ كمینترن‌، جنبشهای‌ ناسیونالیستی‌ عامل‌ ركود فعالیت‌ كمونیسم‌ در میان‌ ملل‌ آسیا بود؛ از این‌رو، در ششمین‌ كنگره كمینترن‌ در 1307 ش‌/ 1928، «اتحاد كمونیزم‌ با اپوزیسیون‌ رفورمیست‌» نفی‌ و «مبارزه بی‌امان‌ علیه‌ بورژوازی‌ ملی‌» تصویب‌ شد (ذبیح‌، ص‌ 101ـ 103). هرچند كمونیستهای‌ ایران‌ در قالب‌ اتحادیه‌های‌ كارگری‌ برضد رضاشاه‌ به‌ فعالیت‌ پرداختند، این‌ فعالیتها به‌ شكست‌ انجامید، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ دراواخر 1310 ش‌، حزب‌ كمونیست‌ ایران‌ از هم‌ پاشید و سران‌ آن‌ زندانی‌ شدند (رجوع کنید به آوانسیان‌، ص‌ 134ـ140؛ كامبخش‌، ص‌ 37؛ ذبیح‌، ص‌ 118؛ اسناد تاریخی‌ جنبش‌ كارگری‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ و كمونیستی‌ ایران‌، ج‌ 6، ص‌ 147ـ 148). زمینه‌ساز این‌ اقدامات‌ و مشروعیت‌ اقدام‌ رضاشاه‌، تصویب‌ قانون‌ منع‌ فعالیتهای‌ اشتراكی‌ در خرداد 1310 بود (آوانسیان‌، ص‌ 140؛ كامبخش‌، همانجا)، ولی‌ در همان‌ زمان‌، دانشجویان‌ چپ‌گرا در خارج‌ از ایران‌، نظیر ایرج‌ اسكندری‌ * و مرتضی‌ علوی‌، برضد حكومت‌ رضاشاه‌ فعالیت‌ داشتند (رجوع کنید به اسكندری‌، ص‌ 76 به‌ بعد). به‌رغم‌ وجود تنگناهایی‌ برای‌ كمونیستها در ایران‌، فعالیت‌ دكتر تقی‌ ارانی‌ با انتشار مجله‌ دنیا * در 1312 ش‌ آغاز شد و به‌ شكل‌گیری‌ محفلی‌ انجامید كه‌ بعدها به‌ گروه‌ پنجاه‌وسه‌ نفر معروف‌ گردید كه‌ در تاریخ‌ كمونیسم‌ ایران‌، جایگاه‌ مهمی‌ دارد (رجوع کنید به خامه‌ای‌، ص‌ 73؛ نیز رجوع کنید به پنجاه‌ و سه‌ نفر *؛ ارانی‌ *، تقی‌). گروه‌ پنجاه‌وسه‌ نفر در 1316 ش‌ زندانی‌ شدند و تا شهریور 1320 در زندان‌ بودند، پس‌ از اشغال‌ ایران‌ و عزل‌ رضاشاه‌ از سلطنت‌ و فرمان‌ عفو عمومی‌ محمدرضا پهلوی‌، آزاد شدند و در 7 مهر 1320، بزرگ‌ترین‌ جریان‌ چپ‌ در ایران‌، یعنی‌ حزب‌ توده‌ ایران‌ *، را به‌ وجود آوردند (رجوع کنید به خامه‌ای‌، ص‌ 245ـ251؛ اسكندری‌، ص‌ 297 ـ 315).

حزب‌ توده‌، كه‌ در حاكمیت‌ استبداد و خفقان‌ عصر پهلوی‌ اول‌ و فقدان‌ آزادی‌ و عدالت‌ اجتماعی‌ و خالی‌ بودن‌ زمینه‌، با اقبال‌ عمومی‌ به‌ویژه‌ جوانان‌ مواجه‌ شد (بازرگان‌، ج‌ 1، ص‌ 243، 249) در آغاز تحت‌ تأثیر شوروی‌ بود و به‌تدریج‌ به‌ عامل‌ شوروی‌ در ایران‌ تبدیل‌ شد (گذشته‌، چراغ‌ راه‌ آینده‌ است‌، ص‌ 143؛ بهروز، 1385 ش‌، ص‌ 134). وابستگی‌ حزب‌ به‌ شوروی‌ تا حدی‌ بود كه‌ وقتی‌ آوانسیان‌، نماینده مجلس‌ شورای‌ ملی‌ و از رهبران‌ حزب‌، از سیاست‌ شوروی‌ در ایران‌ انتقاد كرد، او را در زمستان‌ 1323 دستگیر و یك‌ ماه‌ در بازداشتگاه‌ حزب‌ نگه‌ داشتند تا او را محرمانه‌ برای‌ محاكمه‌ و مجازات‌ به‌ شوروی‌ بفرستند (خامه‌ای‌، ص‌ 337ـ339). در 1323 ش‌، گروهی‌ از سازمان‌دهندگان‌ قدیم‌ جنبش‌ كارگری‌، كه‌ با حزب‌ توده‌ ارتباط‌ نزدیك‌ داشتند، اعلام‌ كردند كه‌ چهار فدراسیون‌ كارگری‌ در «شورای‌ متحده مركزی‌ كارگران‌ و زحمتكشان‌» ادغام‌ شده‌ است‌، كه‌ تشكیل‌ این‌ شورا نقش‌ مهمی‌ در گسترش‌ حزب‌ توده‌ داشت‌. این‌ شورا با شصت‌ اتحادیه وابسته‌ و حدود صد هزار عضو، نیروی‌ وسیعی‌ به‌شمار می‌آمد (آبراهامیان‌، ص‌ 292). در مرداد 1325، سه‌ وزیر توده‌ای‌ به‌ كابینه احمد قوام‌ وارد شدند، كه‌ این‌ امر اوج‌ پیروزیهای‌ حزب‌ توده‌ به‌شمار می‌آمد. در آن‌ زمان‌ حزب‌ حدود پنجاه‌ هزار عضو اصلی‌ و جمعاً صد هزار عضو فعال‌ داشت‌ (همان‌، ص‌ 303). تشكیل‌ فرقه دموكرات‌ آذربایجان‌ در 1324 ش‌ و انحلال‌ آن‌ در 1325 ش‌ شكستی‌ برای‌ حزب‌ توده‌ محسوب‌ می‌شد. بسیاری‌ از اعضای‌ رهبری‌ حزب‌ توده‌، كه‌ در غائله آذربایجان‌ شركت‌ داشتند، مجبور به‌ خروج‌ از ایران‌ شدند (كیانوری‌، ص‌ 131، 145ـ146). اصلاح‌طلبانی‌ كه‌ عمدتاً جوان‌ترهای‌ جریان‌ پنجاه‌وسه‌نفر بودند، در اواخر 1325 ش‌ از رهبری‌ حزب‌ جدا شدند و جریانهای‌ انشعابی‌ پدید آوردند (رجوع کنید به طبری‌، 1367 ش‌، ص‌ 78ـ82؛ آبراهامیان‌، ص‌ 306ـ311). از اوایل‌ دهه 1320 ش‌، حزب‌ توده‌ در دانشگاههای‌ كشور، به‌ویژه‌ دانشگاه‌ تهران‌، نفوذ كرد، لیكن‌ نفوذ حزب‌ در محافل‌ كارگری‌ بیشتر بود. دانشجویان‌ دانشگاهها با مركزیت‌ دانشگاه‌ تهران‌، نخستین‌ اتحادیه دانشجویان‌ چپ‌ را پدید آوردند كه‌ اولین‌ دبیركل‌ آن‌ ضیاء ظریفی‌، از دانشجویان‌ چپ‌، بود (ابوالحسن‌ ضیاء ظریفی‌، مصاحبه مورخ‌ مرداد 1385؛ بازرگان‌، ج‌ 1، ص‌ 246). جریان‌ چپ‌ دانشجویی‌ ایران‌ تا حد زیادی‌ مستقل‌ از حزب‌ توده‌ و درمقاطع‌ مختلف‌ مبارزه‌ تا انقلاب‌ اسلامی‌، منتقد آن‌ حزب‌ باقی‌ماند و حزب‌ توده‌ به‌ نفع‌ خود از جریان‌ این‌ مبارزات‌ دانشجویی‌ سود می‌برد (همان‌ مصاحبه‌). در سالهای‌ پس‌ از 1325 ش‌، با توجه‌ به‌ فعالیت‌ افراد شاخصِ جریان‌ ملی‌ در دانشكده فنی‌ و سایر دانشكده‌های‌ دانشگاه‌ تهران‌، هم‌ زمینه مساعدی‌ برای‌ مبارزات‌ دانشجویی‌ چپ‌ پدید آمد و هم‌ از آن‌ تأثیر پذیرفت‌ (همان‌ مصاحبه‌).

افول‌ استالینیسم‌ در 1332 ش‌/1953 و نزدیكی‌ حكومت‌ شوروی‌ به‌ ایران‌ و نیز آغاز جنبش‌ ملی‌ از 1328 ش‌/ 1949، زمینه تضعیف‌ موقت‌ حزب‌ توده‌ و گرایش‌ آن‌ به‌ سازمانهای‌ مخفی‌ را فراهم‌ نمود (ذبیح‌، ص‌ 281ـ282). در 1329 ش‌، حزب‌ زحمتكشان‌ ملت‌ ایران‌، متشكل‌ از انشعابیون‌ میانه‌روی‌ حزب‌ اعلام‌ موجودیت‌ كرد. این‌ حزب‌ یك‌ جریان‌ چپ‌ میانه‌رودر تاریخ‌ ایران‌ تلقی‌ می‌شد و بسیاری‌ از روشنفكران‌ چپ‌، كه‌ از حزب‌ توده‌ رویگردان‌ شده‌ بودند، به‌ آن‌ پیوستند. این‌ حزب‌ خود نیز دچار انشعاب‌ شد و سازمان‌ جدیدی‌ به‌نام‌ نیروی‌ سوم‌ به‌رهبری‌ خلیل‌ ملكی‌ شكل‌ گرفت‌ كه‌ خواستار «انقلاب‌ دموكراتیك‌ اجتماعی‌» بود (كیانوری‌، ص‌ 227ـ 228؛ ذبیح‌، ص‌ 286؛ آبراهامیان‌، ص‌ 277؛ نیز رجوع کنید به حزب‌ زحمتكشان‌ ملت‌ ایران‌ *). واقعه ترور محمدرضا پهلوی‌ در 15 بهمن‌ 1327 سرآغاز دستگیری‌ گسترده‌ اعضای‌ حزب‌ توده‌ بود كه‌ پس‌ از كودتای‌ 28 مرداد * 1332، نیز ادامه‌ یافت‌ و با اعدام‌ عده‌ای‌ از سران‌ شاخه نظامی آن‌، حزب‌ به‌شدت‌ سركوب‌ گردید (رجوع کنید به نجاتی‌، ج‌ 1،ص‌ 324ـ325؛ جزنی‌، بخش‌ 2، فصل‌ 1، ص‌ 70ـ 72). بهبود مناسبات‌ ایران‌ و شوروی‌ از شهریور 1341 ضربه دیگری‌ بر جنبش‌ چپ‌ ایران‌، به‌ ویژه‌ حزب‌ توده‌، بود (رجوع کنید به چپ‌ در ایران‌ به‌ روایت‌ اسناد ساواك‌ ، كتاب‌ 8، ص‌ 1ـ52). از اواخر دهه 1330 ش‌ طیف‌ وسیعی‌ از دانشجویان‌ ایرانی‌ خارج‌ از كشور، كه‌ از فعالان‌ حزب‌ توده‌، نیروی‌ سوم‌، حزب‌ ایران‌، جبهه ملی‌ و پان‌ ایرانیستها بودند، در قالب‌ كنفدراسیون‌ محصلان‌ و دانشجویان‌ ایرانی‌، در اروپا و امریكا به‌ فعالیت‌ پرداختند و جنبش‌ چپ‌ را در خارج‌ از ایران‌ سازماندهی‌ كردند (خانبابا تهرانی‌، ص‌ 254 به‌ بعد).

تیرگی‌ روابط‌ احزاب‌ كمونیست‌ جهان‌ با مسكو، به‌ویژه‌ اختلاف‌ مرامی‌ چین‌ و شوروی‌، به‌ شكل‌گیری‌ جریانی‌ در جنبش‌ چپ‌ ایران‌ انجامید كه‌ با پیروی‌ از چین‌ به‌ مخالفت‌ با دیدگاههای‌ چپ‌گرایان‌ متمایل‌ به‌ شوروی‌ برخاست‌. بدین‌گونه‌ در اوایل‌ دهه 1340 ش‌ گروهی‌ از اعضای‌ حزب‌ توده‌ انشعاب‌ خود را از موضع‌ طرفداری‌ از شوروی‌ اعلام‌ كردند و با تشكیل‌ «سازمان‌ انقلابی‌ حزب‌ توده‌ ایران‌»، كه‌ مائوئیست‌ بود، حزب‌ توده‌ را به‌ پیروی‌ از ایدئولوژی‌ غیرانقلابی‌ متهم‌ كردند. بدین‌ترتیب‌، با جدایی‌ گروهی‌ از چپ‌ گرایان‌ از جریان‌ چپ‌ هواخواه‌ شوروی‌، گسستی‌ در جنبش‌ چپ‌ به‌ وجود آمد (همان‌، ص‌ 120ـ122، 130؛ كشكولی‌، ص‌ 32؛ ذبیح‌، ص‌ 379ـ380). در پی‌ این‌ انشعاب‌، گروه‌ دیگری‌ با طرح‌ همان‌ اتهامات‌ برضد حزب‌ توده‌ و از درون‌ سازمان‌ انقلابی‌ حزب‌ توده ایران‌، سازمان‌ ماركسیستی‌ ـ لنینیستی‌ «توفان‌» را با تمایلات‌ چینی‌ تأسیس‌ كردند و مبارزه‌ با حزب‌ توده‌، مبارزه مسلحانه‌ و تشكیل‌ حزب‌ طبقه كارگر ایران‌ را سرلوحه فعالیتهای‌ خود قرار دادند (خانبابا تهرانی‌، ص‌ 130، 165؛ لاشائی‌، ص‌ 77). گفتنی‌ است‌ حزب‌ توده‌، نیروهای‌ چپ‌ ایران‌ را نمایندگی‌ می‌كرد و به‌ رغم‌ آنكه‌ سازمانهای‌ متعددی‌ از آن‌ جدا شدند و در جبهه مخالف‌ آن‌ به‌ فعالیت‌ پرداختند، همه آنها تحت‌ تأثیر «فرهنگ‌ توده‌ایستی‌» بودند كه‌ به‌ مجموعه‌ شاخصهای‌ بینشی‌ و رفتاری‌ حزب‌ توده‌ اطلاق‌ می‌شد. جنبش‌ چپ‌ ایران‌ موفق‌ نشد پیوندهای‌ خود را با فرهنگ‌ و اندیشه‌ و سیاست‌ حزب‌ قطع‌ كند و همه جنبشهای‌ چپ‌ نیمه دوم‌ قرن‌ بیستم‌، از جمله‌ جنبش‌ دانشجویان‌ خارج‌ از كشور، تحت‌ تأثیر رفتارهای‌ سیاسی‌ حزب‌ توده‌ بودند (ماسالی‌، ص‌ 82 ـ83؛ متین‌، ص‌ 46).

در فروردین‌ 1345 حزب‌ توده‌ برای‌ در امان‌ ماندن‌ از پیامدهای‌ انشعاب‌، با شركت‌ در كنگره‌ بیست‌وسوم‌ حزب‌ كمونیست‌ شوروی‌ در مسكو وابستگی‌ خود به‌ حزب‌ كمونیست‌ شوروی‌ را آشكارا اعلام‌ نمود (ذبیح‌، ص‌ 381؛ برای‌ آگاهی‌ بیشتر رجوع کنید به حزب‌ توده ایران‌ *). از دهه 1340 ش‌ توان‌ حزب‌ توده‌ با نفوذ ساواك‌ رو به‌ تحلیل‌ رفت‌ و به‌ سبب‌ اختلافات‌ درون‌ حزبی‌ به‌تدریج‌ در حاشیه‌ قرار گرفت‌. به‌ طور مشخص‌ پس‌ از قیام‌ پانزده‌ خرداد * 1342، جنبش‌ چپ‌، دیگر سازمان‌ یافته‌ نبود. در دهه 1340 ش‌، هسته‌های‌ ماركسیستی‌ كه‌ متشكل‌ از بقایای‌ حزب‌ توده‌، مخالفان‌ حزب‌ و گروهی‌ از روشنفكران‌ و دانشجویان‌ مستقل‌ بودند، مبارزات‌ سازمان‌ نیافته‌ای‌ را آغاز كردند. از جمله این‌ گروهها، گروه‌ آرمان‌ خلق‌، گروه‌ پروسه‌ و گروهی‌ كه‌ بعدها گروه‌ فلسطین‌ نامیده‌ شد، بودند ولی‌ مهم‌ترین‌ هسته‌های‌ ماركسیستی‌ دو گروه‌ احمدزاده‌ ـ پویان‌ و جزنی‌ ـ ظریفی‌ بودند كه‌ نخستین‌ گامهای‌ مبارزات‌ چریكی‌ را در ایران‌ برداشتند. این‌ دو گروه‌ پس‌ از عملیات‌ سیاهكل‌ (حمله گروه‌ جزنی‌ ـ ظریفی‌ به‌ پاسگاه‌ ژاندارمری‌ سیاهكل‌ در گیلان‌ در بهمن‌ 1349 كه‌ از آن‌ پس‌ گروه‌ جنگل‌ نامیده‌ شد)، سازمان‌ چریكهای‌ فدایی‌ خلق‌ ایران‌ را پی‌ریزی‌ كردند كه‌ از آن‌ به‌ جنبش‌ نوین‌ كمونیستی‌ ایران‌ یاد می‌شود (جزنی‌، بخش‌ 2، فصل‌ 1، ص‌ 165ـ171؛ نجاتی‌، ج‌ 1، ص‌ 380ـ392؛ بهروز، 1380 ش‌، ص‌ 86 ـ99؛ همو، 1385 ش‌، ص‌ 160ـ161). با تشكیل‌ سازمان‌ چریكهای‌ فدایی‌ خلق‌ ایران‌، كه‌ متأثر از كاستروئیسم‌ بودند و نظریه چه‌گوارا را مبنای‌ عمل‌ خود قرار داده‌ بودند، جریان‌ چریكی‌ در ایران‌ شكل‌ گرفت‌. این‌ جریان‌ موجب‌ شد تا نیروهای‌ چپ‌ خارج‌ از ایران‌، كه‌ دچار رخوت‌ نسبی‌ شده‌ بودند، فعالیتهای‌ مبارزاتی‌ خود را از سر گیرند (خانبابا تهرانی‌، ص‌ 171 ـ 174؛ خسرو پارسا، مصاحبه مورخ‌ مرداد 1386). این‌ اتفاق‌ به‌ جنبش‌ چپ‌ در ایران‌ نیز حیات‌ دوباره‌ای‌ بخشید. به‌ گفته مازیار بهروز، تحلیل‌گر جریان‌ چپ‌ در ایران‌ (1385 ش‌، ص‌ 144)، جنبش‌ مسلحانه‌ یا چریكی‌ پیامد واقعه 28 مرداد 1332 و قیام‌ پانزده‌ خرداد 1342 بوده‌ است‌. این‌ دو واقعه‌ نشان‌ داد كه‌ با نظام‌ حاكم‌ نمی‌توان‌ جز با خشونت‌ رفتار كرد.

در دهه 1350 ش‌ تركیب‌ و فعالیتهای‌ ماركسیستهای‌ ایران‌ متحول‌ شد. احزاب‌ سنّتی‌، نظیر حزب‌ توده‌ و گروههای‌ مائوئیستی‌، به‌ حاشیه‌ رفتند و فعالیتهای‌ آنان‌ به‌ حوزه‌های‌ خارج‌ از ایران‌ محدود شد و در فاصله سالهای‌ 1349 تا 1357 ش‌ گروههای‌ چریكی‌ ابتكار عمل‌ را به‌ دست‌ گرفتند و برضد حكومت‌ پهلوی‌ به‌ فعالیت‌ پرداختند (همو، 1380 ش‌، ص‌ 103ـ 104). گفتنی‌ است‌ كه‌ تحت‌ تأثیر این‌ رویكرد چپ‌گرایان‌، برخی‌ گروههای‌ چریكی‌ مسلمان‌ یا مدعی‌ اعتقاد به‌ اسلام‌ نیز شكل‌ گرفت‌.

مبارزات‌ مسلحانه چریكها، به‌رغم‌ جلب‌ بسیاری‌ از روشنفكران‌ تندرو، به‌ سبب‌ جزم‌اندیشی‌ و انعطاف‌ناپذیری‌ و عدم‌ درك‌ واقعیتهای‌ جامعه‌، به‌ جنبش‌ مردمی‌ تبدیل‌ نشد. آنها پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ به‌ گروه‌ معارض‌ جمهوری‌ اسلامی‌ تبدیل‌ شدند (همان‌، ص‌ 130ـ131).

در آستانه انقلاب‌ اسلامی‌، مبارزات‌ جریان‌ چپ‌ در ایران‌ به‌ استحاله‌ و انشعاب‌ انجامید. جریانهای‌ چپ‌ فعالیتهای‌ جدیدی‌ را آغاز كردند كه‌ با آرمانها و شرایط‌ اجتماعی‌ ـ سیاسی‌ و خصلت‌ جدایی‌ناپذیر اعتقادی‌ و اسلامی‌ این‌ انقلاب‌ در تعارض‌ بود. این‌ امر سبب‌ شد كه‌ به‌ سرعت‌ به‌ سوی‌ رادیكالیزه‌ شدن‌ و رویارویی‌ با انقلاب‌ بروند و در آستانه فروپاشی‌ یا فرار از ایران‌ قرار گیرند. بقایای‌ جریان‌ چپ‌ در سالهای‌ بعد از فروپاشی‌ حزب‌ توده‌ در 1361 ش‌ و دستگیری‌ و فرار گروههای‌ ماركسیست‌ ـ لنینیست‌ و مائوئیست‌ (نظیر سازمان‌ چریكهای‌ فدائی‌ خلق‌ و سازمان‌ پیكار) و جریانهای‌ متأثر از آن‌ (نظیر سازمان‌ مجاهدین‌ خلق‌ ایران‌) به‌ اروپا و امریكا و كشورهای‌ همسایه ایران‌، به‌ صورت‌ اپوزیسیون‌ درآمدند كه‌ با اتحاد و ائتلاف‌ و انشعابات‌ متعدد و دگرگونیهای‌ ایدئولوژیك‌، دچار استحاله ایدئولوژیك‌ و فرایند مبارزاتی‌ گردیده‌اند.

علل‌ متعددی‌ برای‌ ناكامی‌ جنبش‌ چپ‌ در ایران‌ ذكر شده‌، كه‌ از آن‌ جمله‌ است‌: وابسته‌ بودن‌ به‌ ایدئولوژی‌ اروپایی‌ و بیگانه‌ بودن‌ با واقعیت‌ جامعه ایران‌ كه‌ مردم‌ آن‌ به‌طور عمده‌ گرایشهای‌ مذهبی‌ دارند حال‌ آنكه‌ آموزه‌های‌ ماركسیستی‌ و كمونیستی‌، به‌ویژه‌ در مبانی‌ اعتقادی‌، مغایر با اصول‌ اسلام‌ است‌ (طبری‌، 1367 ش‌، ص‌20)؛ نبودِ اتحاد میان‌ نیروهای‌ چپ‌، انقطاع‌ زمانی‌ در فعالیتهای‌ آنان‌، عدم‌ حضور یكپارچه‌ و آگاهانه‌ در عرصه سیاست‌ و تضاد و رویارویی‌ خونین‌ با جمهوری‌ اسلامی‌ (خانبابا تهرانی‌، ص‌ 333ـ334، 343، 367ـ 368)؛ و شهری‌ بودن‌ این‌ جنبش‌. دهقانان‌ ایران‌ فاقد ظرفیت‌ انقلابی متناسب‌ با ویژگیهای‌ جریان‌ چپ‌ بودند لذا جنبش‌ مقاومت‌ شهری‌ نتوانست‌ پایگاهی‌ در میان‌ روستاها داشته‌ باشد و در مواقع‌ سركوب‌، به‌ روستاها عقب‌نشینی‌ كند. بالطبع‌، تمركز جنبش‌ در مراكز شهری‌، تحت‌نظر داشتن‌ و سركوب‌ آن‌ را برای‌ حكومت‌ تسهیل‌ می‌كرد (بهروز، 1380 ش‌، ص‌ 235ـ236). با این‌ همه‌، جنبش‌ چپ‌ در حوزه سیاست‌ و فرهنگ‌ تأثیرگذار بوده‌ است‌. یكی‌ از تأثیرات‌ آن‌، نظام‌مند شدن‌ جنبش‌ زنان‌ بود كه‌ از دوره مشروطه‌ شكل‌ گرفته‌ بود. همین‌طور نحوه سازماندهی‌ نوین‌ گروههای‌ مختلف‌، از جمله‌ گروههای‌ ملی‌ و مذهبی‌، متأثر از این‌ جنبش‌ بود (همو، 1385 ش‌، ص‌ 160).

در حوزه تاریخ‌، تفكر چپ‌ به‌ شكل‌گیری‌ جریانی‌ در تاریخ‌نگاری‌ انجامید كه‌ از آن‌ به‌ تاریخ‌نگاری‌ ماركسیستی‌ یاد می‌شود. این‌ جریان‌، با نگرش‌ متفاوت‌ به‌ تاریخ‌، بنیانهای‌ مادّی‌ جامعه‌ را اساس‌ تحولات‌ جامعه ایران‌ در ادوار گوناگون‌ دانسته‌ و به‌ انطباق‌ تاریخ‌ ایران‌ با دیدگاههای‌ ماركس‌ و پیروی‌ از مورخان‌ ماركسیست‌ شوروی‌ پرداخته‌ است‌. برخی‌ از آثاری‌ كه‌ با این‌ نگرش‌ تألیف‌ شده‌اند عبارت‌اند از: بررسی‌هایی‌ درباره برخی‌ از جهان‌بینی‌ها و جنبش‌های‌ اجتماعی‌ در ایران‌ ، اثر احسان‌ طبری‌، بی‌جا، 1348 ش‌؛ از گاتها تا مشروطیت‌: گزارشی‌ كوتاه‌ از تحولات‌ فكری‌ و اجتماعی‌ در جامعه فئودالی‌ ایران‌ ، اثر محمدرضا فشاهی‌، تهران‌ 1354 ش‌؛ تكامل‌ فئودالیسم‌ در ایران‌ ، تألیف‌ فرهاد نعمانی‌، تهران‌ 1358 ش‌. همچنین‌ این‌ تفكر، نظریه «استعمار عامل‌ عقب‌ماندگی‌» را، كه‌ یكی‌ از جدّی‌ترین‌ دیدگاهها در بحث‌ توسعه‌ نیافتگی‌ است‌، حدود نیم‌ قرن‌ پیش‌ وارد حوزه معرفت‌ سیاسی‌ كرد و عوامل‌ عقب‌ماندگی‌ ایران‌ را ناشی‌ از ظهور و گسترش‌ پدیده استعمار و سپس‌ غلبه سلطه امپریالیسم‌ دانست‌. نظریه امپریالیسم‌ لنین‌ به‌ صورت‌ امری‌ مسلّم‌ و جدل‌ناپذیر درجنبش‌ چپ‌ ایران‌ در آمد (زیباكلام‌، ص‌ 111؛ علمداری‌، ص‌ 34ـ 35). پس‌ از شكل‌گیری‌ جریان‌ چریكی‌، حوزه شعر و ادبیات‌ نیز از این‌ تفكر تأثیر پذیرفت‌. مبارزه مسلحانه‌، كه‌ چریكهای‌ فدایی‌ خلق‌ در سیاهكل‌ آغازگر آن‌ بودند، مضامین‌ شعر را متحول‌ كرد و یأس‌ و ناامیدی پدید آمده‌ پس‌ از كودتای‌ 28 مرداد از آن‌ رخت‌ بربست‌. ستایش‌ قهرمانان‌ مبارزه مسلحانه‌ و توصیف‌ شكنجه‌ها، درون‌مایه شعر این‌ دوره‌ بوده‌ و عناصر سازنده تصاویر شعری‌ آن‌ برگرفته‌ از دریا و موج‌ و توفان‌ و صخره‌ و ستاره قرمز و تفنگ‌ بوده‌ است‌. احمد شاملو، خسرو گلسرخی‌، اسماعیل‌ خویی‌، سعید سلطانپور و علی‌ میر فطروس‌ از جمله‌ شاعران‌ ستایشگر مبارزه مسلحانه‌ بودند (شفیعی‌ كدكنی‌، ص‌ 87 ـ90).

منابع‌: علی‌ آذری‌، قیام‌ كلنل‌ محمدتقی‌خان‌ پسیان‌ در خراسان‌، تهران‌ 1344 ش‌؛ عبدالحسین‌ آگاهی‌، «پیرامون‌ قدیمترین‌ سند چاپی‌ از تاریخ‌ سوسیالیسم‌ در ایران‌»، در اسناد تاریخی‌ جنبش‌ كارگری‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ و كمونیستی‌ ایران‌، ج‌ 1، فلورانس‌ 1974 الف، چاپ‌ افست‌ تهران‌: علم‌، [بی‌تا.]؛ همو، «دوران‌ اولیه نفوذ اندیشه‌های‌ ماركسیستی‌ درایران‌»، در همان‌، 1974 ب؛ اردشیر آوانسیان‌، «خاطراتی‌ از حزب‌ كمونیست‌ ایران‌»، در همان‌؛ تقی‌ ابوالقاسم‌ اوغلی‌ ابراهیموف‌ (شاهین‌)، پیدایش‌ حزب‌ كمونیست‌ ایران‌ ، ترجمه ر. رادنیا، [بی‌جا]: نشر گونش‌، [بی‌تا.]؛ حمید احمدی‌، نگاهی‌ به‌ تاریخچه حزب‌ عدالت، برلین‌ 1994؛ ایرج‌ اسكندری‌، خاطرات‌ سیاسی‌، به‌ كوشش‌ علی‌ دهباشی‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ اسناد تاریخی‌ جنبش‌ كارگری‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ و كمونیستی‌ ایران، ج‌ 1، فلورانس‌ 1974، چاپ‌ افست‌ تهران‌: علم‌،[بی‌تا.]، ج‌ 2، [فلورانس‌ ? 1976]، چاپ‌ افست‌ تهران‌: علم‌، 1358 ش‌؛ حسن‌ اعظام‌ قدسی‌، خاطرات‌ من‌، یا، روشن‌ شدن‌ تاریخ‌ صد ساله، تهران‌ 1349 ش‌؛ ضیاءالدین‌ الموتی‌، فصولی‌ از تاریخ‌ مبارزات‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ایران‌: جنبشهای‌ چپ، تهران‌ 1370 ش‌؛ میخائیل‌ سرگی‌یویچ‌ ایوانوف‌، تاریخ‌ نوین‌ ایران‌ ، ترجمه هوشنگ‌ تیزابی‌ و حسن‌ قائم‌ پناه‌، استكهلم‌ 1356 ش‌؛ مهدی‌ بازرگان‌، خاطرات‌ بازرگان‌: شصت‌ سال‌ خدمت‌ و مقاومت‌ ، گفتگو با غلامرضا نجاتی‌، تهران‌ 1375ـ1377 ش‌؛ محمدتقی‌ بهار، تاریخ‌ مختصر احزاب‌ سیاسی‌ ایران‌، تهران‌ 1323 ـ 1363 ش‌؛ مازیار بهروز، تأملاتی‌ پیرامون‌ تاریخ‌ شورشیان‌ آرمانخواه‌ در ایران‌: مجموعه‌ی‌ مقالات‌ و مصاحبه‌ها، تهران‌ 1385 ش‌؛ همو، شورشیان‌ آرمانخواه‌: ناكامی‌ چپ‌ در ایران، ترجمه مهدی‌ پرتوی‌، تهران‌ 1380 ش‌؛ جعفر پیشه‌وری‌، تاریخچه حزب‌ عدالت‌ ، تهران‌ 1359 ش‌؛ بیژن‌ جزنی‌، طرح‌ جامعه‌شناسی‌ و مبانی‌ استراتژی‌ جنبش‌ انقلابی‌ خلق‌ ایران‌ ، بخش‌ 2: تاریخ‌ سی‌ ساله سیاسی، فصل‌ 1، [تهران‌] 1357 ش‌؛ چپ‌ در ایران‌ به‌ روایت‌ اسناد ساواك‌، كتاب‌ 8: روابط‌ ایران‌ و شوروی‌ ، تهران‌: وزارت‌ اطلاعات‌، مركز بررسی‌ اسناد تاریخی‌، 1381 ش‌؛ حیدرخان‌ عمواوغلی‌، « [احوال] حیدرخان‌ عمو اوغلی‌»، یادگار، سال‌ 3، ش‌ 5 (دی‌ 1325)؛ انور خامه‌ای‌، خاطرات‌ سیاسی‌ ، تهران‌ 1372 ش‌؛ مهدی‌ خانبابا تهرانی‌، نگاهی‌ از درون‌ به‌ جنبش‌ چپ‌ ایران، [گفتگوكننده]: حمید شوكت‌، تهران‌ 1380 ش‌؛ سپهر ذبیح‌، تاریخ‌ جنبش‌ كمونیستی‌ در ایران‌ ، ترجمه محمد رفیعی‌ مهرآبادی‌، تهران‌ 1378 ش‌؛ شاپور رواسانی‌، نهضت‌ میرزا كوچك‌خان‌ جنگلی‌ و اولین‌ جمهوری‌ شورایی‌ در ایران، [تهران‌] 1368 ش‌؛ صادق‌ زیبا كلام‌، سنّت‌ و مدرنیته‌: ریشه‌یابی‌ علل‌ ناكامی‌ اصلاحات‌ و نوسازی‌ سیاسی‌ در ایران‌ عصر قاجار، تهران‌ 1377 ش‌؛ خسرو شاكری‌، پیشینه‌های‌ اقتصادی‌ ـ اجتماعی‌ جنبش‌ مشروطیت‌ و انكشاف‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ در آن‌ عهد، تهران‌ 1384 ش‌؛ محمدرضا شفیعی‌ كدكنی‌، ادوار شعر فارسی‌: از مشروطیت‌ تا سقوط‌ سلطنت‌، تهران‌ 1359 ش‌؛ احسان‌ طبری‌، جامعه ایران‌ در دوران‌ رضاشاه‌ ، استكهلم‌ 1356 ش‌؛ همو، كژراهه‌: خاطراتی‌ از تاریخ‌ حزب‌ توده‌ ، تهران‌ 1367 ش‌؛ كاظم‌ علمداری‌، چرا ایران‌ عقب‌ ماند و غرب‌ پیش‌ رفت‌ ؟، تهران‌ 1380 ش‌؛ ابراهیم‌ فخرائی‌، سردار جنگل‌: میرزا كوچك‌خان‌ ، تهران‌ 1366 ش‌؛ عبدالصمد كامبخش‌، شمه‌ای‌ درباره تاریخ‌ جنبش‌ كارگری‌ ایران‌: سوسیال‌ دمكراسی‌ انقلابی‌، حزب‌ كمونیست‌ ایران‌، حزب‌ توده ایران‌ ، تهران‌ 1360 ش‌؛ احمد كسروی‌، تاریخ‌ مشروطه ایران‌ ، تهران‌ 1381 ش‌؛ ایرج‌ كشكولی‌، نگاهی‌ از درون‌ به‌ جنبش‌ چپ‌ ایران، [گفتگوكننده]: حمید شوكت‌، تهران‌ 1380 ش‌؛ نورالدین‌ كیانوری‌، خاطرات‌ نورالدین‌ كیانوری‌ ، تهران‌ 1372 ش‌؛ گذشته‌، چراغ‌ راه‌ آینده‌ است‌، [تهران‌]: جامی‌، [? 1355 ش‌]؛ كورش‌ لاشائی‌، نگاهی‌ از درون‌ به‌ جنبش‌ چپ‌ ایران، [گفتگوكننده‌]: حمید شوكت‌، تهران‌ 1381ش‌؛ حسن‌ ماسالی‌، سیر تحول‌ جنبش‌ چپ‌ ایران‌ و عوامل‌ بحران‌ مداوم‌ آن، [بی‌جا، 1381 ش‌]؛ افشین‌ متین‌، كنفدراسیون‌: تاریخ‌ جنبش‌ دانشجویان‌ ایرانی‌ درخارج‌ از كشور 57 ـ1332 ، ترجمه ارسطو آذری‌، تهران‌ 1378 ش‌؛ حیدر مهرگان‌، اكتبر و ضداكتبر: نقد و نظری‌ بر دیدگاه‌های‌ چپ‌گراها و چپ‌نماها درباره دوران‌ تاریخی‌ و راه‌ رشد غیر سرمایه‌داری، [تهران‌] 1360 ش‌؛ غلامرضا نجاتی‌، تاریخ‌ سیاسی‌ بیست‌ و پنج‌ساله ایران‌: از كودتا تا انقلاب‌، تهران‌ 1371 ش‌؛

Ervand Abrahamian, Iran between two revolutions, Princeton, N.J.1983; Cosroe Chaqueri, The Soviet Socialist Rebublic of Iran: 1920-1921 , Pittsburgh 1995; Xenia Joukoff Eudin and Robert C. North, Soviet Russia and the East: 1920-1927 , Stanford, Calif . 1964. 

/ علی‌ رجبلو /

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 13:44  توسط محمو د نفیسی  | 

گرد سرفراز آزادی به یاد خسرو روزبه قهرمان ملی ایران

خسرو روزبه عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران و قهرمان ملی ایران، چهره و شخصیتی شناخته شده برای نسل های دیروز، امروز و مبارزان راه سعادت مردم بوده و هست.

به سبب تلقین های گروه هایی که خفتگی و سستی جامعه را به سود خود می یابند، هنوز بسیارند کسانی که مردان و زنان سترگ را به درستی نمی شناسند و از زندگی ها و مرگ های درخشان آنان درست درس نمی گیرند ... درست شناختن بزرگ مردان از لحاظ اجتماعی کاری ضرور است. باید تاریخ آفرینان را چنان که بوده اند، به عنوان کوشندگان خستگی ناپذیری که در پرتو همت و کار و پشتکار خود (و نه به موهبت موروثی یا مساعدت روزگار) فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی بشریت را به سود انسان ها، به پیش برده اند ... شناسانید ... بخواهیم و بکوشیم که جامعه انسانی به برکت کار قهرمانی مردم بیش از پیش انسان های بزرگ بیافریند و خود به پای مردی آن بزرگان، آفرینشی نو یابد و آفریننده سعادت همگان شود!
[زنده یاد رفیق فقید امیر حسین آریان پور]

در سپیده دم ۲۱ اردیبهشت ماه گلوله کودتاچیان وابسته به آمریکا و انگلستان قلب پر شور مبارزی را نشانه رفت که از زمره بزرگ مردان تاریخ میهن ما و چهره نازدودنی راه آزادی و خوشبختی توده های محروم جامعه است. خسرو روزبه عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران و قهرمان ملی ایران، چهره و شخصیتی شناخته شده برای نسل های دیروز، امروز و مبارزان راه سعادت مردم بوده و هست.
نام، مبارزه، و قهرمانی سترگ خسرو روزبه الهام بخش همه رزمندگان راه آزادی، عدالت و سربلندی ایران به شمار می آید و غبار زمانه و تبلیغات مغرضانه دشمنان ترقی و پیشرفت، چه در ردای سلطنت و چه در قبای ولایت نتوانسته از جایگاه این قهرمان ملی در ژرفای جامعه و نزد پویندگان راستین حقیقت بکاهد. راز این پایداری و محبوبیت و احترام در زندگی، روش مبارزه، و اندیشه و اعتقادات رفیق خسرو روزبه نهفته است. او در دفاعیات خود گفته بود: ”مطالعه سطحی اوضاع کنونی جامعه ایران و مقایسه شرایط زندگی طبقات مختلف نمی تواند موجب تاثر و تالم انسان نگردد. شکاف عمیق و عظیمی که بین طبقات مرفه و محروم جامعه دیده می شود و روز به روز ژرف تر می گردد، هرانسان صاحب احساس را متاثر و ملول می سازد و به فکر وا می دارد.“
روزبه با سربلندی تمام در دفاعیات تاریخی خود می گوید: ”من با کمال خلوص نیت و بدون توجه به منافع شخصی و بدون پروا از مرگ جانم را در کف اخلاص نهاده ام تا به مردم خدمت کنم ... من به اقتضای آتشی که بخاطر خدمت به خلق های ایران در درون سینه ام شعله می کشد راه حزب توده ایران را برگزیده ام و باید اذعان کنم که جانم، استخوانم، گوشتم، پوستم و همه تار و پود وجودم توده ای است. من عاشق سوسیالیسم و عاشق صادق آن هستم ... حزب توده ایران این افتخار را دارد که قایم به نیروی توده های ملت است و بخاطر منافع مردم تلاش می کند و چون نیروی ملت ها بی پایان و زوال ناپذیر است، حزب توده ایران نیز زوال ناپذیر خواهد بود و ماموریت تاریخی خود را عمل خواهد کرد. ...“
خلقی که فرزندی چون خسرو روزبه را در دامان خود پرورده، هرگز در برابر هیچ ستمگر و خودکامه ای سرتسلیم فرود نخواهد آورد.
در سالروز تیرباران خسرو روزبه، به خاطره نازدودنی او درود می فرستیم. راه و رسم روزبه، پرچم نسل نو مبارزان توده ای و پیکارگران راه آزادی در مصاف با استبداد ولایی است.
گل سرخ نو می کند یاد دوست
که رنگ گل سرخ از خون اوست
بهارا، گل تازه را یاد ده
ز سرو کهن، خسرو روزبه
...
[بر گرفته از شعر بلند ”خون بلبل“، سروده ه. الف. سایه]

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 12:15  توسط محمو د نفیسی  | 

به مناسبت بیست ویکم اردیبهشت ،پنجاه وسومین سالروز تیربارانِ زنده یاد خسرو روزبه


بهارا چه شیرین و شاد آمدی 
که با مژده دارانِ داد آمدی 
بده داد ما را که خون خورده ایم 
ستم های آن سرنگون برده ایم 
به در برده از دستِ بیدادگر 
دلی در به در ، غرقِ خونِ جگر 
دلی ، مانده صد زخم خنجر در او 
دلی ، کین خون برادر در او 
دلی ، در عزای عزیزان به درد
ندانی که نامرد با ما چه کرد 
گرفتند و بردند و آویختند 
چه خون ها که هر صبحدم ریختند 
ندادند رخصت که بیوه زنی 
بر آرد ز سوز جگر شیونی 
نه آن سوگواری که نگذاشتند 
که ازگریه هم باز می داشتند 
بهارا ببین این دل ریش ریش 
بلا برده از طاقت خویش بیش 
دلی کش به صد درد آغشته اند 
دلی کش به هر صبحدم کشته اند 
بهارا من از اشک پنهان پرم
که این گریه ها را فرو می خورم 
کجا بودی ای کاروان امید 
که عمری دلم انتظارت کشید 
چه آوردی از راه دور و دراز 
بگو آنچه بود از نشیب و فراز 
بهارا بر این دشت گلگون گذر 
که گیری ز خون شهیدان خبر 
بپرس از شقایق که چون می دمد 
که جای گل از خاک خون می دمد 
تو رفتی و روی چمن زرد شد 
دل باغبان تو پر درد شد 
گل ارغوان تو بر خاک ریخت 
پرستو ازین بام ویران گریخت 
تو رفتی و آمد زمستان سخت 
به سوگ تو گردون سیه کرد رخت 
فروخفت خورشید و یخ بست آب 
سر بخت بستان گران شد ز خواب 
مگر گردبادی در آمد ز راه 
که شد روز روشن چو شام سیاه 
تگرگ از درختان فرو ریخت برگ 
درو کرد این کشته را داس مرگ 
فرود آمد آن برق با بانگ سخت 
به جا ماند خاکستری از درخت 
تو رفتی و این باغ ماتم گرفت 
سر سرو آزادگی خم گرفت 
اجاقِ شب افتادگان، سرد شد 
سرِ مرد، پامالِ نامرد شد 
تو رفتی و داغ تو در سینه ماند 
به دل آتش عشق دیرینه ماند 
نگر تا شب تیره چون سوختیم 
چراغی ز جان خود افروختیم 
نگردد جهان تا نگردد جهان 
بد و نیک گیتی نماند نهان 
نگفتیم که یک روز سر بر کنیم ؟
جهان را به آیین دیگر کنیم 
به آیین دیگر بر آرد بهار 
گلی بی غبار غم روزگار 
بهارا بیا کآن زمستان گذشت 
گل و لاله پر کرد دامان دشت 
بیا تا ببینیم در کار گل 
ز شبنم بشوییم رخسار گل 
بهاری نو آمد به صد دلبری 
بیا تا ازو گل به دامن بری 
بهارا ببین تا چه پرورده ایم
ز خون دل خود گل آورده ایم 
فرو برده در سینه ی خویش چنگ 
گلی نو بر آورده خورشید رنگ 
بهاری بدین نازنینی کجاست 
که این خون بهای شهیدان ماست 
بهارا ندیدی تو آن رستخیز 
کزو چشم و دل بود خونابه ریز 
ز هر سوی برخاست بانگ درشت 
گره کرد خشم خروشنده مُشت 
چو مُشت تهی پر شود کوه کیست 
که را پیش سیل است یارای ایست ؟
همان آب کو سر فرو افکند 
چو انبوه شد کوه را برکند 
سرافتادگان چون سر افراشتند 
از آن خیره سر تاج برداشتند 
فرو ماند شمشیر از موج خون 
ستمکاره چون تاج شد سرنگون 
در آن تیر باران سپر سینه بود 
که از تیر در سینه ترسی نبود 
به خون شهیدان پیروزگر 
که شمشیر بر خون نیابد ظفر 
بهارا ببین کاین خط سرنوشت 
برادر به خون برادر نوشت 
بهارا بهل تا بگریم چو ابر 
که از دست دل رفت دامان صبر 
ندیدی تو آن کودک شیر خوار 
که غلتید بر خاک این رهگذار 
ز پستان مادر که خون می چکید 
پی شیر می گشت و خون می مکید 
ندیدی تو آن نو عروس جوان 
ز خون کرده آرایش گیسوان 
نیاسوده در بستر آرزو 
فروخفت بر خاک خونین کو 
ندیدی تو آن درد بیدادگر 
پسر غرق خون روی دست پدر 
از آن نعره ی درد و فریاد کین 
بلرزد دل کوه و پشت زمین 
همه تن نباشم چرا گریه ناک 
که صد شاخه از من جدا شد چو تاک 
چرا خون نبارد از این سرگذشت 
که یک عمر در خون و خنجر گذشت 
بهارا نگه کن که بر شاخسار 
چه می خواند آن مرغ آزادوار 
اگر خون بلبل نجوشد به باغ 
کجا از گل سرخ گیری سراغ ؟
گل سرخ ، نو می کند یاد دوست 
که رنگ گل سرخ از خون اوست 
بهارا گل تازه را یاد ده 
ز سرو کهن ، خسرو روزبه 
شبی با رفیقی در آمد به راز 
در خانه کردم به رویش فراز
گشاده رخ و مهربان دیدمش 
گرفتم در آغوش و بوسیدمش 
عصا را به کنج سرا تکیه داد 
کله برگرفت و قبا برگشاد 
نگه کرد پیش و پس خانه را 
ره آمد و رفت بیگانه را 
سرا بود ایمن ، سبک دل نشست 
سلاح و کلاهش به نزدیک دست 
زهر در سخن های بایسته گفت 
شب تنگ ما را گل از گل شکفت 
سبک خیز و آهسته رفتار بود 
پر اندیشه و گرم گفتار بود 
دو چشمم به دیدار او خو گرفت 
دلم از دلیریش نیرو گرفت 
دلیری که فخر دلیران بدوست 
ازو هر چه آمخته داری نکوست 
زهی پایداری ! که آن پایدار 
وفا را به سر بردی تا پای دار 
گذشت ازس ر و خم نشد گردنش 
سرافکندگی ماند با دشمنش 
به مردانگی مرگ را کرد خوار 
زهی مرد و آن مرگ با افتخار 
کسی را بدین مایه ارزندگی ست 
که مرگش گشاینده ی زندگی ست 
بهارا به یاد آر از آن سرو ناز 
که افتاده هم سرفراز است باز 
در آن واپسین دم که دم در کشید 
نسیم تو را در هوا می شنید 
تو را پیش می دید آن خوش خبر 
که بر می دمی ی نهان از نظر 
تو را می ستود ، ای بهار شگفت 
که باد تو کنون وزیدن گرفت 
درود تو هنگام بدرود گفت 
که باغ تو در چشم او می شکفت 
بیا تا مزارش پر از گل کنیم 
چنین ، یادی از خون بلبل کنیم

شعر از ه.ا.سایه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 12:24  توسط محمو د نفیسی  | 

گرد سرفراز آزادی به یاد خسرو روزبه قهرمان ملی ایران 


خسرو روزبه عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران و قهرمان ملی ایران، چهره و شخصیتی شناخته شده برای نسل های دیروز، امروز و مبارزان راه سعادت مردم بوده و هست. 

به سبب تلقین های گروه هایی که خفتگی و سستی جامعه را به سود خود می یابند، هنوز بسیارند کسانی که مردان و زنان سترگ را به درستی نمی شناسند و از زندگی ها و مرگ های درخشان آنان درست درس نمی گیرند ... درست شناختن بزرگ مردان از لحاظ اجتماعی کاری ضرور است. باید تاریخ آفرینان را چنان که بوده اند، به عنوان کوشندگان خستگی ناپذیری که در پرتو همت و کار و پشتکار خود (و نه به موهبت موروثی یا مساعدت روزگار) فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی بشریت را به سود انسان ها، به پیش برده اند ... شناسانید ... بخواهیم و بکوشیم که جامعه انسانی به برکت کار قهرمانی مردم بیش از پیش انسان های بزرگ بیافریند و خود به پای مردی آن بزرگان، آفرینشی نو یابد و آفریننده سعادت همگان شود! 
[زنده یاد رفیق فقید امیر حسین آریان پور]

در سپیده دم ۲۱ اردیبهشت ماه گلوله کودتاچیان وابسته به آمریکا و انگلستان قلب پر شور مبارزی را نشانه رفت که از زمره بزرگ مردان تاریخ میهن ما و چهره نازدودنی راه آزادی و خوشبختی توده های محروم جامعه است. خسرو روزبه عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران و قهرمان ملی ایران، چهره و شخصیتی شناخته شده برای نسل های دیروز، امروز و مبارزان راه سعادت مردم بوده و هست. 
نام، مبارزه، و قهرمانی سترگ خسرو روزبه الهام بخش همه رزمندگان راه آزادی، عدالت و سربلندی ایران به شمار می آید و غبار زمانه و تبلیغات مغرضانه دشمنان ترقی و پیشرفت، چه در ردای سلطنت و چه در قبای ولایت نتوانسته از جایگاه این قهرمان ملی در ژرفای جامعه و نزد پویندگان راستین حقیقت بکاهد. راز این پایداری و محبوبیت و احترام در زندگی، روش مبارزه، و اندیشه و اعتقادات رفیق خسرو روزبه نهفته است. او در دفاعیات خود گفته بود: ”مطالعه سطحی اوضاع کنونی جامعه ایران و مقایسه شرایط زندگی طبقات مختلف نمی تواند موجب تاثر و تالم انسان نگردد. شکاف عمیق و عظیمی که بین طبقات مرفه و محروم جامعه دیده می شود و روز به روز ژرف تر می گردد، هرانسان صاحب احساس را متاثر و ملول می سازد و به فکر وا می دارد.“
روزبه با سربلندی تمام در دفاعیات تاریخی خود می گوید: ”من با کمال خلوص نیت و بدون توجه به منافع شخصی و بدون پروا از مرگ جانم را در کف اخلاص نهاده ام تا به مردم خدمت کنم ... من به اقتضای آتشی که بخاطر خدمت به خلق های ایران در درون سینه ام شعله می کشد راه حزب توده ایران را برگزیده ام و باید اذعان کنم که جانم، استخوانم، گوشتم، پوستم و همه تار و پود وجودم توده ای است. من عاشق سوسیالیسم و عاشق صادق آن هستم ... حزب توده ایران این افتخار را دارد که قایم به نیروی توده های ملت است و بخاطر منافع مردم تلاش می کند و چون نیروی ملت ها بی پایان و زوال ناپذیر است، حزب توده ایران نیز زوال ناپذیر خواهد بود و ماموریت تاریخی خود را عمل خواهد کرد. ...“
خلقی که فرزندی چون خسرو روزبه را در دامان خود پرورده، هرگز در برابر هیچ ستمگر و خودکامه ای سرتسلیم فرود نخواهد آورد.
در سالروز تیرباران خسرو روزبه، به خاطره نازدودنی او درود می فرستیم. راه و رسم روزبه، پرچم نسل نو مبارزان توده ای و پیکارگران راه آزادی در مصاف با استبداد ولایی است. 
گل سرخ نو می کند یاد دوست 
که رنگ گل سرخ از خون اوست 
بهارا، گل تازه را یاد ده 
ز سرو کهن، خسرو روزبه 
...
[بر گرفته از شعر بلند ”خون بلبل“، سروده ه. الف. سایه]

به نقل از نامه مردم، شماره 868 ، 19 اردیبهشت 1390

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 13:25  توسط محمو د نفیسی  | 


بهار سال ۱۳۵۸ بود. بیست ساله بودم و سال سوم دانشگاه. چند ماهی‌ از

تحول بی‌ بدیل تاریخ ایران یعنی‌ انقلاب عدالت خواهانه ولی‌ به سرعت به سرقت رفته

بهمن ۱۳۵۷ می‌‌گذشت. جامعه ایران یکپارچه در غلیان و فوران بود. از یک سؤ مردمی

آزادیخواه و عدالت طلب ساخت پایه های جامعه دموکراتیک را طلب می‌‌کردند و از سوی

دیگر نیروهای سیاه صورت و سیاه سیرت "سرمایه تجاری" به سرکردگی تشکیلات

نفرت انگیز موسوم به "موتلفه اسلامی" و جهانبینی ابلهانه

"حجتیه" در پی‌ حفظ نظم کهن اما پیچیده شده در لفافه بنیاد گرایی اسلامی

بودند.

پس از یک سال تعطیلی‌ اجتناب ناپذیر دانشگاه‌ها

ترم جدید شروع شده بود. اما من و گمانم اغلب دانشجویان آن دوره، همه جا

بودیم بجز سر کلاس‌های درس. یک روز دو نفر از دوستان من فرمودند که عکاسی بنام

علی‌ خادم در تهران زندگی‌ می‌کند و ظاهراً عکس‌های فوق‌العاده نایاب

و بی‌نظیری بخصوص از دوران حکومت دکتر مصدق دارد و ما آدرسش را می‌‌دانیم و آشنایی

دور هم می‌‌توانیم به او بدهیم و احتمالا راهمان می‌دهد و نشانمان. تو هم میآیی

عرض کردم چرا که نه. قراری گذشتیم و رفتیم.

 

آپارتمانی داشت در طبقات بالای ساختمانی واقع در خیابان شاهرضا ی

سابق و انقلاب امروز نرسیده به میدان فردوسی‌. آسانسوری که نبود، از پله‌های زیادی

بالا رفتیم. در زدیم. مردی مسن و حتی پیر گمانم ۶۵ یا ۷۰ ساله در را باز کرد. سلام

کردیم و دوستم آشنایی داد، انگار جواب سلام ما را هم نداد سری تکان داد، در را باز

گذشت و رفت تو. آپارتمان نسبتا بزرگی‌ که به دقت زیبا شده بود داشت

 وارد که شدیم، چشم‌هایمان آنچه را که می‌‌دید باور نمی‌‌کرد...

تمام آن آپارتمان بزرگ، نمایشگاهی اعجاب انگیز از عکس و عکس و عکس بود... تقریبا

تمام عکس ها سیاه و سفید بودند. پیرمرد ما را به حال خودمان رها کرد و رفت و روی

مبلی زیبا و راحت نشست و صبحانه خود را که از جمله شامل خاویار بود ادامه داد. ما

هم شروع به تماشا در آن تماشا خانه شگف انگیز کردیم. عکس‌های بیشمار، بزرگ و بسیار

با کیفیت از صحنه‌های نادر مردم، سیاسیون و حکومتگران از ابتدای حکومت پهلوی تا به

آن روز و بخصوص دوران نخست وزیری زنده یاد دکتر محمد مصدق. ساعتی‌ گذشت و همچنان

که مبهوت تصویرها بودیم، پیرمرد - علی‌ خادم - آمد و گفت که همه این عکس‌ها را

خودم گرفته‌ام، چون همیشه عکاس مورد اعتماد حکومت پهلوی بودم ولی‌ مجموعه‌ای عکس

دارم که تعداد انگشت شماری تا بحال آنها را دیده اند و چون شما را من به این هنر

علاقمند یافتم می‌‌خواهم آن‌ها را به شما نشان دهم.ولی‌ ممکن است برایتان ناراحت

کننده باشد. فوری قبول کردیم و گفتیم ما بچه‌های شجاع هستیم.

 

رفت از یکی از بیشمار گنجه‌هایش آلبومی بزرگ را بیرون آورد. نشست روی

مبلش، آلبوم را به ما داد و مشغول ادامه صبحانه شد. ما هم نشستیم دور هم و آلبوم

را باز کردیم...

 

به اولین عکس که نگاه کردیم: سرمان گیج رفت، عرقی‌ سرد بر پیشانی

نشست، لرزه های جانکاه وجودمان را فرا گرفت، به مضمون این قطعه هوشنگ ابتهاج، سیل

اشکی خون الود از دیده گان هر سه ما جاری شد:

 

فغانی گرم و خون آلود و پر درد

 فرو می‌‌پیچدم در سینه تنگ،

 چون فریاد یکی‌ دیوانه منگ

که می‌کوبد سر شوریده بر سنگ

 

 

پیکر تنومند آرش زمان ما، در خون خود غلتیده و به تعبیر سیاوش کسرایی

در قصیده جاودانه "آرش کمانگیر" که اختصاصأ برای او سروده است، در دهها

تصویر بزرگ در برابر چشمان ما بود... "و جانش در تیر کرد آرش و آنگاه بیدرنگی

بیفکندش..."

از آنجا بیرون آمدیم، آن تصویر‌ها هرگز از ذهن و قلب من پاک نمی‌شود

و همینطور این بیت سایه:

 

چه رفت بر سر آن شهسوار دشت شفق،

که خون همی‌ چکد از سم این سمند کبود.

 

ایرج شهریاری، تورنتو، ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ج شهریاری، تورنتو، ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۰


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:52  توسط محمو د نفیسی  | 

فراز و نشیب هائی در زندگی حزب کمونیست فرانسه 
بمناسبت نودمین سال بنیانگذاری حزب کمونیست فرانسه


حسن نادری


• دبیرکل حزب در مراسمی به این مناسبت گفت: ما باید عصر خود را دگرگون سازیم. بحران پروژه، بحران سیاست، بحران چپ، بحران احزاب، بحران کمونیسم و حزب کمونیست فرانسه از جمله سئوالات در پیش روی ما هستند. برای جواب به این چالش ها، ما حزب کمونیست فرانسه و تغییرات عمیق آن را انتخاب کرده ایم." ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۲۵ آذر ۱٣٨۹ -  ۱۶ دسامبر ۲۰۱۰


 
۱ــ قدر مسلم سخن راندن و به تحریر درآوردن تاریخ و تجربه این حزب نودساله در یک یا چند صفحه امکان پذیر نیست. تاریخ جنبش کمونیستی و کارگری در اروپا بطور عام و در پیوند با فرانسه بطور خاص قدمتی فراتر از شکل گیری حزب کمونیست دارد. اما این تاریخ جدا از فعالین و بنیانگذاران حزب کمونیست و تاریخ مبارزات بین کار و سرمایه و برای آزادی و عدالت اجتماعی و مبارزه علیه جنگ جهانی امپریالیستی نیست. در ٣۰ دسامبر ۱۹۲۰ اکثر فعالین سوسیالیست که تا این تاریخ با نام "بخش فرانسوی انترناسیونال کارگری" مبارزه میکردند تصمیم به برگزاری کنگره در شهر تور فرانسه گرفتند و به شعبه انترناسیونال کمونیست که نام دیگرش کمینترن بود، پیوستند. کمینترن در سال ۱۹۱۹ بعد از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه توسط لنین تاسیس شد. بنابراین، حزب کمونیست فرانسه که تا پیش از آن به "شعبه فرانسوی انترناسیونال کمونیست" شناخته شده بود، حزب کمونیست فرانسه نام گرفت و همآهنگ با دیگر احزاب عضو انترناسیونال کمونیست، متعهد به ساختار یک حزب انقلابی با سانترالیزم دموکراتیک شد.

۲ــسالهای نخستین زندگی سیاسی این حزب جوان بدون تلاطم و تنش نبود و تعدادی از اعضای موسس آن از حزب اخراج شدند و در عین حال فعالیتهای ضد جنگ ونظامیگری حزب و انظباط در صفوفش از او چهره ای مثبت ارائه میداد. چهار سال بعد، در ۱۹۲۴ با شرکت در انتخابات مجلس موفق به کسب ۴.۴٨ درصد آرا شد و ۲۶ نماینده به مجلس فرستاد. با آمدن هانری باربه و پییر سٍلور به رهبریت حزب در سال ۱۹۲۷ و تبعییت از برنامه کمینترن، سیاستهای رادیکالتری بنام "طبقه علیه طبقه" در پیش گرفته شد. با آن بخش از نیروهای چپ که نمی خواستند به حزب بپیوندند با عنوان بورژوازی برخورد می کردند. نتیجه آن شد که حزب در انتخابات ۱۹۲٨ پارلمان، نیمی از نمایندگان خود را از دست داد. با آمدن موریس تورز و پیش بردن سیاست تند نسبت به آن بخش از اعضاء که استالینیسم را افشاء میکردند، بحرانی به وجود آمد که تا سالهای ۱۹٣۰ـ۱۹٣۱ ادامه یافت و سرانجام منجر به انشعابات شد. درعین حال حزب شخصیتهای سیاسی، ادبی، نویسندگان، هنرمندان، دانشمندان و دانشورزان و...همچون ژان ژورس ها، رومن رولان ها، لوئی آراگون ها، پیکاسوها و... صدها نفر روشنفکر دیگر را به خود جذب میکرد.                                                                                                                                                                           
٣ــ بعد از به قدرت رسیدن هیتلر در سال ۱۹٣۲ در آلمان، انترناسیونال کمونیست خطوط جدیدی را تدوین نمود که احزاب کمونیست را به پیش گرفتن سیاستهای بازتر رهنمود میداد. مبارزه اما در رهبری برای گرفتن دبیر کلی از یکطرف منجر به انشعاب دیگری در حزب کمونیست فرانسه شد و ژاک دوریو حزب را ترک و"حزب مردمی فرانسه" را تاسیس نمود و موریس تورز به دبیرکلی حزب کمونیست فرانسه انتخاب شد. 

۴ــ در ژانویه ۱۹٣۶ کمونیستها، سوسیالیتها و رادیکال ها حول "برنامه مشترک" به توافق رسیدند و در انتخابات بهار همین سال "جبهه مردمی" در انتخابات پارلمان به موفقییت چشمگیری دست یافت و حزب کمونیست فرانسه با ۱۵% رای ۷۲ کرسی را بدست آورد.
در عین حال نهادهای رهبری از سیاستهای انترناسیونال که شدیدا زیر نفوذ استالین بود تبعییت میکردند و بنوعی شیفته عظمت اتحاد جماهیر شوروی بودند تا آن حد که بحث آزاد و نقد خط و مشی استالین، منجر به اخراج از حزب میشد. 
از سال ۱۹٣۶ تا ۱۹٣۹ حمایت مادی، انسانی و معنوی حزب از مبارزان جمهوریخواه اسپانیا وجهه حزب را افزایش داد.
          
۵ــ حمله ارتش هیتلری به لهستان در سال ۱۹٣۹ و تسخیر بخش عمده آن، شوروی را واداشت تا پیمان عدم تخاصم بین آلمان و شوروی را امضاء کند. این پیمان به ارتش آلمان اجازه تجدید قوا وتدوین استراتژی برای تسخیر دیگر کشورها و نهایتن در هم کوبیدن شوروی را می داد. این پیمان مورد تائید حزب کمونیست فرانسه قرار گرفت.

۶ــ در سال ۱۹۴۰ در واکنش به اقدام فوق به دستور ادوارد دالادیه رئیس دوات وقت فرانسه، حزب کمونیست غیرقانونی ونمایندگانش از پارلمان اخراج شدند وروزنامه اومانیته ممنوع از انتشار شد. لازم به یادآوریست که ادوارد دالادیه خود در سپتامبر ۱۹٣٨ در مونیخ پیمان عدم تهاجم را با آلمان امضاء کرده بود. اما این مانع پیمانشکنی آلمان نشد و در ماه مارس ۱۹٣۹ با حمله به چکسلواکی، آن کشور را به اشغال در آورد.
بعد از غیر قانونی شدن حزب، اکثر رهبران بطور مخفیانه در بلژیک جمع شدند و موریس تورز رهبر حزب به مسکو رفت. ژوئن ۱۹۴۰ شارل تی اون از طرف حزب مامور سازماندهی مبارزه مسلحانه شد و قبل از ژنرال دوگل سازمان "مقاومت علیه فاشیسم" را اعلان داشت. در سال ۱۹۴٣ جلسه مخفی بین رهبریت حزب و دیگر نیروهای چپ و راست برای تشکیل شورای ملی مقاومت، انجام گرفت. نقش حزب با توجه به تجربیاتش در مرکزیت شورا قرار گرفت. بدینسان زندگی مخفی حزب تا ۱۹۴۴ یعنی همراه با آزادی فرانسه از اشغال آلمانیها پایان یافت. 
                                                                                       
۷ــ با پایان جنگ در سال ۱۹۴۴ حزب اعلام نمود که ۷۵۰۰۰ از اعضاء وهوادارنش در جوخه های اعدام نازیها و هم پیمانان فرانسویش جان سپرده اند. اما مورخین این رقم را ۲۵۰۰۰ تخمین میزنند. آنچه که ماورای ارقام باید توجه داشت، مقاومت و از خود گذشتگی حزب و یارانش در مبارزه علیه فاشیسم هیتلری بود که قابل تقدیر میباشد.

٨ــ شایستگی موقعییت حزب منجر به پیروزی قابل توجه در انتخابات پارلمانی ۱۹۴۵ شد. حزب کمونیست با کسب ۲۶.۲ درصد آرا و۱۵۹ کرسی بعنوان اولین حزب فرانسه وحزب چپ وارد پارلمان شد. در انتخابات ژوئن ۱۹۴۶ که همراه با پیشنهاد تغییر قانون اساسی بود، با کسب ۲۶% و از دست دادن ۶ کرسی به دومین حزب سیاسی بعد از حزب گلیستها تبدیل شد. اما در انتخابات اکتبر ۱۹۴۶ یعنی بعد از قانون اساسی جمهوری چهارم بار دیگر با کسب ۲٨.۲ درصد آرا اولین حزب فرانسه در پارلمان شد. بدینجهت از ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۷ وزرای حزب کمونیست در دولتهای گوناگون شرکت میکردند. اما از ۱۹۴۷ به بعد با شروع جنگ سرد وجنگهای اسقلال طلبانه در سرزمینهای تحت استعمار فرانسه، حزب از دولت خارج و به اپوزیسیون مبدل شد.

۹ــ با مرگ استالین در ۱۹۵٣ وافشاءگری خروچف از جنایات استالین، حزب کمونیست فرانسه همانند بعضی دیگر از احزاب کمونیست با نادیده گرفتن اسناد افشاءگری خروچف به سیاستهای خود ادامه داد و این سیاست حتی دخالت نیروهای نظامی شوروی در مجارستان را با تائید همراه کرد. این سیاست با انتقاد شدید از طرف بخشی از رهبری و اعضاء حزب مواجه شد. تعداد زیادی صفوف حزب را ترک کردند. ناگفته نماند که از ۱۹۴۷، بحران جنگ سرد و مبارزات آزادی بخش دامن دیگر احزاب چپ و راست راهم گرفت و دولت بی ثبات بودند و انتخابات پی درپی برگزار می شد. چنانکه در سال ۱۹۵۶ دولت "گی موله" با قول تعدیل سیاست دولت و پیش گرفتن مواضع معتدل در قبال مسئله الجزایر، حزب کمونیست فرانسه را بر آن داشت تا همراه دیگر احزاب به دولت گی موله برای اختیارات ویژه، رای بدهد. اما پس از دریافت اختیارات ویژه، دولت گی موله سیاست سرکوب بیشتر مبارزان الجزائری را در پیش گرفت واین سیاست حزب را بر آن داشت تا اقدامات تخریبی علیه ارتش استعماری فرانسه و حمایت آشکار از جبهه آزادیبخش الجزائر را بکار گیرد. در همین سال حزب در انتخابات پارلمانی با کسب ۲۶ درصد آرا ۱۵۰ کرسی را کسب کرد. اما دو سال بعد با برگشت به قدرت ژنرال دوگل و انتخابات پارلمان ۱۹۵٨، حزب با کسب ۱۹.۲ درصد آرا و ۱۰ کرسی کمتر از پیش، بطور بیسابقه ای تضیف شد.          

۱۰ــ اما در سالهای ۶۰ و گسترش مائوئیسم، بویژه در بین اقشار دانشجوئی و روشنفکران، صفوف حزب بار دیگر دچار دستخوش و تنش شد و عده ای حزب را ترک کردند و یا اخراج شدند. هر چند که باید پدیده و جهش جنبش دهه ۶۰ میلادی را از زوایای دیگر مورد تجزیه و تحلیل قرار داد اما این جنبش در نقد به حزب از یک طرف با افشاءگری جنایات استالین همسو بود و از طرف دیگر به تبعیت از سیاست مائو در رویزیونیست خطاب کردن حزب کمونیست شوروی، جنایات مائو در "انقلاب فرهنگی" چین را نادیده میگرفتند. در سال ۱۹۶٣ مائوئیستهای فرانسه انجمن دوستی فرانسه ـ چین را تشکیل دادند و سال بعد "فدراسیون محافل مارکسیست ـ لنینیست فرانسه" را برپا کردند. 
در انتخابات پارلمانی ۱۹۶۲ حزب با کسب ۲۲% آرا دارای ۴۰ کرسی شد.
در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۶۵، فرانسوا میتران، بعنوان تنها کاندیدای چپ که مورد حمایت حزب کمونیست بود، ۴۴.٨۰ درصد آرا را بدست آورد. در سال ۱۹۶۶ جریان تروتسکیست ها از حزب اخراج شد و "جوانان کمونیست انقلابی" را تشکیل دادند. 
با بیماری والدٍک روشه، دبیر کل حزب بین ۱۹۶۴ـ ۱۹۷۰، و با گسترش جنبش ماه مه ۱۹۶٨، رهبری عملی در دست ژرژ مارشه قرار داشت. او در روزنامه اومانیته به تاریخ سوم ماه مه به انتقاد از جنبش دانشجوئی، مینویسد که: "باید نقاب از چهره انقلابیون قلابی" برداشت. 
در انتخابات ژوئن ۱۹۶٨، حزب در آفیشهای تبلیعاتی خود اعلام داشت که تنها نیروئیست که تحریکات، تشنجات و خشونتهای گروهای چپ افراطی، آنارشیستها، مائوئیستها و تروتسکیست ها را که به نفع ارتجاع عمل میکنند، افشاء مینماید. 
در این انتخابات حزب با ۲۰% آرا ٣۴ کرسی پارلمان را کسب نمود. اما رقیب او یعنی حزب سوسیالیست با ۱۶،۵% آغاز به پیشرفت نمود.

۱۱ــ در بهار ۱۹۶٨ با ورود نیروهای پیمان ورشو به چکسلواکی و سرکوب جنبش سوسیالیسم دموکراتیک به رهبری الکساندر دوبچک، حزب کمونیست فرانسه این اقدام را تائید نکردد اما آن را محکوم هم نکرد. این موضعگیری باعث ناخشنودی عده ای از اعضاء وبویژه روشنفکران شد که از حزب کمی فاصله گرفتند.
با این حال در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۶۹ کاندیدای حزب با ۲۱،۲٣% (بیست ویک ممیز بیست و سه درصد) به دور دوم به مصاف "آلن بوئر" کاندیدای حزب میانه راست رفت. این بهترین رکورد برای حزب نسبت به دیگر جریانات چپ محسوب میشد. 

۱۲ــ ۱۹۷۰ ـ۱۹٨۰. برنامه مشترک با حزب سوسیالیست و فاصله گرفتن از مدل شوروی.
در سال ۱۹۷۲ رهبران حزب کمونیست فکر میکردند با امضاء یک برنامه مشترک با حزب سوسیالیست میتوانند میزان اعتبار حزب را گسترش دهند. اما اینکار به نفع حزب سوسیالیست تمام شد و کاهش رای، رهبران حزب کمونیست را بیش از پیش نگران می کرد. بدین خاطر حزب در سال ۱۹۷٨ خط برنامه مشترک را رها نمود. چنانکه در انتخابات پارلمانی ۱۹۷٣ ۲۱،۵% درصد آرا را به دست آورد. حزب سوسیالیست با رشد ۲% نسبت به گذشته ۱٨،٨% آرا را بدست آورد.
                                                                                                
۱٣ــ در سال ۱۹۷۴ با انتشار کتاب مجمع الجزایر گولاک توسط الکساندر سولژنیتسین، چهره حزب در بین افکار عمومی فوق العاده خدشه دار شد و در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۷۴ اعلام به حمایت از فرانسوا میتران نمود. اما والری ژیسکاردستن به پیروزی رسید.
                                                                   
۱۴ــ در سال ۱۹۷۶ حزب کمونیست فرانسه عملا مدل شوروی را رها نمود وخط "اروکمونیست" را در پیش گرفت و در بیست و دومین کنگره دکترین "دیکتاتوری پرولتاریا" را از برنامه خود حذف و اعلام نمود که برای دستیابی به سوسیالیسم و با توجه به شرایط کنونی عصر ما برای پیشرفت وآزادی وصلح، حزب راه دموکرایتک و انقلابی را در برنامه خود قرار داده است و برای جامعه ای فارغ از استثمار و دگرگونی جامعه سرمایه داری واعتلای به جامعه سوسیالیستی مبارزه میکند.

۱۵ــ در انتخابات ۱۹۷۷ شهرداری ها، حزب موفق به گرفتن چندین شهرداری شد. اما حزب سوسیالیست هم همچنان به پیشروی خود ادامه می داد. 
در انتخابات پارلمانی ۱۹۷٨ برای اولین بار بعد از ۱۹۴۵، حزب برتری خود را به نفع حزب سوسیالیت از دست داد. حزب کمونیست ٨۶ کرسی و حزب سوسیالیست ۱۰۴ کرسی بدست آوردند.                         
در انتخابات ۱۹۷۷ پارلمان اروپا حزب کمونیست ۱۹ وحزب سوسیالیست ۲۲ نماینده داشتند.

۱۶ــ در سال ۱۹۷۹، بیست و سومین کنگره حزب کمونیست، مارکسیسم ـ لنینیسم را بعنوان یک ایدئولوژی از برنامه خود کنار گذاشت.

۱۷ــ   ۱۹٨۱ـ ۱۹٨۹: در انتخابات ریاست جمهوری ماه مه ۱۹٨۱، ژرژ مارشه دبیر کل حزب فرانسه ۱۵،٣۵% آرا را بدست آورد. این آرا از طرف بعضی از ناظران سیاسی بمثابه سر آغاز افول حزب ارزیابی شد. 
در واقع با شروع تحولات ساختاری در مراکز صنعتی و تغییر در ترکیب طبقه کارگر، حزب با نادیده گرفتن این تحولات نتوانست بموقع اقدام به تدوین استراتژی نوین بنماید. با انتخاب فرانسوا میتران، دبیر حزب سوسیالیست فرانسه به ریاست جمهوری، روند بسود حزب سوسیالیست پیش رفت. زیرا در انتخابات پارلمان در ژوئن ۱۹٨۱ حزب کمونیست ۴۲ کرسی پارلمانی را از دست داد وفقط دارای ۴۴ نماینده شد. این در حالیست که با پیروزی فراسوا میتران چهار وزیر کمونیست در کابینه دولت شرکت داشتند. دولت حاضر با کاهش دادن سه بار ارزش پول فرانک واتخاذ سیاست ریاضت اقتصادی، فضا را برای تداوم حضور وزرای کمونیست تنگ کرد تا اینکه در سال ۱۹٨۴ با سمتگیری سیاستهای لیبرالی حزب سوسیالیست، وزرای کمونیست دولت را ترک کردند.                                                                                                                                                
در انتخابات ۱۹٨۴ برای پارلمان اروپا، لیست ژرژ مارشه ۱۱،۲% وحزب راست افراطی "جبهه ملی" ۱۱% آرا بدست آوردند. آرای راست افراطی آغاز حضور آن در شطرنج و معادلات سیاسی فرانسه شد.                                                   
در انتخابات منطقه ای ۱۹٨۶، حزب کمونیست ۱۰،٣% ودر انتخابات پارلمان همین سال با کسب ۹،٨% (نه ممیزهشت درصد) با ٣۵ کرسی، برابر تعداد کرسی حزب راست افراطی "جبهه ملی" شد.                                                                                                 
در دور نخست انتخابات ۱۹٨٨ ریاست جمهوری،کاندیدای حزب ۶،۷۶% آرا را بدست آورد. و در انتخابات پارلمانی همین سال تعداد کرسیها به ۲۷ کزسی کاهش یافت. درانتخابات ۱۹٨۹ پارلمان اروپا، حزب ۷،۷% آرا بدست آورد. 

۱٨ــ ۱۹٨۹ ــ ۲۰۰۲ ریزش دیوار برلین و اثراتش بر حزب.
اگر در انتخابات پارلمان ۱۹٨٨ حزب ۲۷ نماینده داشت در سال ۱۹۹٣ این تعداد به ۲۰ نماینده کاهش یافت ودر سال ۱۹۹۷ تعداد نمیندگان به ٣۶ کرسی افزایش یافت.                                                                                                                              
با کناره گیری ژرژ مارشه از دبیرکلی حزب، روبرت هو به دبیر کلی انتخاب شد و با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۹۵، در دور نخست ٨،۶% آرا را بدست آورد. اما حزب در همین سال در انتخابات شهرداریها چندین شهر بزرگ را که پیش از این در دست داشت، با عدم همکاری حزب سوسیالیست و در بعضی نقاط با رای حزب سوسیالیست به نفع راست از دست داد. در کارزارهای انتخاباتی حزب برای پیروزی چپ پایبندی خوشبینانه ای را در قبال حزب سوسیالیست پیش میبرد. اما حزب سوسیالیست استراتژی خود را برای دوقطبی و دو حزبی کردن جامعه در مسئله انتخابات بین سوسیال دموکراسی وراست پی میرخت تا شاید تحت فشار تبلیغات راست، دیگر مجبور به ائتلاف با حزب کمونیست نشود.                                                
چپ کثرتگرا: علیرغم شکست و فروپاشی "سوسیالیسم واقعا موجود" در شوروی و کشورهای اروپای مرکزی و شرقی، نفوذ حزب کمونیست همچنان قابل توجه بود. چنانکه در انتخابات پارلمانی ۱۹۹۷ در چارجوب سیاست جپ کثرت گرا و باوجود مخالفت های درونی نسبت به این سیاست که در گذشته دنبال شده و و آثار منفی بر حزب گذاشته بود، بار دیگر با چهار وزیر کمونیست در دولت آقای ژوسپن از حزب سوسیالیست شرکت نمود. مبتکر این سیاست روبرت هو و جریانات نزدیک به او بودند. با وجود تلاشهای این دولت در راستای افزایش رشد اقتصادی، کاهش بیکاری، ایجاد کار برای جوانان و کاهش ساعات کار به ٣۵ ساعت در هفته و... نتوانست انتظارات رای دهندگان چپ را بر آورد کند و در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۲ با شکست آقای ژوسپن در دور نخست، مصاف دور دوم بین آقای شیراک و ژان ـ ماری لوپٍن از حزب راست افراطی انجام شد که با پیروزی آقای شیراک خاتمه یافت...
این شکست برای حزب کمونیست وسوسیالیست فوق العاده گران تمام شد. زیرا ادامه آن نتوانست پیروزی چپ در انتخابات ۲۰۰۷ را تضمین کند.
                                                                                                                                     
۱۹ــچرخش در سالهای ۲۰۰۰: در سی امین کنگره در مارس ۲۰۰۰، حزب چارچوب فکری مارکسیست ــ لنینیست را که در سال ۱۹۷۹ کنار گذاشته بود، برای همیشه از اساسنامه خود حذف نمود. این اقدام منجر به جدایی تعداد کمی از کمونیستهای اورتدوکس از حزب شد. این عده در سال ۲۰۰۲ یک حزب کوچک انقلابی در چارچوب مبارزه طبقاتی با نام "کمونیستها" تشکیل دادند.                                                                                                                           
در اکتبر ۲۰۰۱ سی و یکمین کنگره حزب برگزار شد و خانم ماری ــ ژورژ بوفه به دبیر کلی حزب انتخاب شد. 

از ۲۰۰۲ تا کنون: بعد از انتخاب خانم ماری ــ ژورژ بوفه به دبیرکلی حزب، روبرت هو دبیرکل بعنوان صدر رئیسه حزب، کاندیدا برای انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۲ برگزیده شد. او در این انتخابات با کسب ٣،٣۷% بدترین امتیاز تاکنونی را برای حزب کسب کرد.لازم به یادآوریست که دولت از ۱۹۹۷ تا پایان انتخابات ۲۰۰۲ در دست حزب سوسیالیست و باحضور چهار وزیر کمونیست بود و چگونگی شکست آن بطور بسیار مختصر در بالا ذکر شد.                
این شکست با کاهش قابل توجه اعضاء حزب همراه شد. روبرت هو از سمت خود استعفاء داد و در حال حاضر از همکاری با حزب فاصله گرفته است اما با کمک حزب سوسیالیت در مقام سناتور در گروه چپ سنا فعالیت میکند.                
این شکست اما منجر به نقد از سیاست "چپ کثرتگرا" شد. بویژه دو موضوع در مرکز مباحثات در سی و دومین کنگره حزب قرار گرفت: استراتژی ائتلافات وآینده حزب. هریک از جریانات طرحهای خود را ارائه میدادند: از اسقلال حزب در قبال حزب سوسیالیست گرفته تا باز سازی دوباره حزب و همچنین سیاست حزب کمونیست جدید در ایجاد تعادل برای چپ کثرت گرای خط روبرت هو.                                                                                                                                    
در انتخابات منطقه ای ۲۰۰۴ حزب استراتژی ائتلاف بر اساس شرایط جغرافیائی را در پیش گرفت. این استراتژی درهای حزب را به روی شخصیتها و جنبشهای مدنی باز نمود. این استراتژی در دور اول انتخابات منجر به ائتلاف در ۱۴ منطقه با حزب سوسیالیست و در دیگر مناطق بطور مستقل یا با دیگر جریانات چپ و سبز همراه بود که به موفقیتهای نسبی دست یافت و نشان از رشد حزب میداد. اما از کاهش عمومی پایه های حزب جلوگیری نکرد.
در سال ۲۰۰۴ حزب کمونیست در تشکیل حزب چپ اروپائی فعالانه شرکت نمود.
در سی وسومین کنگره حزب در مارس ۲۰۰۶ خانم ماری ــ ژورژ بوفه دوباره به دبیر کلی حزب انتخاب شد. اقدامات او در دو دوره دبیر کلی باز سازی حزب وسازمانهای حزب و ایجاد فضای بهتر در گفتگوها و ارائه برنامه منسجمتر در شرایط کنونی و داده های جدید در عصر جهانی شدن بود.
با شروع رفراندوم برای قانون اساسی اروپا در ۲۰۰۵، به ابتکار حزب مجمعی از احزاب چپ و طیفی از جریانات ضد لیبرالی، علیه قانون اساسی پیشنهادی کمیسیون اروپا به راه افتاد. فرانسویها با بیش از ۵٣% رای مخالف دادند و این یک پیروزی برای چپ محسوب میشد که در صدر آن حزب کمونیست بود. این پیروزی منجر به پیوستن حدود ۷۰۰۰ عضو جدید به حزب کمونیست شد. 
                                                                                                                                       
کارزار برای انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۷: دسامبر ۲۰۰۶ خانم ماری ــ ژورژ بوفه از طرف حزب با کسب ٨۱% آرای کمونیستها، کاندیدا برای مبارزات شد. او برنامه "کاندیداتوری مشترک در راستای سیاست ضد لیبرال" را درهمایش پیش برد. این انتخاب اما با مخالفت بعضی از شخصیتهای شناخته شده حزب مواجه شد که خواهان یک شخصیت چپ غیرحزبی بودند. این اقدام اخیر باعث تضعیف چهره حزب وبه طریق اولی خانم بوفه در جریان مبارزات شد. حاصل آنکه خانم بوفه ۱،۹٣% (یک ممیز نود وسه درصد) آرا را بدست آورد که بدترین دوره انتخابات در تاریخ حزب کمونیست به شمار میآید. 
در انتخابات پارلمانی ۲۰۰۷ هم روحیه شکست بر حزب سایه افکند و حزب کمتر از ۵% آرا را کسب کرد و۱۹ نماینده به پارلمان فرستاد.

۲۰ــ بعد از سال ۲۰۰۷: جبهه چپ                                                                                                                   
بعد از نتایج مخاطره انگیز و چاره جوئی از وضعییت پیش آمده، نشستی در دسامبر ۲۰۰۷ برای تدوین برنامه در راستای انتخابات شهرداری وشورای شهرها صورت گرفت. مجموعه برنامه های جدید باعث شد تا آرای حزب افزایش یافته و چندین شهر نسبتا بزرگ بدست کمونیستها بیفد. 
در سی وچهارمین کنگره حزب در دسامبر ۲۰۰٨، حزب تصمیم به ارائه برنامه ای در راستای شکلگیری "جبهه چپ" گرفت. این جبهه اکنون از حزب کمونیست فرانسه، حزب چپ فرانسه منشعب از حزب سوسیالیست فرانسه و چپ متحد منشعب از "حزب جدید ضد سرمایه داری" تشکیل شده است. خانم بوفه در یک پیام خواهان ادامه وگسترش و تعمیق استراتژی جبهه چپ شده است. 
بدین جهت برنامه حزب در انتخابات منطقه ای ۲۰۱۰ در جارجوب جبهه چپ پیش رفته و آرای حزب افزایش یافت. البته این بار هم تعدادی از اعضا از حزب کناره گرفتند و"فدراسیون برای یک آلترناتیو اجتماعی و اکولوژی" را تشکیل دادند. لازم بیاد آوریست که این جریان با نام وسمتگیریهای حزب مخالف است و دستگاه فکری آنان از کنش فوق العاده رادیکال تا ارائه برنامه متمایل به سوسیال دموکراسی در نوسان میباشد.
در سی و پنجمین کنگره حزب در ژوئن ۲۰۱۰, حزب در راستای انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۲ درچارچوب "مرحله نوین جبهه چپ" خواهان شکلگیری "پیمان اتحاد مردمی" شده است. بعلاوه در این کنگره آقای پییر لوران بعنوان دبیر کل حزب کمونیست فرنسه، جانشین خانم بوفه انتخاب شد.
نا گفته نماند که هم اکنون حزب دارای ۱۰۰۰۰نماینده منتخب و۵۰۰ شهرداری میباشد که از این بین ٨۹ شهرداری دارای بیش از ۹۰۰۰ جمعیت است. شاید بتوان گفت که هر آنچه به تماس بلافاصله شهروندان مربوط است، حزب دارای نفوذ و از اعتبار و اطمینان برخورداراست. اما در انتخابات سراسری نظیر ریاست جمهوری، قربانی دو قطبی شدن جامعه بین راست وسوسیال دموکراسی میباشد.
                                                                                                               
۲۱ــ اما به راستی سئوال اصلی به مناسبت ۹۰ امین سال تاسیس حزب که در روزهای ۱۰ و۱۱ دسامبر ۲۰۱۰ با حضور چشمگیری از اعضاء ودوستداران و مدعوین برگزار شد، این است که: چه هدفی برای کمونیسم در قرن بیست و یکم وجود دارد؟            هدف از برگزاری این جشن نه در یادآوری لحظات شکوهمند تاریخی بلکه تعمق بر روی تاریخ حزب کمونیست فرانسه ومسئله مرکزی کمونیسم میباشد.                                                                                                                                 با ورد به سالُن جشن در مقر حزب کمونیست، میزهای کتاب از آثار نویسندگان و مورخین مشهور فرانسه از طیفهای گونانگون سیاسی وغیر سیاسی چه آنانکه زنده اند وچه آنان که در حیات نیستند وتابلوهای نقاشی و شعار:"به سوی شکوفائی در قرن جدید" به چشم میخورد. جمعیتی قابل توجه که در چهره های آنان شورو شوق و جستجو دیده میشد در انتظار جوابی به این پرسش بودند ولی به آن دست نیافتند. تعدادی جوانان و جستجوگران و مبارزان برای یافتن جواب چه باید کرد درقرن ۲۱ و بن بست نئولیبرالیسم، به جشن آمده بودند. سالن بحث و گفتگو و سخنرانان مملو از جمعیت بود. دو نیمه روز آدینه و شنبه به پخش فیلمهای تاریخی و مبارزات پارتیزان ها علیه نازیسم اختصاص داشت. در نیمه دوم روز شنبه رهبران مسن از تجربیات خود و دلایل شرکت حزب در دولت ها و در مراحل مختاف تاریخی و بویژه بعد از پیروزی چپ در سالهای ۱۹٨۱ سخن گفتند وبه درس آموزی از این تجارب پرداختند. جوانان با حرارتی بیشتر در درباره مبارزه و آینده ای بهتر علیه برنامه های سیاسی و اقتصادی نئولیبرالیسم، سخن راندند. در پایان روز شنبه، پییر لوران دبیر کل حزب کمونیست و صدر رئیسه (پرزیدنت) حزب چپ اروپا درباره سیاست وبرنامه حزب در قبال معضلات اجتماعی فرانسه و اتحادیه اروپا وارائه راه حل سخن گفت. او در بخشی از سخنانش بیان داشت: "جنبشهای بزرگ سیاسی و اجتماعی در سالهای اخیر نظیر جنبش اعتراضی علیه طرح اصلاح بازنشستگی از یک طرف بیان کننده مخالفت قاطع با قدرت بازارهای مالی و از طرف دیگر بیانگر ضرورت اتحاد وسیع و تدوین برنامه نوین مشترک،میباشد. در شرایط کنونی حزب کمونیست در مرحله جهش وتجدید و بازسازی پروژه اش میباشد و این بازسازی بویژه در جبهه چپی که شکل گرفته است قابل اجراء است."
پیییر لوران می افزاید که: "ما فکر میکنیم که برای ساختن جبهه مبارزه و عقب راندن نئولیبرالیسم و طرح سیاستهای دگرگون ساز به اجماع مردمی و کار مشترک نیاز داریم. او خطاب به اعضاء حزب، اطمینان داد که حزب در این جبهه منحل نمیشود و بطریق اولی ادعای سردمداری را هم ندارد. جبهه چپ بمثابه یک فضای اجماع همکاریست. گفتن اینکه در شرایط کنونی فقط به این نیرو ــ جبهه چپ ــ که در کنگره سی و چهار تدوین شده نیازداریم، کافی نیست. سئوالاتی که ما برای آینده حزب مطرح میکنیم به همان اندازه اهمیٌت دارند. باید در باره جهان کنونی، امیدواری انقلابی، روندهای دگرگون سازی و جایگاه دخالت مردم در امور خود بیاندیشیم. ما هم باید عصر خود را دگرگون سازیم. بحران پروژه، بحران سیاست، بحران چپ، بحران احزاب، بحران کمونیسم و حزب کمونیست فرانسه از جمله سئوالات در پیش روی ماهستند. برای جواب به این چالشها، ما حزب کمونیست فرانسه و تغییرات عمیق آن را انتخاب کرده ایم."


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 1:33  توسط محمو د نفیسی  | 

ر امامزاده عبداله شهرری تهران، گوری است با هویتی دیگر که گفته می شود متعلق است به دکتر تقی ارانی است. گوری که چون ریشه درختی در پای مزار یاران دانشجوی 16 آذر و افسران دلاوری قرار گرفته که پس از کودتای 28 مرداد 1332 کشته شده اند. گوری که اینک به دلیل جلوگیری از تخریب مدت هاست نام مجعول دیگری را بر خود زیده است. 

شصت و نه سال پیش در 14 بهمن 1318 دکتر ارانی به دست مزدوران رضا خان در زندان شهربانی کشته شد. گفته می شود ارانی در سال 1281 در تبریز متولد شد. در سال 1301 پس از اتمام تحصیلات مقدماتی برای ادامه تحصیل به آلمان رفت. سپس وارد سازمانهای غیر علنی برای مبارزه با استبداد رضا شاهی شد. در سال 1309 با مجهز شدن به جهانبینی مارکسیستی و اندوختن تجاربی در زمینه های سازمانی و تبلیغاتی به ایران بازگشت.

در سال 1313 گروه های مختلفی از روشنفکران با تشکیل یک مرکز رهبری در تهران برای احیاء حزب مارکسیست ایران اقداماتی به عمل آوردند که دکتر ارانی یکی از اعضای سه گانه این مرکز رهبری بود. در اوایل سال 1316 ارانی به اتفاق عده زیادی از یارانش دستگیر و سپس محاکمه شدند. در این دادگاه ارانی به تشریح عقاید اجتماعی خود و یارانش پرداخت و ازجمله گفت: «تنها قانونی مقدس است که حافظ منافع توده ها باشد». دیکتاتوری سرانجام وجود این مبارز را حتا در سلول تنگ و تاریک زندان نتوانست تحمل کند و او را کشت. یادش جاودان باد، آنکه مرگ را شکست داد و هست...

87/11/14
http://digar.blogfa.com/post-87.aspx



 
||||چاپ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 23:38  توسط محمو د نفیسی  | 

زحمتکشم!

             با شعله ورْ احساسی فروزنده

                                 در بنِ ِ دستانی که می آفریند،

 

 و زنده به حل معمایی توفنده                        

                             که چشم از وسعت بیدادش

                                                      در خونِ خویش می گرید!

 

و بیمار ِ پایان بخشیدن

        به رازی دودناک از زمانی دور:

                      " یکی را داده ای صد ناز و نعمت

                                یکی قرصِ جوین آغشته در خون"(۱)

 

ـ زحمتکشم!

           چه با احساسی پر آشوب

                           از آز و طمعی بی پایان

                                      معلق بر فرازِ دسترنجی

                                                      در کمندِ یغمایی سفید چشم

 

و چه با گره طلب بر پیشانیِ اندیشه ای

                       که فراخنایِ رهایی اش

                                   از بوسه زاری می گذرد

                                               که تمنایِ بوسه هایش

                                                           پیکرِ عریانِ عدالت را می بویند

 

و تنها به انسان می اندیشم

        اگرچه انسان مفهومی است

                                     خاص!

                                         خاص!

                                            و در نگاهِ نامردمان نمی گنجد.

 

 ـ زحمتکشم!

         چه با یقه ای آبی 

                  چون آسمانی فیروزه فام

                            با ابر گونه لکه هایی ستیزنده

                                       که از فرط تیرگی به خشم می گراید.

 

چه با یقه ای به سپیدی برف

          با لکه هایی چون کبوترانی لنگ

                      که با ادبی به غایت افتاده

                             در بندِ عباراتِ مطلایی موهوم (۲) 

                                         سرمای کشنده را  می لنگند.

 

چه در مرزهایِ میهنم

                       چه در بی مرزیِ زمین

                  

با دستانی تهی تر از تهی

                             بارِ جهان را بر دوش می کشم.

 

 و تنها در بی همگامی است

                            که یأس

                                  چون شاخه ای تاریک

                                                 پیچک وار

                                                       انبوه جنگلم را

                                                                افسرده می کند.

 

ـ زحمتکشم! 

             و تنها به رویشِ جوانه هایِ بهاری

                         در ذهنِ گستردهء کار می اندیشم

                                     که شبانگاهی سرد

                                                   تند بادی سخت

                                                            تمامیِ شکوفه هایش را با خود برد.

 

 و اینک

       سر به فراز!

از درونِ وزشِ هراسناکِ طوفانِ تنهایی

                    که حولِ محورِ یک قرن می چرخد

                          مجنون وار!

 عاشقانه راهی می جویم

                                یگانه !

                                    به فراغت عام.

                                                                           مسعود دلیجانی

 

(۱)  اگر دستم رسـد   بر چـرخ  گـردون            از او پرسم که این چین است و آن چون

      یـکـی را داده ای صـد ناز و نعمت             یکــی  قرص  جــوین  آغشته  در خـون

                                                                                             (بابا طاهر)

                                                                                           

(۲) این عبارات مطلا همه موهومات است / بند راه فقرا

                                                               (ابواقاسم لاهوتی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 20:30  توسط مسعود دلیجانی |  نظر بدهید

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 0:41  توسط محمو د نفیسی  | 

مارکسیسم- لنینیسم که انقلاب اکتبر زیر پرچم آن به پیروزی رسید، می آموزد که، واقعیت تمام نشدنی، بغرنج و بنابراین دارای جوانب مختلف و پیچیده است، و براین پایه سیر قانونمند تاریخ به سوی تکامل را نمی توان مسدود و محدود به شمار آورد، و نظام سرمایه داری را ابدی جلوه داد.

در پایان دهه اول سده بیست و یکم، اندیشه جستجوگر بشر برای یافتن راه برون رفت از بحران فراگیر و علاج ناپذیر ناشی از تسلط نظام سرمایه داری و در جهت تامین آزادی واقعی و تضمین شان و منزلت انسان در جهان کنونی، به داده ها و تجربیات گذشته از جمله انقلاب اکتبر، دستاوردها و نتایج آن تمرکز و توجه ویژه ای دارد. این توجه به رغم تبلیغات زهرآگین امپریالیسم خبری و دروغ پردازی های هدفمند مبلغان فریبکار سرمایه داری، بی هیچ رو تعجب برانگیز نبوده و نیست.
انقلاب اکتبر، آرمان، اندیشه و نتایج آن، سیمای جهان را در ابتدای سده پیشین دگرگون ساخت و تحولات جامعه بشری را به مسیری نوین هدایت کرد. این تغییر بنیادین و بازگشت ناپذیر بر اثر بزرگ ترین و موثرترین حادثه تاریخ تا به امروز نیز موضوعیت و علمیت خود را حفظ کرده است. رشته مقولات و مفاهیمی که انقلاب اکتبر در بطن رویدادهای تاریخ بشر طرح کرده است، هنوز با اهمیت تلقی می گردند. برای نخستین بار با پیروزی انقلاب اکتبر، قدرت حاکمه به دست طبقه بالنده یعنی طبقه کارگر و متحدان آن افتاد و مسیر پایه گذاری و ایجاد جامعه ای نوین گشوده شد. انقلاب اکتبر را نباید فقط یک انقلاب در چارچوب ملی روسیه تزاری ارزیابی کرد. در حقیقت این انقلاب نقطه تحولی در تاریخ جهان بود که با آن بشریت نظم سرمایه داری را در گوشه ای از جهان برچید و دورنمای زندگی نوین را شناساند. لنین در این باره با دقت علمی ویژه خود تاکید کرده است: ”اکتبر در تاریخ جهانی به مثابه تعویض دو دوران وارد گردیده است.“
دورانی که اکتبر آغاز گر آن به شمار می آید، به رغم عقب گردهای تاریخی، ادامه داشته و دارد. برخلاف تبلیغات گسترده امپریالیسم جهانی، مضمون عصر ما و حرکت قانونمند تاریخ با همه فراز و فرودهایش در آن جهت و مسیری قراردارد که انقلاب اکتبر راهگشای آن بوده است! یکی از دستاوردها و نتایج انقلاب کبیر اکتبر، تغییر توازن در سطح جهانی و در نتیجه امکان رهایی خلق ها و ملل اسیر و مستعمره از قید زنجیرهای استعمار و امپریالیسم بوده است. در واقع با پیروزی انقلاب اکتبر، بحران سیستم مستعمراتی امپریالیسم آغاز می گردد. این دگرگونی سرنوشت بسیاری از کشورها وخلق ها از جمله میهن ما را تغییر داد. درکشور ما تحولات مترقی یک صد سال گذشته تحت تاثیر مستقیم فعل و انفعالات جهانی ناشی از انقلاب اکتبر قرار داشت. میهن ما که در آستانه انقلاب اکتبر به مناطق نفوذ بین روسیه تزاری و امپریالیسم انگلیس تقسیم شده بود، براثر پیروزی کارگران و زحمتکشان در روسیه- انقلاب اکتبر- از خطر نابودی و اضمحلال نجات یافت، و استقلال خود را حفظ کرد. فراموش نباید کرد که ”در سال ۱۹۱۹ یعنی دو سال پس از انقلاب اکتبر، ۶۵/ 6 درصد مناطق مسکونی کره زمین با ۷/۶۷ درصد کل ساکنین این سیاره در وضعیت مستعمره ونیمه مستعمره بسر می بردند، در سال ۱۹۶۰ میلادی و پس از پایان جنگ جهانی دوم، بیش از یک میلیارد و نیم از ساکنین کره زمین از غارت و چپاول استعماری تنها در پرتو انقلاب اکتبر و دستاوردها و مولود آن امکان پذیر گردید. این حقیقت تابناک را با هیچ دروغ و تئوری های شبه علمی نمی توان پنهان ساخت. بنابراین با قاطعیت وسربلندی می توان تاکید کرد که، خصوصیت اصلی و بنیادین اندیشه های انقلاب اکتبر یعنی ضرورت تغییر جهان به سود نیروهای پیش رونده و بالنده تاریخ و مفاهیم و مقولات علمی نظیر امپریالیسم، مبارزه طبقاتی، ماهیت طبقاتی دولت، انقلاب اجتماعی و جز این ها، همچنان معتبر و علمی باقی مانده اند و اندیشه پویای بشر در کار تکامل و غنی سازی آن هاست.
مارکسیسم- لنینیسم که انقلاب اکتبر زیر پرچم آن به پیروزی رسید، می آموزد که، واقعیت تمام نشدنی، بغرنج و بنابراین دارای جوانب مختلف و پیچیده است، و براین پایه سیر قانونمند تاریخ به سوی تکامل را نمی توان مسدود و محدود به شمار آورد، و نظام سرمایه داری را ابدی جلوه داد.
سرمایه داری پایان تاریخ نیست. آن راهی را که انقلاب کبیر اکتبر در دل تاریخ گشوده است، بشریت مترقی با گام های استوار و آگاهی علمی همچنان می پیماید، از خیابان های پاریس و آتن تا دروازه های هاوانا، کاراکاس، پکن و شهرهوشی مین طنین این مارش پیروزمند به گوش می رسد!

به نقل از نامه مردم 854
3 آبان ماه 1389

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 17:46  توسط محمو د نفیسی  | 

 باره آلیدا گوارا مارچ: آلیدا گوارا مارچ دختر چه گوارا و آلیدا مارچ است. وی که مادر دو دختر و پزشک کودکان و همچنین عضو حزب کمونیست کوبا است و همواره در راه میان محل کار و بیمارستان کودکان در هاوانا در رفت و آمد است، در پروژه های بیشمار روشنگری و تعلیم و تربیت فعال است. آلیدا همچنین در مدرسه پزشکی آمریکا لاتین "اسکولا لاتینو آمریکانا د مدیسینا" و در مدرسه ابتدائی به شغل مدرسی مشغول است. وی کتابی در باره توسعه در ونزوئلا نوشته است و به صورت تنگاتنگ با مرکز تحقیقی چه گوارا که توسط مادرش مدیریت می شود و از ده سال گذشته مدارک بسیاری را در باره چه گورا در آمریکای لاتین منتشر نموده است همکاری می کند. این مدارک از سوی انتشارات "اوسیان پرس" منتشر گشته اند.


پرسش: سال هاست که شما برای تشکیل کنفرانس ها و انتشار نظرات سیاسی و شخصیت چه گوارا فعالیت می کنید و به همراه خانواده و دوستانتان علیه بازاری شدن عکس هایش و ساختن یک تصویر مذهبی گونه و افسانه ای از وی اقدام نموده اید. فکر نمی کنید که این تصویر مذهبی گونه و افسانه ای که از وی ساخته شده است خود یک مبارزه طلبی می تواند باشد و توسط آن پرسش هائی مطرح می شود؟

پاسخ: من همیشه خوشحالم که تصویر پدرم انسان ها را به آنجائی می کشاند که در باره ایده هایش بیشتر تحقیق کنند. اما بازاری شدن تصویر های وی را بی احترامی به خود شخصش و مرامی که داشته است و برایش حرکت نموده است می دانم. من برای مثال تصویر پدرم را روی یک پاکت سیگار در برلین بهنگام یک کارزار تجاری تبلیغاتی دیدم. چنین چیزی را نمی توانم تحمل کنم. اما هر بار که من عکس پدرم را روی پلاکارتی که جوان ها در تظاهرات ها استفاده می کنند می بینم تنها می توانم این مسئله را مثبت ارزیابی کنم چون می دانم که در این صورت انسانها می دانند و یا می خواهند بدانند که این مرد که بود.


پرسش: غالبا گفته می شود شما زمانی که از پدرتان صحبت می نمائید در گذشته زندگی می کنید. گفته می شود که نظریات وی و واژه هائی چون اینترناسیونالیسم، کمونیسم، حقیقت سوسیالیستی کوبا همه چیزهائی هستند که به قرن گذشته تعلق دارند. پسر جمال اولین رئیس جمهورغنا گفته است که اینها "ایدآل های پریروز" هستند شما چه می گوئید؟

پاسخ: ما هیچگاه نمی توانیم به انسانها بگوئیم چکار کنند، اما فکر می کنیم می توانیم حقیقت و تجربیات ملت مان را با دیگران در میان بگذاریم تا از آن بیاموزیم. من می گویم که ملت کوبا تنها از طریق سیستم سوسیالیستی با سایر ملت ها متحد شده است و همبستگی را تجربه کرده است. زمانیکه ما نومستعمره آمریکا بودیم، کوبا ۶۰ برومیل درصد مرگ و میر کودکان داشت. امروز این آمار ۴،٨ است. آنزمان بیسوادی ٣٣ درصد جمعیت بود و امروزعملا در کوبا بیسوادی ریشه کن شده است. ملتی با آموزش که می تواند روشنفکرانه در کنار ملتی دیگر قرار گیرد. زمانیکه ما نومستعمره آمریکا بودیم بهترین زمین های ما به یک شرکت تعلق داشت امروز اما زمین کوبائی ها تنها به کوبائی ها تعلق دارد و غیرقابل فروش است. آنزمان کوبا بدون اجازه واشنگتن هیچ کاری نمی توانست بکند اما امروزمردم کوبا عملا تنها کسانی هستند در جهان که در این موقعیت قرار دارند به دولت آمریکا نه بگویند و روی این نه تا آخرین حد ثابت قدم باشند. اینها همه بشکرانه سیستم سوسیالیستی ماست. در باره واقعیت سیاسی اروپا چیز زیادی نمی توانم بگویم چون من در آنجا زندگی نمی کنم. اما برای ملت های جهان سوم این کاملا ضروریست. بدون سوسیالیسم ما نمی توانیم جهانی با عدالت را خلق نمائیم.


پرسش: سرمایه داری تمایل دارد که ساختارهای اقتصادی و اجتماعی جهان را متحد سازد. مناسبات قدرتی کنونی برای یک فشار بالا به کوبا حرکت می کند. کوبا چگونه می تواند بعنوان یک جزیره سوسیالیستی در اقیانوس بیتفاوتی و از خود بیگانگی و مصرف گرائی وسیاست های استبدادی زندگی کند؟

پاسخ: در حال حاضر ما در آمریکای لاتین تحت یک شرایط خاص زندگی می کنیم. این قاره مجددا شروع کرده است به رشد. جنبش های اجتماعی چون جنبش های اجتماعی برزیل وجود دارند. در ونزوئلا انقلاب اجتماعی وجود دارد. آلترناتیوهای بولیواری توانسته اند که ملت های بولیوی، اکوادور، نیکاراگوئه و ونزوئلا را با هم متحد سازد. ما شروع نموده ایم که خود را متحد سازیم و مردم هم دارند خوبی های این اتحاد را لمس و درک می کنند و چنین است که این جنبش ها می توانند خود را حفظ کنند. ما می خواهیم که ملت ها یک اتحادی را به وجود آورند که بتوانند در سطوح اقتصادی و اجتماعی همسان باشند بدون اینکه کسی در مسائل داخلی شان دخالت کند. با احترام به تنوع فرهنگی هر ملت و اینکه هر ملتی از ملت دیگر بیاموزد.
از همه مهمتر اینکه در سطوح اقتصادی امکانات بسیاری وجود دارد که بتوان همدیگر را پشتیبانی نمود. از این روی در حال حاضر کوبا تنها نیست. جنبش ها بسیار قدرتمندند و از این امکان برخوردارند که در سال های آینده تغییرات مهمی را به وجود آورند. باید همچنان روی این مسئله کار شود. درست است که دشمن همچنین قدرتمند است و تلاش می کند هر موقعیتی را حساب شده دستکاری کند. برای مثال امروز ۷ پایگاه نظامی آمریکائی در کلمبیا وجود دارد که خطری بزرگ برای ونزوئلا و اکوادور می باشند. این باید در بررسی ها مورد توجه قرار گیرد. ما در حال حاضر اوضاع سختی را تجربه می کنیم. اما با این وجود وضعیتی بهتر از ۱۵ یا ۲۰ سال پیش بعد از فروپاشی شوروی داریم که عملا کوبا در جهان تنها مانده بود.


پرسش: در رابطه با آینده کوبا و قدرت های خودی، نیروی جوان در رهبری سیاسی کشور کجا هستند؟

پاسخ: در کوبا هنوز نسلی وجود دارد که ما آنان را تاریخ انقلاب نام نهاده ایم. این شخصیت ها از سوی مردم کوبا مورد احترامند. مشکل اینجاست که مردم اعتماد بسیار به این شخصیت ها دارند و همواره می خواهند که آنان در رهبری قرار داشته باشند.
اما چیزی از نسل آینده کم نداریم زیرا که ۱۵ وزیر داریم که بین ۴۵ تا ۵۰ سال سن دارند. وزیر آموزش ۵۲ سال دارد ـ هیچکسی به من نگفته است که ۵۲ سال پیر است چون من بزودی ۵۰ ساله می شوم (با خنده).
اگر کسی از من سئوال کند که من به چه کسی رای می دهم مسلما من همواره راء یم را به فیدل و رائول تا زمانیکه هستند می دهم و اگر زمانی هم دیگر نباشند من به کسانی چون این وزرا رای می دهم. آنها بعنوان رئیس جمهور کشورم مورد پسند من هستند چون به آنها اعتماد کامل دارم. این مسئله به ایدئولوژی وصل است و سال های طولانی تجربه کار پایه ای در آن نهفته است. این در رابطه سایر رفقای رهبریت حزب هم که تقریبا جوان هستند صادق است. در انتخابات این مهم است که هر چه بیشتر انسانهای بیشتری را جذب نمود.


پرسش: با توجه به اینکه چپ ضعیف و تکه تکه است چه در متروپل ها و چه در جهان سوم. آیا کوبا می تواند هنوز بعنوان یک نمونه عمل کند؟

پاسخ: نمونه ای که کوبا می تواند تصویرگر آن باشد، در یک کلمه چنین بیان می شود: اتحاد. اگر که ما بعنوان یک ملت اتحاد خویش را حفظ نمی کردیم نمی توانستیم تا به امروز سر پا باشیم.
مهمترین کار چپ ها اتحاد است. البته این به آن معنی نیست که اختلافات پنهان گردند و یا از اصول پایه ای صرف نظر شود. بلکه ما باید تفاوت هایمان را بعنوان پیش شرط قبول نمائیم و اهداف مشترک را روشن سازیم. اهدافی که می توانند مبارزه مشترک ما را باعث گردند. این شاید همان نمونه ای باشد که کوبا به تمامی جهان نشان می دهد. تنها در اتحاد است که ما می توانیم برنده شویم و مقاومت و مبارزه کنیم.


پرسش: در روزنامه بریتانیائی گاردین چند سال پیش شما یک مقاله بنام "زمان زمان تنها صحبت کردن نیست بلکه زمان عمل است" را نوشتید که روی اروپائی ها تائیر گذاشت و فکر کردند که بالاخره حقیقت بدهی تاریخی که شما در مقابل ملت های ما دارید را شناخته اند. آیا شما هم فکر می کنید که در به واقع می توان کاری کرد؟

پاسخ: آگاه شدن بسیار مهم است. اما موازی با آن کمبود اطلاعات هم وجود دارد. رسانه های اروپائی درمجموع علائق آمریکائی ها را تامین می نمایند. در یکی از روزنامه ها نقل قول وارونه ای از فیدل آمده بود. همه روزنامه های دیگر هم این نقل قول را بدون آگاهی به صحت آن چاپ نمودند. در واقع تحقیق جدی نمی شود. من با بسیاری از ژورنالیست ها در باره " لوس سینکو" کوبان ۵ صحبت نمودم اما هیچ چیزی از آن بیرون نمی آید. آمریکا درباره مبارزه با تروریسم صحبت می کند و ۵ مرد را در زندان نگه می دارد که بر ضد تروریسم در منطقه خود می جنگند. جوان هایش را به عراق و افغانستان می فرستد با کدام هدف؟ نه برای کمک به مردم آن مناطق بلکه تا بدان وسیله دسترسی به مواد اولیه را امنیت بخشد. من می توانم تنها به انسانها بگویم: "بیدار شوید و فکر کنید".



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 23:22  توسط محمو د نفیسی  | 

برای نسل جوان که پای در میدان دشوار مبارزه گذاشته است، نام و خاطره خسرو روزبه همچون نسل های پیشین الهام بخش و ارجمند است. نسل های پی درپی آرمان خواهان میهن ما به حق روزبه را تجسم اصولی و بی خدشه مبارزه انقلابی می دانند، از او می آموزنند و راه پرفراز و نشیب نبرد برای سعادت توده های کار و زحمت را با گام هایی که استواری آن از روزبه به ارث رسیده طی می کنند.

بیش از نیم قرن از تیرباران رفیق خسرو روزبه، قهرمان ملی ایران و عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران می گذرد. درسحر گاه 21 اردیبهشت ماه 1337، رژیم کودتا آمریکایی با تیرباران خسروروزبه به زعم خود کوشید ”آخرین“ شعله های رزم و پیکار را خاموش ساخته و سکوتی گورستانی را برمیهن ما حاکم کند.
اما تاریخ نشان داد، آنکه درگورستان فراموشی با ننگ ابدی به خاک سپرده شد، رژیم ضد ملی شاه بود و آنکه تا به امروز دراندیشه و اراده جویندگان راه حقیقت زنده و مژده بخش است، خسرو روزبه، حزب و آرمان ها و آرزوهای شریف و انسانی اوست!

برای نسل جوان که پای در میدان دشوار مبارزه گذاشته است، نام و خاطره خسرو روزبه همچون نسل های پیشین الهام بخش و ارجمند است. نسل های پی درپی آرمان خواهان میهن ما به حق روزبه را تجسم اصولی و بی خدشه مبارزه انقلابی می دانند، از او می آموزنند و راه پرفراز و نشیب نبرد برای سعادت توده های کار و زحمت را با گام هایی که استواری آن از روزبه به ارث رسیده طی می کنند. نقش و تأثیر زندگی و پیکار رفیق شهید خسرو روزبه درجنبش مردمی کشور ما، به ویژه درمیان مدافعان سوسیالیسم و رهایی طبقه کارگر، تا به آن پایه است که تحریف شخصیت و جایگاه تاریخی خسرو روزبه درنوشته ها، جزوات و تاریخ نگاری های وابستگان به امپریالیسم و رژیم واپس گرای ولایت فقیه، جای ویژه ای را به خود اختصاص داده است.

خسرو روزبه در دفاعیات خود مسیر زندگی خویش را که منجر به پیوستن به صفوف حزب توده ایران و مبارزه در راه سعادت و خوشبختی توده های محروم شد با کلماتی آتشین و پرشور بیان می کند، کلماتی که هنوز نیز پس از سالیان دراز انگیزه بخش و شورآفرین است. روزبه دربیدادگاه نظامی خطاب به دادرسان اعلام می دارد: ”اگر عاشق و شیفته سوسیالیسم هستم، با تمام عقل و شعور و منطق و درایت خود برتری اصول آن را برسایر رژیم ها احساس کرده ام و محرک من درهر عملی که انجام داده ام، آرزوی تحقق این اصول و بالنتیجه ایجاد بنای نوین برای جامعه ایران و سرانجام تامین سعادت و رفاه و سربلندی و آزادی و شرف ملت عزیزم بوده است ... من به اقتضای آتشی که به خاطر خدمت به خلق های ایران دردرون سینه ام شعله می کشد راه حزب توده ایران را برگزیده ام و باید اذعان کنم که جانم، استخوانم، خونم، گوشتم، پوستم و همه تارو پود وجودم این راه را، راه مقدسی شناخته است و تمام سلول های بدن من وتمام ذرات وجودم توده ای است ... ” آیاچنین کلمات شورانگیزی درباره مبارزه برای خوشبختی انسان وتوده ی محروم را می توان با تحریف و دروغ پردازی از ذهن جستجوگر و تشنه حقیقت نسل جدید مبارزان آرمان گرای امروز ایران زدود؟! پاسخ بی تردید منفی است.

زنده یاد رفیق احسان طبری در مطلبی به نام ”هدف زندگی چیست؟“ با ژرفکاوی ویژه خود به بررسی مساله سعادت انسان به عنوان هدف زندگی پرداخته و با تاکید براینکه: ”هدف زندگی کنونی ما آفرینش، کار و پیکار برای به پا داشتن کاخ پیروزی و سعادت وعظمت انسانیت است.“ درخصوص انسانی که پای در راه مبارزه می گذارد و سعادت را درنبرد اجتماعی به سود عدالت و برابری می بیند، از جمله نوشته است: ”کسی به سعادت نبرد اجتماعی دست می یابد که دارای عقل واقع بین، روح انسانی و اراده نیرومند انقلابی است.
به ویژه اراده قوی نقش درجه اول دارد زیرا عصرما هنوز عصر مشکلات و موانع است. برای آنکه خوب بکوشیم و نیکو به رزمیم باید قوی الاراده باشیم. اشخاص ترسو، بی پشتکار، متزلزل، مردد، بدبین، ناتوان در مقابل کوه دشواری ها خرد می شوند. ولی اراده ای که با عقل واقع بین و روح انسانی همراه نباشد نیروی اهریمنی است. لذا باید تربیت نسل معاصر بر روی این سه محور (عقل واقع بین، روح انسانی و اراده نیرومند انقلابی) و به ویژه محور تربیت اراده قوی متکی شود. باید روح قهرمانان انسان دوست و واقع بین را درنسل معاصر رخنه داد. این است محمل معنوی حرکت به جلو.“ [هدف زندگی چیست، نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد اول-احسان طبری- چاپ سوم 1386- صفحه 322]
باید اضافه کنیم برای رخنه روح قهرمانان انسان دوست و واقع بین و برای تربیت اراده نیرومند انقلابی نسل جوان کنونی در مبارزه برای خوشبختی، خسروروزبه از جمله نمونه های برجسته ای در تاریخ معاصر میهن ما است!

گل سرخ نو می کند یاد دوست
که رنگ گل سرخ از خون اوست
بهارا، گل تازه را یاد ده
ز سرو کهن، خسرو روزبه

... بخشی از منظومه بلند خون بلبل اثر شاعر بزرگ ملی ه. ا. سایه اسفند ماه 1358.

نامه مردم



   



+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 22:28  توسط محمو د نفیسی  | 

 
 

  طراحان و مجریان کودتای ۲۸ مرداد را بشناسیم

 

« من تاج و تختم را از بركت خداوند، ملتم و ارتشم و شما دارم... و هرگاه فاطمی را به خاطر سرنگونی مجسمه‌های من و پدرم پیدا كنم، بی‌درنگ اعدامش خواهم كرد.»
محمد رضا پهلوی خطاب به کرمیت روزولت رئیس سازمان سیا بخش آسیا ـ خاور نزدیک (2)


پرویز داورپناه

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را // چندان امان نداد که شب را سحر کند

« من تاج و تختم را از بركت خداوند، ملتم و ارتشم و شما دارم... و هرگاه فاطمی را به خاطر سرنگونی مجسمه‌های من و پدرم پیدا كنم، بی‌درنگ اعدامش خواهم كرد.»

محمد رضا پهلوی خطاب به کرمیت روزولت رئیس سازمان سیا بخش آسیا ـ خاور نزدیک (2)

پنجاه و چهار سال از کودتای ننگین آمریکائی ـ انگلیسی بیست و هشت مرداد سی و دو، علیه حکومت ملی دکتر محمد مصدق و علیه آزادی و استقلال ایران می گذرد.

این کودتا، در نوع خود، اولین کودتائی بود که با مداخله مستقیم و علنی دو دولت خارجی، برای سرنگون کردن یک دولت ملی، باهمکاری شاه مخلوع و به دست بی حمیّت ترین افراد ایرانی، که مزدوری ایرانیان را بعهده گرفته بودند انجام گرفت.

اصل مطلب، سرکوب کردن نهضت ملی ایران و جلوگیری از قانون ملی شدن نفت بود و سرانجام معامله با یک کنسرسیوم بین المللی ، که شرکتهای نفت آمریکائی و انگلیسی در آن سهیم باشند.

سقوط دولت ملی و آزادیخواه دکتر مصدق، فاجعه ای است که عواقب آن همچنان دامنگیر ملت و کشور ما است.(6)

این نوشته به شناسائی طراحان و مجریان ایرانی و خارجی کودتای بیست و هشت مرداد می پردازد.

طرح و تصویب مشترک کودتا

به محض این که در20 ژانویه 1953، رئیس جمهور آیزنهاور در آمریکا رسما آغاز به کار کرد، جان فاستر دالس وزیرخارجه آمریکا و برادرش آلن دالس رئیس سازمان جاسوسی آمریکا ( سیا ) آمادگی خود را برای سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق به همتایان انگلیسی شان اعلام کردند. اسم رمز کودتای آنان، عملیات « آژاکس » بود.

کرمیت روزولت افسر سیا، نوه رئیس جمهوری تئودور روزولت، با پشتوانه تجربه قابل توجه در خاورمیانه، برای سرپرستی عملیات کودتا در ایران انتخاب شد.همچنین با انتصاب سرلشگر فضل الله زاهدی به نخست وزیری پس از سقوط دکتر مصدق موافقت بعمل آمد.(2)

کرمیت روزولت، مانند دیگر اعضای خانواده اش، میل وافری به رهبری عملیات داشت و به قاطع بودن در بحران ها، معروف بود. او37 ساله، رئیس سآزمان سیا بخش آسیا ـ خاورنزدیک و استاد مسلم فعالیتهای مخفیانه بود.

لوئی هندرسن سفیر ایالات متحده آمریکا در ایران نیز یکی از طراحان کودتا می باشد.(3)

آنتونی ایدن، وزیر خارجه انگلستان، هندرسن را بعنوان یک دوست «خوب» بریتانیا و یک دیپلمات ورزیده و لایق معرفی کرده و اعتراف نموده است که بدون کوششهای او، قرارداد کنسرسیوم به نتیجه نمی رسید.(10)

کرمیت روزولت نیز هندرسن را یکی از عوامل اصلی تهیه و اجرای طرح کودتا دانسته و گفته است :

« ... لوئی کلید اصلی کار بود، او از محل ماًموریتش در تهران، برای عنوان کردن نظریات خود به واشنگتن آمده بود. هر چند تصمیم گیرنده، جان فوستر دالس بود، اما لوئی هندرسن نیز، متنفذ ترین فرد، در این تصمیم گیری بود... من و او در تهران اوضاع ایران را بررسی کرده بودیم و در باره اجرای طرح و امکاناتمان، تبادل نظر بعمل آورده بودیم.

هندرسن ازماًمورین برجسته وزارت خارجه در آن زمان بود که واقعیات را درک می کرد.»

ابتدا وزیر خارجه امریكا با آنتونی ایدن، وزیر خارجه دولت چرچیل برای بحث درباره مسئله ایران ملاقات كرد. یك هفته بعد رئیس سرویس جاسوسی انگلستان،MI-6 همین موضوع را با رئیس بخش خاورمیانه سیا مورد بحث قرار داد.

نقشه نهایی در اول ژوئیه پنجاه و سه به تأیید چرچیل و در یازده ژوئیه به امضای آیزنهاور رسید.( 1، 2 )

كرمیت روزولت كه فارسی بلد نبود و با ایران نیز آشنایی كمی داشت، می‌توانست بدون شناخته‌شدن به ایران سفر كند؛ به‌عنوان یك امریكایی به‌راحتی به سفارت آن كشور دسترسی داشت و به‌عنوان نوه تئودور روزولت و برادرزاده فرانكلین روزولت می‌توانست به‌عنوان نماینده رئیس‌جمهور امریكا با شاه صحبت كند.

همکاری شاه با جاسوسان انگلیسی و آمریکائی

همکاری و تبانی محمد رضا شاه و اشرف پهلوی با جاسوسان انگلیسی و آمریکائی، یکی از عوامل مهم موفقیت در اجرای طرح « آژاکس» بود. کرمیت رزولت می گوید:

« . . . اولین هدف ما، حمایت از شاه است، در زمینه سازمان دادن پشتیبانی نظامی. ما باید با دقت با رهبران مورد نظرمان در ارتش تماس برقرار کنیم. انتخاب این فرماندهان نیز باید با دقت انجام شود... ژنرال ریاحی، رئیس ستاد فعلی، تکیه گاه اصلی مصدق است، ما بدرستی نمیدانیم چه تعداد از افسران تحت فرمادهی او،از وفاداری به فرمانده کل قوا، که طبق قانون شاه است، سرپیچی کرده اند... در مورد برکناری مصدق،دلائل موثقی در دست داریم که نخست وزیر مورد نظر شاه، ژنرال فضل الله زاهدی است.انگلیسی ها در مورد زاهدی قیود و ملاحظاتی دارند که مربوط است به بازداشت و اعزام او به فلسطین در زمان جنگ جهانی دوم، ولی ما، او را می شناسیم و به او اطمینان داریم...پسر جوانش اردشیر را نیز، عده ای از کارکنان سفارت می شناسند و به او اعتماد کامل دارند. اردشیر شجاع، نه تنها به پدرش، بلکه به شاه نیز وفادار است. او یک فرد ارزشمند و کاملا" مطمئن برای برقراری تماس با ژنرال زاهدی خواهد بود...افسران و غیر نظامیان دیگری نیز وجود دارندکه می توانند نقش های مهمی بعهده بگیرند. اینان که ما، شاه و دوستان انگلیسی ما، دورا دور مراقب و کمک کارشان هستند مورد اعتمادمان می باشند.» (2)

هزینه کودتای انگلیسی با دلار آمریکائی

هزینه عملیات کودتا را، تمام و کمال آمریکائی ها پرداخته اند. کرمیت روزولت در مصاحبه با مخبرروزنامه لوس آنجلس تایمزدر بیست و نه مارچ 1979 گفته است: « مبلغ یک میلیون دلار برای ترتیب دادن تظاهرات خیابانی به منظور سقوط دولت ناسیونالیست مصدق، که سیصد کشته به جای گذاشت در اختیار ما بوده، که حدود هفتاد و پنج هزار آن خرج شده است. بقیه پول را در گاو صندوق مطمئنی گذاشتم و پس از پایان عملیات، مبلغ مزبور به شاه تحویل داده شد.»

ژنرال نورمن شوارتسکف ، رئیس سابق پلیس نیوجرسی که از سال 1942 تا 1948 مستشار ژاندارمری ایران بود، از کسانی است که در عملیات کودتا در ایران دست داشته و در اوایل مرداد، حامی پیامی از طرف « سیا» برای محمد رضا پهلوی بوده است.(3)

لئونارد ـ موسلی،نویسنده انگلیسی در کتاب خود « بازی قدرت ـ لندن ص 217 » ، مدعی است که ژنرال شوارتسکف برای مخارج کودتا چند میلیون دلار پول به ایران آورده است.

موسلی می نویسد: شوارتسکف با گذرنامه سیاسی و دو چمدان، محتوی میلیونها دلار به تهران آمد و با شاه، سرلشگر زاهدی و سرلشگر حسن ارفع ملاقات کرد.»

ثریا اسفندیاری همسر سابق شاه، در کتاب خود، « ثریا اسفندیاری، اتوبیوگرافی، ترجمه ازمتن انگلیسی،ص 95 ـ96 »

نقل کرده است :

« . . . ژنرال آمریکائی نیز وارد عمل شده بود... گفته شد طی آن چند روز، شوارتسکف بیش از شش میلیون دلار خرج کرده است.»

دکتر مصدق در کتاب خاطرات و تاًلمات به صدور چک ادارد دونالی رئیس حسابداری اصل چهار در ایران اشاره می کند و می نویسد :

« ادوارد دونالی چکی بمبلغ 390 هزار دلار صادر و تسلیم بانک برنامه کرده بود و بانک مزبور هم آن را بریال تسعیر نموده چکی بشمارهء 53145 و تاریخ موًخر* یعنی 31 مرداد بمبلغ 32643500 ریال بعهده ی بانک ملی ایران در وجه خود ادوارد دونالی صادر کرده بودکه بمصرف کودتای روز 28 مرداد رسید و مدرک آن را در جلسه 19 اردیبهشت 1333 بدادگاه تجدید نظر نظامی ارائه دادم و درخواست نمودم تحقیقات کنند تا معلوم شود وجه مزبور را ادوارد دونالی بچه اشخاصی داده است که مورد قبول واقع نشد و دادگاه باین عنوان که محاکمه برای رسیدگی بکیفرخواست دادستان آرتش تشکیل شده از رسیدگی امتناع نمود و عملی برخلاف وجدان و قانون و مصالح مملکت مرتکب گردید، چون که دادستان آرتش حکم اعدام مرا از این جهت خواسته بود که مسبب پیشآمد روز های آخر مرداد من بودم.» (4)

*درزیرنویس کتاب مصدق آمده است : (مقصود از تاریخ موًخر* این بود که برسانند چک مزبور بعد از وقایع 28 مرداد صادر شده و در اجرای نقشه ی سیاست خارجی اثری نداشته است.)

انگلستان، طی سالیان، شبکه محکم و نفوذ ناپذیری از عوامل مخفی، در ایران ایجاد کرده بود. در خلال دهه پنجاه تحت نظر وودهاوس رئیس مرکز جاسوسی و اطلاعاتی انگلیس در ایران، این عوامل، در هرکاری از رشوه دادن به سیاستمداران تا سازماندهی بلوا و آشوب، بسیار کارآمد شده بودند. وقتی نخست وزیر مصدق، سفارتخانه انگلیس در ایران را تعطیل کرد، وودهاوس و دیگر جاسوسان انگلیسی کشور را ترک کردند اما دست پروردگان مجرب خود را، که از مخالفان حکومت بودند، باقی گذاشتند. برادران استثنایی رشیدیان، چهره های اصلی این شبکه زیرزمینی، بودند. پدر آنها، نه تنها ثروتی را که از طریق بانکداری، کشتیرانی، املاک و مستغلات به دست آورده بود بلکه، احساس تحسین و ستایش هر چیزی را که انگلیسی بود نیز، برای آنها به ارث گذاشت. در اوائل دهه 1950، سرویس جاسوسی، ماهانه 10000 پوند که در قیاس با معیار زندگی ایرانیان، مبلغ هنگفتی بود، به برادران رشیدیان می پرداخت تا صرف تطمیع و اغوای کسانی کنند که، سیا آنها را، در عرصه هایی همچون: نیروهای مسلح، مجلس، رهبران مذهبی، مطبوعات، گروه های خیابانی از اشرار، سیاستمداران و دیگر چهره های بانفوذ و برجسته فعال می دانست.

مسئولان سازمان جاسوسی، از به هرز رفتن چنین عوامل برجسته ای در ایران زجر می کشیدند. آن هم درست در زمانی که انجام اقداماتی علیه دولت، از نظر آنها بسیار ضروری بود. انتخاب آیزنهاور، امید آنچه مجبور به دست کشیدن از آن بودند، را به آنها می داد. کرمیت روزولت هنگام توقف در لندن، امّید آنها را افزونتر کرد. انگلیسی ها آنچنان مشتاق از سرگیری توطئه خود بودند که، به سختی می توانستند تا به دست گیری قدرت توسط آیزنهاور، صبر کنند. در اواسط نوامبر 1952، کمتر از دو هفته پس از انتخابات، آنها وود هاوس را به واشنگتن فرستادند.(1)

وود هاوس با همتای سیاسی خود در سازمان سیا و مقامات بلند پایه دولت آتی آیزنهاور، دیدار و گفتگو کرد. از آنجا که او هیچگونه علاقه ای به شرکت نفتی ایران و انگلیس نداشت، مدیران آن را نادان، کسالت آور، کله شق و اسباب دردسر به حساب می آورد و چون می دانست مقامات آمریکایی به هر حال توجهی به مشکلات او ندارند، درخواست خود را با فصاحت و بلاغت حول مطلب " ضدکمونیسم" شکل داد :


"من استدلال کردم، حتی در صورت برقراری مصالحه طی مذاکره با مصدق- که بسیار بعید به نظر می رسد- او قادر به مقاومت در مقابل کودتایی از جانب حزب توده- به ویژه اگر مورد حمایت شوروی قرار گیرند- نخواهد بود. بنابراین، باید از مقامش عزل شود. من با خود پیش نویس طرحی برای نیل به این هدف...دو جزء مختلف در این طرح با هم ادغام شده بودند، زیرا ما دو نوع مختلف از منابع را در اختیار داشتیم :

1) راه اندازی یک تشکیلات شهری توسط برادران رشیدیان

2) تعدادی از رهبران قبایل جنوب.

ما قصد داشتیم که، همزمان، هر دو طرح را فعال نمائیم. تشکیلات شهری، افسران ارتش، پلیس، نمایندگان و سناتورها، روحانیون، تجار، سردبیران روزنامه ها و دولتمردان بزرگ به همراه رهبران عوام و اوباش را شامل می شد. این نیروها، که توسط برادران رشیدیان هدایت می شدند، می بایست ترجیحا با حمایت شاه، کنترل تهران را به دست گیرند و در صورت لزوم، بدون حمایت او، مصدق و وزرایش را دستگیر نمایند.

در همان زمان، قرار بود که رهبران ایلات و قبایل، با نمایش قدرت به سوی شهرهای اصلی جنوب حرکت کنند...

من، موافقت وزارت امور خارجه را برای تهیه فهرستی از پانزده سیاستمدار و انتخاب یک نخست وزیر از میان آنها، که به یک اندازه مورد قبول انگلیس و آمریکا باشد، جلب کردم. فهرست، با لحنی بی ادبانه سه دسته " تبهکاران قدیمی" ، " تبهکاران جدید" و " میانی" را شامل می شد. دسته سوم، مشتمل بر تیمسار فضل الله زاهدی بود که به سرعت، مورد پذیرش سیاستمداران آمریکایی و انگلیسی قرار گرفت.

من قبل از اخراج از تهران، با زاهدی در تماس بودم و به وضوح پیدا بود که پس از ترک ما، آمریکایی ها نیز با او ارتباط داشتند. زاهدی انتخابی ریشخند آمیز بود، زیرا در جنگ دوم جهانی، عامل آلمان به شمار می آمد. عملیات ربودن و خارج نمودن او از جریان توسط فیتز روی مک لین سازماندهی شده بود. ما اکنون، به عنوان ناجی آینده ایران، همگی به او رو کرده بودیم." (1)

روزنامة نیویورك تایمز ً گزارشی از سیا را در سال 2001 به چاپ رساند كه به عملیات مشترك امریكا و بریتانیا در سال 1953 (1332) برای سرنگونی مصدق, نخست ‌وزیر ایران مربوط می‌شد. نیویورك تایمز این گزارش را به‌عنوان تاریخچة سری یك كودتای سری معرفی نمود و آن را جایگزین ارزشمندی برای پرونده ‌های دولت ایالات‌ متحده كه هنوز قابل دسترسی نیستند قلمداد كرد. اما بازسازی كودتا از میان منابع دیگر, خصوصاً اسناد موجود در آرشیو وزارت‌ خارجة بریتانیا نشان می‌دهد كه گزارش سیا به ‌شدت پاكسازی شده است.

این گزارش از مسائلی همچون مشاركت مستقیم سفیر امریكا در عملیات سرنگونی, نقش مشاوران نظامی ایالات ‌متحده, سركوب طرفداران حزب نازی و تروریست‌‌های مسلمان در ایران و روی‌آوردن به عملیات ترور برای بی‌ثبات ‌كردن دولت, بطور سرسری گذر می‌كند. ( 11).

انگلیسی‌ها به سهم خود امكانات ارزشمندی را در اختیار كل عملیات گذاشتند.

اولاً، آنها از نیروهای كارآزموده‌ای برخوردار بودند كه با ایران آشنایی كامل داشتند. این افراد عبارت بودند از لین پیمن (Lane Peyman)، دیپلمات گوشه ‌گیر و مسئول میز ایران در وزارت خارجه انگلستان از اواخر دهه 1930.

در سال 1952، شاه از این موضوع ابراز نارضایتی كرد كه پیمن در سال 1941 شخصاً طراحی عملیات بركناری پدر وی از سلطنت را برعهده داشت.

عوامل دیگر عبارت بودند از نورمن داربی شایر (Norman Darbyshire)، یكی از جاسوسان قدیمی MI-6 و مسلط به زبان فارسی كه بیشتر مدت زمان جنگ جهانی دوم را در ایران حضور داشت؛ سرهنگ جفری ویلر (Geaffrey Willer) كه از دهه 1920 مرتب به ایران سفر كرده بود و در مذاكرات اخیر نفتی نیز نقش مترجم را ایفا كرده بود؛ رابین زانر (Robin Zahner)، وابسته خبری و متخصص عرفان اسلامی كه بعدها به مقام استادی دانشگاه ‌‌آكسفورد در زمینه مذاهب و اخلاق شرقی رسید؛ و البته خانم پروفسور لمبتون در لندن كه همچنان بر ضرورت سرنگون‌كردن مصدق اصرار می‌ورزید.(11)

وودهاوس (Woodehouse) رئیس عملیات MI-6 در تهران متخصص مسائل ایران نبود، اما از جنگ‌های داخلی یونان تجربیات بسیاری ‌‌آموخته بود.

انگلیسی‌ها یك شبكه غیررسمی را در داخل نیروهای مسلح اداره می‌كردند.

از زمان جنگ دوم، این شبكه از میان افسران محافظه‌كار كه عمدتاً به خانواده‌های اشرافی تعلق داشتند، تشكیل شد. این افراد عبارت بودند از: ژنرال حسن ارفع، ژنرال [سرهنگ] تیمور بختیار، سرهنگ هدایت‌الله گیلانشاه،سرتیپ دیهیمی،سرهنگ حسن پاکروان، سرهنگ حسن علوی کیا و از همه مهم ‌تر، سرهنگ حسن اخوی كه سال‌ها رئیس اداره اطلاعات ارتش بود.

این شبكه، عمدتاً از طریق سرهنگ اخوی، اعضای خود را به رده‌های بالاتر ارتقا می‌داد، چپ‌ گراها را از پست‌های حساس كنار می‌زد و مسائل نظامی را خصوصاً در رابطه با گرایش‌های سیاسی دیگر افسران مطلع می‌نمود. بدین ترتیب MI-6 مجموعه اطلاعات كاملی از وضعیت نظامیان را گردآوری كرده بود كه سیا اصلاً از آن بی ‌بهره بود.

براساس گزارش ویلبر، قسمت اعظم تمهیدات سیا و MI-6 در لندن شامل مطالعه این پرونده‌ها می‌شد.

درس روشنی كه ویلبر از كل عملیات گرفت آن بود كه اگر سیا بخواهد كودتاهای مشابهی را در دیگر نقاط جهان تدارك ببیند، نخست باید شمه‌ای از زندگی نظامیان محل كودتا را گردآوری نماید.

به گفته وی، سیا باید اطلاعات تفصیلی شخصی، ولو اطلاعات پیش پا افتاده نظامیان را در اختیار داشته باشد تا دقیقاً بداند كه افسر مربوطه كیست، چه چیزی موجب خشنودی وی می‌شود، دوستان وی چه كسانی هستند و امثال آن.

سوم آن‌كه، انگلیسی‌ها دوستانی در رده‌های بالای دولت ایران داشتند: ارنست پرون (Ernst Perron) دوست دوران كودكی شاه در سوئیس (پرون در كاخ سلطنتی اقامت دائم داشت)؛ سلیمان بهبودی، رئیس تشریفات دربار؛ شاپور ریپورتر (Shapour Reporter)، یك زرتشتی اهل دهلی كه در تهران به‌عنوان مشاور سفارت هندوستان كار می‌كرد و خبرنگار ویژه تایمز لندن بود و درضمن به ملكه ثریا به‌طور خصوصی درس انگلیسی می‌داد (اندكی پس از كودتا وی از دربار انگلستان مقام شوالیه گرفت) (11)

طراحان و مجریان کودتای ۲۸ مرداد را بشناسیم (۲)

کنون که فسانه می شوی ای بخرد // افسانهء نیک شو نه افسانهء بد

. . . به من گناهان زیادی نسبت دادند ولی من خود می دانم که یک گناه بیشتر ندارم و آن این است که تسلیم بیگانگان نشده و دست آنها را از منابع طبیعی ایران کوتاه کردم و در تمام مدت زمامداری در سیاست خود یک هدف داشتم و آن این بود که ملت ایران بر مقدرات خود مسلط شود . . . » دکتر مصدق در دادگاه فرمایشی سلطنت آباد

سرهنگ نجاتی در کتاب کودتای بیست و هشت مرداد سی و دو به معرفی ایرانیانی می پردازد که در کودتای 25 و 28 مرداد 1332 با عوامل جاسوسی انگلستان و آمریکا ارتباط مستقیم داشته اند و یا در اجرای عملیات « آژاکس» همکاری و شرکت کرده اند.


ارتباط ایرانیان با سازمانهای جاسوسی

دسته اول که با سازمان «سیا» و«اینتلیجنت سرویس» و شخص کرمیت روزولت مستقیما" ارتباط داشته اند عبارتند از:

محمد رضا پهلوی ـ سرلشگر فضل الله زاهدی ـ اشرف پهلوی ـ اردشیر زاهدی ـ سرتیپ هدایت الله گیلانشاه ـ سرهنگ عباس فانگان ـ سرهنگ نعمت الله نصیری ـ نصرالله انتظام ـ حبیب الله رشیدیان ـ اسدالله رشیدیان ـ ارنست پرون.

دسته دوم نظامیانی هستند که با جوگودوین یکی از معاونان کرمیت روزولت مربوط بوده اند. اسامی این افراد بشرح زیر است :

سرتیپ باتمانقلیچ ـ سرهنگ حسن اخوی ـ سرتیپ محمد دفتری ـ سرهنگ زند کریمی ـ سرهنگ شهربانی حمیدی ـ سرتیپ دادستان ـ سرهنگ اسکندر آزموده ـ سرتیپ سیاسی ـ سرهنگ فرهنگ خسروپناه ـ سرهنگ منصورپور ـ سرهنگ تیمور بختیار ـ سرهنگ روحانی.

دسته سوم افسرانی هستند که با افراد دسته اول و دوم ارتباط داشته اند و یا به نحوی در عملیات اجرائی مشارکت یا مداخله کرده اند. اسامی این افراد بشرح زیر است :

سرهنگ هادی کسرائی ـ سرهنگ قره نی ـ سرگرد مبصر ـ سرگرد حسین فردوست ـ سرگرد شهربانی فضل الله مقدم ـ ستوان قادری ـ سرگرد کاوسی ـ سرگرد رکنی ـ سروان شقاقی ـ سرگرد سپهر ـ سروان سپهر ـ ستوان اسکندری ـ ستوان آزمون ـ ستوان نراقی ـ ستوان جعفربای ـ ستوان ریاحی ـ سرگرد خیرخواه ـ ستوان جهان بینی ـ سروان صاعدی ـ سرگرد امان الله صفائی.

گذشته از افراد بالا، اشخاص دیگری نیز بوده اند که دانسته یا ندانسته با کودتاچیان، همکاری داشته اند ولی چون نقش کم اهمیتی عهده دار بوده اند، ناشناس مانده اند. (3)

ارتباط و ملاقات فضل الله زاهدی با ایرانیان در مخفیگاه

اردشیر زاهدی در چند صفحه از کتاب : «طوفان در راه» نوشتهء سیاوش بشیری، که در خارج از کشور انتشار یافته، خاطرات خود را در روزهای 25 تا 28 مرداد 1332 شرح داده است.

اردشیر زاهدی گفته است که در آن روزها، پدرش سرلشگر فضل الله زاهدی، با افراد زیر، در مخفیگاه های خود که آخرین آن، باغ مصطفی مقدم بوده، ارتباط و ملاقات داشته است. اسامی این افراد بشرح زیر است :

پرویز یارافشار ـ کی نژاد ـ نراقی ـ مهندس ابوالقاسم زاهدی ـ دکتر سعید حکمت ـ دکتر پیرنیا ـ سیف افشار ـ سهرابی ـ کاشانیان ـ حائری زاده ـ عبدالرحمن فرامرزی ـ مهندس شاهرخشاهی ـ پور سرتیپ ـ الموتی (سردبیر روزنامه داد) ـ سرهنگ خواجه نوری ـ سرهنگ نوابی

( نقل از کتاب « طوفان در راه » صفحه 238 ـ 275 )

نقش شاه و اشرف در کودتا

کارهای تشکیلاتی کودتاگران بدون همکاری مستقیم و فعال دربار ممکن نبود. هم محمد رضا شاه و هم خواهر او اشرف پهلوی در جریان جزئیات کارها قرار داشتند. (5)

به نوشته ی محقق آمریکایی مارک گازیوروفسکی ستاد کودتا هم با نظامیان و اوباش در ارتباط بود و هم اینکه از مدتها پیش از 28 مرداد با کمک عوامل شان در روزنامه ها جنگ روانی به راه انداخته بودند. طبق گزارش رسمی سازمان سیا، عوامل مستقیم که خریداری شده بودند در روزنامه ها و اعلامیه های جعلی وانمود می کردند که مصدق دست در دست حزب توده در کار برانداختن دین مردم است.( 15 )

مامور دیگر سیا، نورمن شوارتسکف بود که با مبالغى پول نقد به بهانه ماموريت در لبنان و مصر و پاكستان وارد ايران شد و با شاه ملاقات كرد.

اسدالله رشيديان رابط انگليسى برنامه نيز با شاه ملاقاتى داشت و از طريق او به شاه پيام داده شد كه آمريكا و انگليس قصد كودتا دارند و وحشتى از اين كار ندارند. شاه با تكان دادن سر با او موافقت كرد و رشيديان همچنان ادامه داد كه افسر جوان فرمانده كودتا (روزولت) نيز قصد ديدار او را دارد. شاه با وحشت اظهار نگرانى كرد و درخواست كرد كه اين ديدار محرمانه باشد تا ديگران به اين قضيه پى نبرند و به مصدق گزارش ندهند.(12)

ديدارى كه بعدها در يك شب در اتومبيل روى داد و روزولت زيرپتويى پنهان و در همان حال با شاه مذاكره كرد.

دو کودتا و سه روز سرنوشت ساز

دستور كودتا از طرف چرچيل و آيزنهاور صادر شده بود. اولى به خاطر انتقام ملى شدن صنعت نفت و دومى به خاطر ترس از حاكم شدن كمونيسم بر ايران، اين بازى را طراحى كرده بودند.

غروب روزبیست و چهار مرداد سی و دو گروهى از افسران سيا در ويلاى امنى در تهران گردهم آمدند. قرار بود در نيمه شب آن روز رمز عمليات آژاكس با عنوان «حالا دقيقاً نيمه شب است» به صورت رمز از راديو بى بى سى اعلام شود. عمليات آژاكس در 4 مرحله انجام مى شد:

1- تبليغات منفى در مساجد، جرايد، خيابان ها عليه مصدق

2 - خلع مصدق از نخست وزيرى با فرمان شاه

3 - تظاهرات گروه هاى اوباش به نفع شاه و سلطنت

4 - اعزام فرماندهان نظامی پادگانهای کرمانشاه و اصفهان با تانک به تهران، ظاهر كردن پيروزمندانه سرلشگر زاهدى به عنوان نخست وزير از طرف شاه در میان اوباش.

شاه در اوايل كار نسبت به اين برنامه دودل بود. اما بعد با فشار كشورهاى اجراكننده اين طرح آن را پذيرفت و از تهران خارج شد و استراحتگاه رامسر را انتخاب كرد تا بتواند از طريق باند موقت شمال در صورت شكست برنامه از ايران خارج شود و به بغداد پرواز كند. (1) (3 )

روزولت با فرستادن نصيرى به رامسر امضا و تاييد او را براى اجراى برنامه گرفت. در آخرين دقايق روز 23 مرداد تمام كمبودها و كسرى هاى برنامه جبران شد و حتى مبلغ پنج ميليون دلار از طرف سيا در اختيار گروه قرار گرفت تا بعد از اجرا و قرار گرفتن زاهدى در اختيار او قرار داده شود. در آن زمان خزانه دولت تهى از پول بود و نخست وزير جديد نياز به كمك مالى داشت.

سرهنگ نعمت الله نصيرى مامور ابلاغ فرمان عزل مصدق از نخست وزيرى بود. در شب 24 مرداد همزمان با شروع عمليات سرهنگ نصيرى براى دستگيرى سرلشگر رياحى به منزل او رفت. اما موفق نشد. روزولت با وحشت از اين جريان، متوجه شد که برنامه لو رفته است. با وجود اين آنها جا نزدند و نصيرى به طرف منزل نخست وزير در خيابان كاخ مراجعه كرد تا حكم بركنارى او را نشان دهد و بازداشتش كند. اما برخلاف خانه رياحى، در منزل نخست وزير اتفاق ديگرى افتاد. اتفاقى كه نفس را در سينه گروه « آژاكس» حبس كرد. گروهى از افسران وفادار به مصدق در حياط خانه پنهان و منتظر نصيرى بودند كه به محض ورود، دستگيرش كردند. عمليات شكست خورده بود. سرلشگر رياحى لباس هاى نصيرى را از تنش درآورد و او را تحويل بازداشتگاه نظامى داد.

روزولت در سفارت آمريكا و شاه در ويلاى رامسر منتظر نتيجه بودند. نتيجه اى كه در روز 25 مرداد از راديو به عنوان يك خبر فوق العاده اعلام گردید. برنامه با مارش نظامى از راديو اعلام شد. گوينده راديو با صدايى پرصلابت از شكست كودتاى شاه و عوامل خارجى خبر مى داد. روزولت در سفارت دچار وحشت شد و شاه نيز با بيدار كردن ثريا در آن ساعات اوليه بامداد به دنبال راه فرار بود. او توانست به همراه همسرش و سرهنگ خاتم و كامبيز آتاباى پيشكارش قبل از رسيدن نيروهاى نظامى مسئول دستگيرى اش از طريق يك هواپيماى سسنا به بغداد پرواز كند. بعد از دستگيرى چند توطئه گر در تهران اوضاع شهر به روال طبيعى برگشت و مردم خوشحال و شادان به خيابان ها ريختند و شعار و فرياد زنده باد مصدق سردادند، شرايطى كه خيلى زود با تسويه حساب هاى شخصى و گروهى و حزبى درهم آميخت و اوضاع را به نفع كودتاگران عوض كرد.(1)

تا قبل از آن روزولت با ياس و نااميدى فراوان طى تلگرافى به دولت متبوعش خبر از شكست كودتا داد.

پاسخ به او يك دوراهى بود: «يا برگرد و يا راه را با همان وضع ادامه بده»(2).

روزولت فهميده بود كه سرنوشت حكومت مصدق در خيابان ها تعيين مى شود. او نقشه اش را طورى طراحى كرد كه هر دو گروه طرفدار و مخالف در يك زمان به خيابان ها بيايند. آنچه اهميت داشت اغتشاش و هرج و مرج حاكم بر تهران بود. ملى گرايان و توده ای ها به خيابان ها ريختند. عكس هاى شاه پاره و مجسمه هاى رضاشاه به پائين آورده شد. به دستور مصدق حضور افراد و احزاب و تظاهرات ممنوع شد و شهربانى و ارتش مامور سركوب شدند.(1 ) محمدرضاشاه بعد از رسيدن به بغداد و اطمينان از شكست كودتا به سوى رم رفت و در هتل اقامت گزيد. در تهران روزولت با كمك رشيديان و گيلانشاه و زاهدى به مدد اسكناس هاى خود، جمعيت قابل ملاحظه اى را جمع كرد و در روز چهارشنبه 28 مرداد 1332 تظاهرات عظيمى را به نفع سلطنت ترتيب داد.(8 )

جلب همکاری فرماندهان نظامی پادگانهای خارج از تهران

دستورالعمل بعدی، همراه ساختن سرهنگ تیمور بختیار فرمانده تیپ کرمانشاه و سرلشگر دولو فرمانده لشگر اصفهان برای همکاری در اجرای طرح کودتای دوم بود، زیرا بدون مداخله نظامیان، موفقیت در عملیات امکان نداشت.

اردشیر زاهدی و سرتیپ گیلانشاه در خاطرات خود نوشته اند :

«هدف از تماس با فرماندهان اصفهان و کرمانشاه این بود که سرلشگر زاهدی دولت قانونی خود را در یکی از شهرستانهای مذکور تشکیل داده و با اعلام استقلال واحدهای ارتشی و انتظامی کرمانشاه و اصفهان، سایر واحد های اهواز ، خرم آباد و کرمان را هم که در شاه دوستی آنها تردیدی نبود، با خود همدست کرده، جنوب را از مرکز مجزا کنیم و آنجا تکلیف دولت مصدق را تعین کرده، تهران را تصرف نمائیم.» (14 )

سرهنگ تیمور بختیار فرمانده تیپ کرمانشاه آمادگی خود را برای همکاری با کودتاچیان اعلام کرد.(2 )

تجهیز اراذل واوباش و چاقوکشان


تجهیز چاقوکشان و اوباش برای حمله به ادارات دولتی و تخریب و غارت روزنامه های ملی و ایجادترس و وحشت میان مردم بود.برادران رشیدیان عهده دار انجام این ماًموریت بودند.

شعبان جعفرى (بى مخ) و يارانش به عنوان جامعه ورزشكاران باستانى با عکس شاه در پيشاپيش اين جمعيت حركت مى كردند. با ممنوعيت احزاب، دار و دسته شعبان جعفرى توانستند به سرعت چهره شهر را به نفع خود عوض كنند و راديو را نيز تسخير نمايند. فرياد مرگ بر مصدق و زنده باد شاه حاكم بود. روزولت در انتظار خبر سقوط مصدق بود كه بعد از حمله به سوى خانه او و غارت اموال آن از راديو خوانده شد.

شاه نيز در رم با دريافت تلگرافى از سقوط مصدق باخبر شد.

سرلشگر زاهدى از مخفى گاه بيرون آمد و سوار بر تانك در خيابان هاى شهر شروع به مانور كرد. او با يك تانك به سوى راديو رفت تا در آنجا حكم نخست وزيرى اش را طى نطقى اعلام كند. كودتا پيروز شده بود. فرداى آن روز تمام مطبوعات بين المللى نوشتند:

«دولت مصدق طى كودتايى سقوط كرد و داستان اين كودتا چون رازى سرپوشيده تا سال ها افشا نخواهد شد تا زمانش

برسد.» (1 ،2 )

سکوت شوروی در کودتای 28 مردادماه به حدی غیرمنتظره بود که ناظران بیطرف آنرا نوعی همکاری برای برانداختن دولت مصدق از سوی دو ابرقدرت، مورد بحث و تفسیر قرار دادند. (13)

در ۱۸ مارس سال ۲۰۰۰ میلادی مادلین آلبرایت وزیر امورخارجه امریکا در سخنرانی خود گفت :

«در سال ۱۹۵۳ امریکا نقش موثری در ترتیب دادن براندازی نخست‌وزیر محبوب ایران محمد مصدق داشت. دولت آیزنهاور معتقد بود که اقداماتش به دلایل استراتژیک موجه‌اند ولی آن کودتا آشکارا باعث پس‌رفت سیر تکامل سیاسی ایران شد و تعجبی ندارد که هنوز بسیاری از ایرانیان از این دخالت امریکا در امور داخلی آنان ناراحت‌‌‌‌‌‌‌‌اند. علاوه براین در ربع قرن بعد از آن ایالات متحده و غرب پیوسته از رژیم شاه حمایت کردند. دولت شاه هرچند کارهای زیادی برای پیشرفت اقتصادی ایران انجام داد ولی مخالفان خود را بی‌رحمانه سرکوب کرد. »

بعدا" پرزيدنت کلينتون هم به کودتای 28 مرداد اشاره کرد و ضمن ابراز تاسف از کودتا عليه حکومت قانونی دکتر مصدق از ملت ايران معذرت خواست. ( 7 )

کتمان کودتای 28 مرداد

«ای مرگ بر آن کسانی که بجای خدمت، خیانت بوطن را پیشه خود قرار می دهند.» دکتر محمّد مصدّق

اکنون گروهی در خارج از کشور، در ادامه خدمت به بیگانگان، با تحریف زندگینامهء دکتر مصدق (جلال متینی) و آسیب شناسی یک شکست (علی میرفطروس)، با انکار کودتای بیست و هشت مرداد، فکرمی کنند که می توان با بیان اشتباهات آن دوران، اصل ماجرا، یعنی کودتای آمریکائی ـ انگلیسی بیست و هشت مرداد را علیه ملت ایران و آزادی و دموکراسی در ایران کتمان کرد.

گرت ز دست بر آید به خلق نافع باش // چو آفتاب بهر کوه و دشت طالع باش

ساده اندیشانی که فکر می کنند بعلت وجود آزادی و احترام به دموکراسی بوده است که حکومت مضدّق سرنگون شد، باید دو نکته را از یاد نبرند :

اول آنکه حکومت مصدّق برای دموکراسی و استقلال بود نه دموکراسی و استقلال برای حکومت مصدّق.

دوم آنکه حکومت مصدّق پس از کسب پیروزیهای بزرگی برای مردم و با مردم در اثر یک کودتای آمریکائی ـ انگلیسی سرنگون شد وبه هیچ ننگی تن نداد.

حضور میلیونها تن در احمد آباد در اسفندماه 1357 نشانه سپاسگزاری ملتی از بزرگترین رهبر سیاسی تاریخ معاصر ایران بود که مردم نتوانسته بودند در سالیان دراز دیکتاتوری محمد رضا شاه چنین بزرگداشتی را که شایسته رهبر محبوبشان باشد از او بعمل آورند.

این ادامه راه مصدق است که با هر رژیم و شخصیتی که دست مردم را از امورشان کوتاه میکرد با سرسختی مبارزه کرد و به رزم آراء که به او گفته بود : « غیر از من کسی نیست که امروز اصلاحات بکند»

جواب داده بود:

«وای بحال مملکتی که مصلح آن منحصر بفرد باشد، چنانچه این مُصلح رفت تکلیف مردم چه میشود؟!» (3،9 )

کودتای بیست و هشت مرداد، دولت دکتر مصدق را ساقط کرد ولی اصالت نهضت ملی و درستی اعتقادات و هدفهای دکتر مصدق را باثبات رساند ونشان داد که نهضت ملی ایران و دکتر مصدق و یارانش بدون انحراف در خط مستقیم آزادی و استقلال ملت ایران باقی ماندند و تا ایثار جان از پای ننشستند و یک قدم پا به عقب نگذاشتند.

با نطق دکتر محمد مصدق در روز بیستم تیر ماه هزارو سیصد و سی درمجلس شورایملی به این نوشته خاتمه می دهم.

«اکنون آفتاب عمر من بلب بام رسیده و دیر یا زود باید براهی بروم که همه ناگزیر خواهند رفت ولی چه زنده باشم و چه نباشم امیدوارم و بلکه یقین دارم که این آتش خاموش نخواهد شد و مردان بیدار کشور این مبارزهء ملی را آنقدر دنبال می کنند تا به نتیجه برسد. اگر قرار باشد در خانهء خود آزادی عمل نداشته باشیم و بیگانگان بر ما مسلط باشند و رشته ای بر گردن ما بگذارند و ما را به هر سوی که می خواهند بکشند مرگ بر چنین زندگی ترجیح دارد و مسلم است که ملت ایران با آن سوابق درخشان تاریخی و خدماتی که به فرهنگ و تمدن جهان کرده است هر گز زیر بار این ننگ نمی رود . . . »

منابع و مآخذ :

1ـ هـمهء آدمهای شاه / استیون کینزرـ ترجمه منیژه شیخ جوادی (بهزاد) ـ نشر پیکان تهران 1382

2 ـ کودتا در کودتا / کرمیت رزولت ـ ترجمهء علی اسلامی ـ چاپ اول 1359 انتشارات جاما

3 ـ جنبش ملی شدن صنعت نفت ايران و کودتای 28 مرداد1332/ سرهنگ غلامرضا نجاتی ـ شرکت انتشارتهران

4 ـ خاطرات و تاًلمات مصّدق / بقلم دکتر محمّد مصّدق ـ انتشارات علمی تهران

5ـ مصّدق / باهتمام علی جان زاده ـ انتشارات همگام تهران

6 ـ خواب آشفتهء نفت، دکت

 
 
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 15:59  توسط محمو د نفیسی  | 

 و شاه بدانید
من آن‌ام که نه یک بار
ولو آن که دو صد بار
به هر مرگ فجعیی که بخواهید بمیرم
و من این زندگی ددمنشی را نپذیرم
چون که فرزند ستم دیده‌ی خلق‌ام
و چو شاگرد به آموخته‌ی مکتب استاد میهن
روزبه‌ی گرد و سترگ‌ام
و فراموش نشود
هیچ گه این خطبه‌ی آن مرد بزرگ‌ام
که به ارباب شما گفت:
"نمیرم و نمیرند
کسانی که ره خلق بگیرند."
پس
از مرگ چه باک است؟

سروده شهيد فدايي احمد خرم ابادي
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 15:42  توسط محمو د نفیسی  | 

 
 

  خسرو روزبه به روایت خسرو روزبه

 

... خسرو روزبه وامثال او خواهند مرد ولی بهر تقدیر راه حزب توده ایران تعقیب خواهد شد وبه ثمر خواهد رسید ....آری هرگز حدیث عشق بپایان نخواهد رسید. کسانی عمر خودرا در سر این ماجرا فدا خواهند کرد ولی سرانجام از خون آن ها لاله خواهد دمید ... حزب توده ایران بتوصیف دوست ودشمن بزرگترین ، اصولی ترین ومتشکل ترین حزب دوران 50ساله ی مشروطیت ایرانست.


خسرو روزبه به روایت خسرو روزبه

رفیق خسرو روزبه قهرمان ملی ایران

تولد: ۱٢۹٤
شهادت: ٢۱ اردیبهشت ۱۳۳٧

دادرسان محترم ملاحظه ميفرمايند كه اگر عاشق وشيفته ي رژيم سوسياليسم هستم با تمام عقل وشعور ومنطق ودرايت خود برتري اصول آنرا برساير رژيم ها احساس كرده ام ومحرك من در هر عملي كه انجام داده ام ، آرزوي تحقق اين اصول وبالنتيجه ايجاد بناي نوين براي جامعه ي ايران وسرانجام تامين وسعادت ورفاه وسربلندي وآزادي وشرف ملت عزيزم بوده است .
ممكن است كساني كه مرا نميشناسند، وقتي اين طومار اتهامات گوناگون را عليه من بخوانند پيش خودشان بگويند اين ديگر چه موجودي است ؟ چرا مرتكب اينهمه جرم شده است؟ ولي وجدان من وشرف من كه سخت به آن پاي بندم ، گواه وشاهد آن است كه هرگز عملي بخاطر تامين منافع شخصي خودم نكرده ام حتي منافع شخصي خودم را در بسياري از موارد زير پا گذاشته ام.

من کیستم ؟

پیش از تشریح زندگی خصوصی گذشته خودم یکبار دیگرتاکید می کنم که غرض من از بیان این مطالب فقط وفقط توضیح اوضاع واحوالی است که من را بیک مرد انقلابی تبدیل کرده وآتش نمردنی در دلم افروخته است ، والا قصد جلب کوچکترین نظر مساعدی نسبت بخود را ندارم .اینگونه تشبثات را دون شان خودم ، دون شان یک انسان مبارز وشرافتمند می دانم .بقول مرحوم " قهرمان پاک بین " شاعر بلند همت ملایری :

ناگشته سرم به درگهی خم

هر چند که قامتم کمان است
من در خانواده ی متوسطی متولد شده ام ، ولی در شرایط نامساعد مادی پرورش یافته ام. پدر من میراث پدری خودرا در حین خدمت به ارتش ، در طی دوران کارمندی دولت برای جبران کسر مخارج خود از دست داد.
مرد با سواد وخوش خطی بود ودر ارتش بسمت ریاست کارپردازی لشکر انجام وظیفه می کرد وبهمین جهت به دریافت لقب " ضیا لشکر" نائل گردید. بعدا نیز ردیس ژاندارمری محلی ولایات ثلاث ملایر شد ومخصوصا در این دوره از زندگی خود از هستی ساقط گردید ودر آخر عمر با رتبه ی چهار اداری در وزارت دارایی انجام وظیفه می کرد. مردی عارف مشرب ودرستکار بود وبهمین جهت نه تنها از طریق مقامات اداری مثل عده ای از همکاران خود چیزی اندوخته نکرد ، بلکه آنچه را نیز به میراث برده بود از دست داد .
در پایان عمرخود فقط یک خانه وباغچه در یکی از دهات ملایر داشت که آن هم در گرو بود وبعلت عدم تادیه ی وجه الودیعه به تصرف صاحب پول در آمد .در دورانی که من بزرگ می شدم وبه تحصیل پرداخته بودم وضع مادی پدرم بسیار بد بود، ولی با وجود تنگدستی مفرط خود کوشش داشت که من به تحصیلات خود ادامه دهم ..... من چون به وضع پدرم ودرجه ی فداکاری او واقف بودم سعی می کردم هرچه ممکن است دوران تحصیل را کوتاهتر کنم ونگذارم بیش از این تحمیل به او بشود . باین جهت ... دوران شش ساله ی دبیرستان را در ظرف چهار سال بپایان رساندم .....همواره شاگرد اول بودم امتحان نهایی ...را با معدل 18.55 گذراندم وبدریافت دیپلم علمی نائل شدم. من مخصوصا به ریاضیات عشق وعلاقه وافری داشتم .....بارها اتفاق می افتاد که دبیر از حل مسئله ای عاجز می شد ووقتی من راه حل آن را پیدا می کردم در زیر ورقه می نوشت "صدقنا"..... درکلاس پنجم متوسطه که بودم رساله ای در زمینه حل معادلات درجه ی چهارم ودرجات عالی از طریق تقسیم تسلسل نوشتم وبکمک آن مسائل شیخ بها را که بر معادلات درجه ی عالی منتهی می گردد حل کردم .

نظر به این که شرایط مادی پدرم اجازه نمی داد در شعبه ی ریاضیات دانشکده علوم تحصیل کنم تصمیم گرفتم وارد خدمت ارتش شوم .هیچکس نمی تواند پیش بینی کند که اگر من در رشته ی ریاضی به تحصیلات خود ادامه می دادم اکنون چه سرنوشتی داشتم ، ولی مسلم این است که استعدادی برای پیشرفت در تحصیل ریاصی در من وجود داشت ونا شکفته پژمرده شد وبدون تردید این سر خوردگی ناشی از تضییقات شرایط مادی زندگی نمی توانست درمن ایجاد نفرت نکند ونسبت به اصول سرمایه داری که مادر همه ی بد بختی های کنونی جامعه است بدبین ومتنفر نگردم ..... بطور کلی مجموعه ی تالیفات وترجمه های من از حیث کتب تخصصی نظامی وعلمی وادبی وسیاسی وشطرنج مشتمل بر 36 جلد است .:

 الف – کتب تخصصی وعلمی

1- دوره ی ریاضیات تخصصی رشته ی توپخانه (جلد اول ) 2- دوره ی ریاضیات تخصصی رشته ی توپخانه (جلد دوم) 3- بالستیک داخلی 4- بالستیک خارجی ، 5-قنداق ، 6- نقشه ی قنداق ( جلد مکمل قنداق) ، 7-اصول علمی تیراندازی ادوات سبک علیه هدف های متحرک ، 8-دیدبانی ( اصول علمی )، 9- اتوموبیل ، 10-اصول علمی ادوات نوری ( اپتیک توپخانه ضد هوایی "دوربین دیدبانی ، سرعت سنج ، مسافت یاب تجسمی ، استروسکوپ ،) ، 11- محترقه ها ، 12- تیر ساحلی ، 13- رساله ی حل معادلات درجه چهارم ودرجه ی عالی از طریق تقسیم تسلسل ، 14- اصول نظری وعلمی حل مسائل ساختن هندسه

ب- کتب ادبی وفلسفی

15- تاریخ مختصر جنگ جهانی دوم ، 16-اصول فلسفه (جلداول – مقدمه ) ، 17- رز فرانس ، 18- کودک در خانه ومدرسه ، 19- ذهکده ی لجوج ، 20- بازی عشق ومرگ ( اثر رومن رولان ) ، 21- سومیکو دختر هیروشیمایی ،22- رفقا ( کتاب آموزشی کودکان) ، 23- خود آموز زبان روسی – ترجمه از فرانسه وتطبیق با خصوصیات زبان فارسی ، 24- غنچه های پژمرده ، 25- سوسیالیسم علمی وسوسیالیسم تخیلی ، 26- فرهنگ لغات واصطلاحات فلسفی واقتصادی وسیاسی ،27- جنگ کره

ج- کتب سیاسی

28- اطاعت کورکورانه ، 29- کشور شوراها چگونه است وچطور اداره می شود؟ ، 30- خاندان پهلوی د- کتب شطرنج .....


شرح مبارزه ی من با رشوه خواری وفساد که منجر به انتقال یا بهتر بگویم منجر به تبعیدم به اهواز شد بطور مختصر در پرونده های محاکمات سال 1327منعکس گردیده است ... تا مهر 1324 با سمت مربی وفرماندهی انجام وظیفه می کردم وجمعا قریب دو هزار نفر از افسران ارتش در کلاسهای درس من شرکت داشته اندکه اکنون حداقل درجاتشان سروانی وحداکثر درجاتشان سرهنگی است .... خود من نیز اگر چنین طوفانی در زندگیم پدیدار نمی شد حداقل می توانستم مثل هم دوره های خودم از قبیل سرتیپ اسمعیل اسکویی وسرتیپ فریدون جم درجه سرتیپی داشته باشم ....من نسبت به آن رژیمی تنفر عمیق ودشمنی آشتی ناپذیر پیداکرده ام که بقیمت بدبختی ، فقر، گرسنگی ومحرومیت هجده میلیون نفر از افراد ملت ایران همه ی مواهب زندگی را برای هزار خانواده ی ممتاز تامین کرده است .

خسرو روزبه در خانواده متوسطی پرورش یافته وتحصیل کرده است وخاطرات اوتا این اندازه تاثر انگیز است وای بحال میلیون ها خانواده ی دهقان وکارگر مملکت که وضعشان ده بار بدتر از خسرو روزبه است ! این ها قصه نیست ، داستان هزار ویکشب نیست ، بلکه واقعیات زندگی اجتماعی کشور ما وهر کشور سرمایه داری در هر گوشه ی جهانست.ضرباتی که بدینگونه در دوران زندگی بر روح حساس وتاثیر پذیر من وارد آمد فکر وروح من را بکنکاش در باره ی وضع زندگی طبقات محروم وا داشت . من دیگر آن خسرو روزبه ای نبودم که می خواست از طریق تالیف وترجمه واکتشاف بجامعه خدمت کند، بلکه یکباره منقلب شدم. طوفان عظیمی اعصاب وروحم را تحت استیلای خود گرفت.
فکر محدود خدمت های جزیی را بکنار گذاشتم وتصمیم گرفتم کار را از ریشه واساس اصلاح نمایم تا به بد بختی میلیون ها نفر از هم میهنانم پایان بخشم .من در عقیده ی خود صادق هستم وهیچگونه کوته نظری وآلایشی در آن دیده نمی شود. من با کمال خلوص نیت وبدون توجه به منافع شخصی وبدون پروا از مرگ جانم را در کف اخلاص نهاده ام تا بمردم خدمت کنم ، مدعیانی نیز بودند که از نیمه راه گریختند ولی فرار از نیمه راه کار مرد نیست .

...این ها جهات خصوصی قضیه بود که من را به حزب توده ی ایران جلب کردوتردیدی نباید داشت که محرومیت های شخصی زمینه ی مساعدی برای پذیرش این افکار ایجاد نموده است، ولی این محرومیت های خصوصی جز نا چیزی از محرک های باطنی من محسوب می شود، زیرا اگر من به خودم می اندیشیدم وفقط منافع خودم را در مد نظر داشتم ، هر گز نمی بایست دل بطوفان سپارم، وارد جریانات سیاسی شوم وخطرات عظیمی را استقبال کنم .
برای من دیگر دوران سختی سپری گردیده بود ، بتدریج مشغول بهره برداری از سوابق خدمتی وتحصیل خود شده بودم ....اما به نظر من زندگی فقط این نیست که انسان خوب بخورد ، خوب بیاشامد وخوب بپوشد. انسان فقط کارخانه ی تهیه کوذ حیوانی نیست . زندگی فقط این نیست که بکار بلع اکسیژن وپس دادن انیدرید کربنیک بخورد.بقول

سعدی :

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگرآدمی بچشم است ودهان وگوش وبینی

چه میان نقش دیوار ومیان آدمیت
خور وخواب وخشم وشهوت شغب است وجهل

حیوان خبر ندارد زجهان آدمیت
 به نظرمن فقط در بوته آزمايش مي توان ادعا را از عمل بازشناخت. كساني كه در پشت ميز خطابه افرادي انقلابي هستند وسخنان انقلابي مي گويندولي در پشت ميله هاي زندان به پست ترين اعمال دست مي زنند ، همان سست عهداني هستند كه از ملامت مي رمند وحال آنكه :

گراز مقابله تير آيد ، از عقب شمشير

نه عاشق است كه انديشه از خطر دارد.
.....مقصود اينست كه دارسان محترم بدانند كه منافع شخصي ونظرات خصوصي موجب ورود من به حزب توده ايران نشده اندواگر اين قضيه را در چارچوب تنگ اين منافع ونظرات بنگريم ، مصلحت شخص من در اين بوده است كه بخدمت در ارتش ادامه بدهم واز شركت در احزاب سياسي احتراز جويم و اينكه من عليرغم منافع خصوصي خودم وبا قبول واستقبال هر گونه خطري ، راه حزب توده ي ايران را در پيش گرفته ام فقط دوحالت مي تواند وجود داشته باشد .يا ديوانگي يا حسن نيت . من البته ديوانه نيستم ولااقل باندازه ي يك انسان معمولي ومتوسط عقل وسواد وشعور دارم .
سوابق تحصيلي ، كتبي كه تاليف كرده ام ، كشفيات علمي وكارهاي فني وخلاصه همه ي زندگي من نشان مي دهد كه ديوانه نبوده ام ونيستم . واين معني مورد تصديق مراجع قضايي ارتش نيز هست ، زيرا در غير اينصورت چنين دادگاهي نمي بايست تشكيل شود وجاي من در تيمارستان بود .حالا كه در عقل من ترديدي نيست چه عاملي جز حسن نيبت ، بشر دوستي ، جز احساسات پاك وشرافتمندانه مي تواند محرك من در فعاليت هاي سياسي باشد؟....

اينك مي پرسم چه وجه اشتراكي بين آنچه داده ام وآنچه گرفته ام وجود دارد؟طبعا نه تنها وجه مشتركي ندارند ، بلكه درست متضاد ومتناقض ومباين يكديگرند.دادن درجه ي سرتيپي وگرفتن حكم اعدام چه مشابهتي مي توانند داشته باشند؟از اينجاست كه وجود يك عامل محرك نيرومند كه همانا مردم دوستي واحساسات وحسن نيت است ثابت مي گردد.
يمقتضاي وجود همين عامل مقدس است كه همه چيزداده ام ، جانم را نيز به زودي خواهم داد وهمه گونه نا ملايمات ومحروميت ها را تحمل كرده ام وخواهم كرد .من اين را يك فداكاري ويك گذشت مي دانم وهر گز نيز متاثر نيستم كه نام خيانت بر آن گذاشته شود.اگر امروز هم من نمي توانم نظر دادرسان دادگاه را به حسن نيت خودم جلب كنم ، محكمه افكار عمومي كه محكمه ي تاريخ است سند برائت من را صادر خواهد كرد، ولو آنكه استخوانم نيز خاك شده باشد .

از آن به دير مغانم عزيز مي دارند

كه آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست
مطالعه سطحي اوضاع كنوني جامعه ايران ومقايسه شرايط زندگي طبقات مختلف نميتواند موجب تاثر وتالم انسان نگردد. شكاف عميق وعظيمي كه بين طبقات مرفه ومحروم جامعه ديده مي شود وروز بروز نيز ژرفتر مي گردد ، هر انسان صاحب احساس را متاثر وملول مي سازد وبفكر وا مي دارد .

من احتياج زيادي ندارم كه وجود چنين عدم تعادل وبيعدالتي شگفت انگيزي را ثابت كنم . اين چيزيست كه مورد تصديق همه است . وقتي وزير جنگ مملكت فيلم زندگي ساحل نشينان خليج فارس را به معرض نمايش مي گذارد ووزرا ونمايندگان وسناتور هارا به گريه وا مي دارد ، لابد فقر ومحروميت شديدي گريبانگير اكثريت ملت ايرانست .....دادرسان محترم تصديق دارند كه اينها ساختگي وجعلي نيست ومراجع رسمي كشور به صحت آن اقرار دارند واعتراف هم كرده اند .
چندي پيش روزنامه ي اطلاعات خبر داد كه در شب جشن تولد حضرت حجت ، در همان شبي كه مبالغ هنگفتي براي تزئينات ومخارج جشن خرج شده است يك نفر مسلمان از گرسنگي مرده است واقاي جواهر كلام نويسنده ي ستون انتقادي اين روزنامه هم مقاله ي موثري در اين باره نوشت . معني اين امر چيست ؟ معني آن آنست كه بر خلاف گفته ي آقاي نخست وزير كساني هستند كه از گرسنگي مي ميرند واگر ايشان صدبار ديگر نيز در پشت تريبون مجلس سنا آنرا تكذيب كنند باز هم اينگونه مرگ ومير ها وجود خواهد داشت .....نظير اين حوادث در هر كجا كه طبقات فقير وغني وجود داشته باشند قهرا روي خواهد داد ... دشمني من با اصول سرمايه داري بهيچوجه يمعني دشمني با تماميت ارضي واستقلال كشور نيست ، بلكه درست معكوس آنست.
من به اين جهت با اصول سرمايه داري مخالف هستم كه علاوه بر همه ي بدبختي هاي طاقت فرسايي كه لازمه ي آنست ودامنگير ملت ايران گردده است به اساس استقلال وتماميت وآزادي كشور وسعادت ملت ايران لطمه ي جبران ناپذيري زده است ومي زند. مخالفت با اصول سرمايه داري بمعني مخالفت با حاكميت ملي نيست ، بلكه بالعكس بخاطر استقرار وتثبيت وقوام حاكميت ملي است .....حكومت حاضر در واقع دموكراسي نيست . حكومت پلوتوكراسي است. حكومت اشراف واعيان ومالكين وسرمايه داران است وهيچگونه مشابهتي با حكومت مشروطه ي واقعي ، حكومت مردم بر مردم ندارد . پس دشمني من با حكومت سرمايه داري كاملا بجا وصحيح وشرافتمندانه است ....


آقاي علي جواهر كلام نويسنده ي ستون انتقادي روزنامه اطلاعات نوشته بود كه در سفر قزوين شخصا اطلاع يافته است كه مالك يكي از دهات پيرزنان وپير مردان را در فصل زمستان از خانه وكاشانه ي خود بيرون مي كند وروانه ي تهران مي سازد تا از طريق گدايي در فصل زمستان هريك صد تومان عيدي براي ارباب تهيه كنند. اين گفته ي خسرو روزبه كمونيست نيست، گفته ي آقاي جواهر كلام رئیس شوراي نويسندگان پرتيراژترين روزنامه ي مملكت است، ...ولي حقايق دردناك بقدري زياد است ، محروميت .بد بختي واجحاف وفقر وگرسنگي باندازه اي فراوان وهمه گير است كه بالاجبار در ستونهاي روزنامه اطلاعات هم منعكس مي شود.... آيا با توجه باين حقايق وحشتناك من حق ندارم به صفوف حزب توده ي ايران ملحق شوم ؟ ودر زير پرچم حزبي كه ويراني اساس سرمايه داري واستقرار سوسياليسم را هدف مقدس خود قرارداده است ، بخاطر پايان دادن به اين همه بدبختي جانفشاني كنم ووجدانم را ارضا نمايم ؟مفاسد رژيم سرمايه داري حاكم بر كشور يكي دوتا نيست واز حد وحدود احصا وشمارش بيرون است .

باز چندي پيش در ستون اخبار شهرستان ها ي روزنامه اطلاعات به خبر حيرت آور ازدواج يك دختر سيزده ساله بنام فاطمه با يك مرد شصت وپنج ساله بر خوردم وراستش را بخواهيد سرتاپاي وجودم لرزيد . خلاصه ي داستان از اينقراربود كه پدر ومادر فقير ومستمند فاطمه چند سال پيش خواهر بزرگترش را در سن سيزده سالگي بيك پير مرد ثروتمند شوهر دادند وچون سن دختر مقتضي براي ازدواج نبود در دفاتر اسناد رسمي ثبت نگرديد. اينك كه چند سال از آن داستان مي گذرد وآنان صاحب دوسه فرزند هم شده اند ، فاطمه نيز بدرد خواهر بزرگتر خود گرفتار شد ودر سن سيزده سالگي به ازدواج پيرمرد ثروتمند شصت وپنجساله اي در آمد. ولي چون همسايه ها قصد داشتند قضيه را به مراجع قضايي گزارش دهند، پدر ومادر اين طفل بيچاره شناسنامه ي خواهر بزرگتر را به محضر بردند واورا عينا به ازدواج شوهر فاطمه در آوردندتا بتوانند يك نوع سند تهيه كنند وجلوي همسايگان را بگيرند. اينك خواهر بزرگتر فاطمه دو شوهر دارد وفاطمه وخواهرش در آن واحد زن يك پير مرد 65 ساله هستند.

يكي با قباله ي محضري بطور غيابي وديگري با عقد شرعي وحضوري .....نكته ي اساسي اين مطلب كه موجب چنين ازدواج هاي غير قانوني وشرم آوراست ودر عين حال تاثر انگيز ورقت بارگرديده است همانا فقر خانواده وغناي داماد هاي اوست .... اگر فاطمه ها در سنيني كه بايد گرگم بهوا وقايم باشك بازي كنند به حجله فرستاده مي شوند، اگر كودكاني نظير فاطمه بجاي تحصيل بخانه شوهر مي روند وهمه ي آرزوهاي عزيز ومقدس اين فرشته هاي معصوم پيش از خودشان در گور سرد مدفون مي گردد وخودشان نيز با مرگ نابهنگام وزايمان هاي زودرس بدنبال آرزوهاي مدفون شده خود مي شتابند.... واگر اين غنچه هاي ناشكفته پژمرده مي شوند ، عامل اين جنايت ها بدون نرديد نياز واستغنا ، فقر وثروت وروي هم رفته بيعدالتي اجتماعي ناشي از حكومت سرمايه داريست. هزارها فاطمه پس از اينگونه سر خوردگي ها راه قلعه شهرنو ونظاير آن را درپيش مي گيرند.هزارها فاطمه بعلت فقر شغل كلفتي را انتخاب مي نمايند وپس از آنكه گوهر عفتشان لكه دار شد يا انتحار مي كنند يا به فاطمه هاي شهرنو مي پيوندند......اين خيانت ها محصول رژيم محكوم بفناي سرمايه داريست .

در همين رژيم است كه كانون خانواده واساس عفت عمومي در معرض يزرگترين خطر قرار مي گيرد.....وقتي يك حاجي بازاري با ريش حنا بسته ي خود وبزور سيم وزري كه از طريق رباخواري وسفته بازي وگرانفروشي تحصيل كرده است براي خود حرمسرا تشكيل مي دهد ، چهارزن عقدي وده ها صيغه مي گيرد وآن هارا يكي پس از ديگري بدست حوادث ميسپارد، چه ضمانتي براي بقا وحفظ عفت عمومي باقي مي ماند؟ كدام منطق ميتواند قبول كند كه زنان اينگونه حرمسراها ، بشيوه ي فرشتگان ومعصومان ، دست از پا خطا نخواهند كرد؟ اگر چنين بود هيچگونه محدوديتي ضرورت پيدا نمي كرد ، نقش خواجگان در تاريخ منتفي وغير لازم مي شد واين همه بگير وببند ومراقبت ومحدوديت الزام آور نمي نمود.پس چرا از مواجهه با حقيقت وواقع امر بگريزيم ؟چرا اينهمه جناياتي راكه در زمينه ي ناموسي روي مي دهد ناديده بگيريم ؟چرا مخصوصا از ياد ببريم كه هرسال تعداد زيادي از خواهران بدست برادران ، عده كثيري از دختران بدست پدران يا انبوهي از زنان بدست شوهران وهمه بعلت ناموسي كشته مي شونديا مجروح مي گردند؟چرا درباره ي علت اينهمه فجايع فكر نكيم وريشه وعلت العلل آن را نيابيم ؟ بنظر من اساس همه ي اين جنايات وبهتر بگويم ام المفاسد جامعه وجود رژيم سرمايه داريست .....

دادرسان محترم ملاحظه ميفرمايند كه اگر عاشق وشيفته ي رژيم سوسياليسم هستم با تمام عقل وشعور ومنطق ودرايت خود برتري اصول آنرا برساير رژيم ها احساس كرده ام ومحرك من در هر عملي كه انجام داده ام ، آرزوي تحقق اين اصول وبالنتيجه ايجاد بناي نوين براي جامعه ي ايران وسرانجام تامين وسعادت ورفاه وسربلندي وآزادي وشرف ملت عزيزم بوده است .
ممكن است كساني كه مرا نميشناسند، وقتي اين طومار اتهامات گوناگون را عليه من بخوانند پيش خودشان بگويند اين ديگر چه موجودي است ؟ چرا مرتكب اينهمه جرم شده است؟ ولي وجدان من وشرف من كه سخت به آن پاي بندم ، گواه وشاهد آن است كه هرگز عملي بخاطر تامين منافع شخصي خودم نكرده ام حتي منافع شخصي خودم را در بسياري از موارد زير پا گذاشته ام. اينك نيز كه جانم در معرض خطر است نه قصد دارم خودم را گول بزنم ونه دادستان محترم ومقامات نحقيق را.

رسم عاشق نيست با يك دل دو دلبر داشتن
يا زجانان يا زجان بايست دل بر داشتن
شرط مردي نيست چون جانوسيار وماهيار

يار دارابودن ودل در سكندر داشتن
.... دادرسان محترم ! يكي از مهمترين عللي كه موجب گرائيدن من بطرف حزب توده ي ايران شد ، احتياج شديدي بود كه براي بسط عدالت اجتماعي وازبين بردن تضادها واختلافات طبقاتي احساس مي كردم .اكنون جامعه ي ايران كه با اصول سرمايه داري اداره ميشود داراي طبقات مختلف المنافعي است وخواه ناخواه تصادم منافع متضاد ، مستلزم جنگ طبقاتي است. طبقات حاكم با استفاده از تمام امكانات ونيروهاي موجود وقوانين اساسي ومدني وجزايي كه همه بنفع آن هاست كوشش دارند سود هر چه بيشتر بدست آورند واين امر شكاف موجود بين طبقات را ژرفتر مي كند.
امكانات زيست را از طبقات محروم بيشتر سلب مي نمايد ، سرمايه را در دست عده ي محدودي متمركزنر مي سازد ، طبقات بينابيني ومتوسط روزبروز شكسته تر ميشوند وبگروه ارتش بيكاران و مستمندان مي پيوندند. دهقانان كه ديگر نميتوانند با محصول نا چبز خود در برابر ترقي هزينه ي زندگي اعاشه كنند گروه گروه مزارع خود را ترك مي كنند وباميد يافتن كار به شهر ها روي مي آورند، ولي در شهر نيز كاري پيدانمي كنند و روزبروز بر تعداد گدايان اضافه مي شود. اينها حقايقي است كه همه ي ما با چشم خود مي بينيم و شاهد تشديد محروميت هاي مردم نيز هستيم. در حال حاضر همه ي چرخهاي مملكت عملا در جهتي مي چرخند كه منافع طبقات حاكمه را تامين نمايند... براي از بين برده اين بي عدالتي ها دو طرز فكر ودو سليقه ي مخصوص وجود دارد. عده اي ميگويند با حفظ اصول سرمايه داري ميتوان اقداماتي بنفع طبقات محروم كرد وسطح زندگي آنان را اندگي بالا آوردتا از آلام ودردهاي جانكاه بكاهد.
عده اي ديگر ميگويند تا وقتي اصول سرمايه داري در كشوري برقرار است محروميت وفقر وبد بختي اكثريت مردم نيز ادامه خواهد يافت واصلاحات جزيي نمي تواند نقش مهمي بازي كند ولذا عقيده دارند كه بايد اساس سرمايه داري از بن واژگ.ن شود واين را آخرالدوا وتنها راه علاج بيماري هاي اجتماعي مي دانند . من از كساني هستم كه راه اخير را پسنديده ام وباين جهت به حزب توده ي ايران وارد شدم كه چنين هدفي را تعقيب مي نمايم . ....

دادرسان محترم !

من باقتضای آتشی که بخاطر خدمت به خلقهای ایران دردرون سیته ام شعله می کشد راه حزب توده ی ایران را بر گزیده ام وباید اذعان کنم که جانم ، استخوانم،خونم ، گوشتم ، پوستم وهمه ی تاروپود وجودم توده ایست. من عاشق سوسیالیسم وعاشق صادق آن هستم. ممکن است من زنده نمانم واستقرار سوسیالیسم را در ایران با چشم خود نبینم ولی علم دارم که بزودی اوضاع تغییر خواهد کرد واصول سرمایه داری منکوب خواهد شد .

... خسرو روزبه وامثال او خواهند مرد ولی بهر تقدیر راه حزب توده ایران تعقیب خواهد شد وبه ثمر خواهد رسید ....آری هرگز حدیث عشق بپایان نخواهد رسید. کسانی عمر خودرا در سر این ماجرا فدا خواهند کرد ولی سرانجام از خون آن ها لاله خواهد دمید ... حزب توده ایران بتوصیف دوست ودشمن بزرگترین ، اصولی ترین ومتشکل ترین حزب دوران 50ساله ی مشروطیت ایرانست.

بزرگترین صفت ممیزه ی این حزب جنبه ی انقلابی آنست.حزبی است که بر حسب ضرورت تاریخی بوجود آمده ، بر مبنای اصول علمی تشکیل شده ودارای تئوری وجهان بینی علمی است .
حزب توده ی ایران این افتخار را دارد که قائم به نیروی توده های ملت است وبه خاطر منافع مردم تلاش می کند . ... نه تنها من بلکه هیچیک از اعضای حزب توده ایران در هیچ مورد منافع ملت ایران را از مد نظر دور نداشته اند. اگر من بجرات بگویم که چوب مبارزه با استعمار را می خورم مبالغه نکرده ام و فقط حقیقت بارزی را بازگو نموده ام . من اطمینان دارم که اتهامات دشمنان حزب توده ی ایران بی اساس است .

تقسیم کمیته مرکزی حزب ما به دوجناح روسی وانگلیسی بهتان بی اساسی بیش نیست ومن از اینکه آقای دکترمصدق نیز در دادگاه به آن اشاره کرده است سخت متاثرم .

من بنام یک مقام صلاحیت دار حزبی ، بنام مسئول شعبه ی اطلاعات کل حزب توده ی ایران صریحا اعلام می کنم که در کمیته مرکزی حزب ما چنین جناحینی وجود نداشته وندارد. من آنقدر شرافتمند هستم که حتی افرادی نظیر دکتر یزدی ودکتر بهرامی را از این اتهام مبرا بدانم .آقای دکتر مصدق ضد کمونیست است وازین حیث بین من واو نمی تواند هیچگونه توافقی وجود داشته باشد ، ولی من اورا نخست وزیر شرافتمندی در ردیف خواجه نظام الملک ومیرزا تقی خان امیر کبیر می دانم واقداماتش را در زمینه ی نفت با وجود همه ی کج سلیقگی ها واشتباهاتی که مرتکب شد وبا وجودآنکه رهنمودهای مفید حزب مارا بکار نبست ونهضت ملی کردن صنایع نفت را بطرف شکست سوق داد ، مجموعا مثبت وبنفع ملت ایران تشخیص می دهم .

حالا دادرسان محترم قضائت بفرمایند که کمونیست ها وضد کمونیست ها چگونه مردمی هستند وطرز قضاوتشان چیست ؟من از شخصیتی نظیر آقای دکتر مصدق هر گز انتظار نداشتم که چنان نسبت توهین آمیزی به بزرگترین حزب دشمن استعمار بدهد.
حزب ما حزب استعمارشکن ومدافع استقلال وتمامیت ارضی خاک کشور است. مقاصد اجتماعی حزب ما همه از منبع بشر دوستی واحترام به انسانیت وخدمت به مردم آب می خورد. ما می خواهیم برای همیشه به استثمار انسان از انسان که مادر همه ی مفاسد اجتماعی است خاتمه دهیم .

تلخیص وبازنویسی از متن دفاعیات خسرو روزبه در دادگاه تجدید نظر نظامی



 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 12:39  توسط محمو د نفیسی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 19:25  توسط محمو د نفیسی  | 

به یاد سهراب شهید ثالث، شاعر سینما


اودیسه‏ ی هفت هنر
دوازده سال آزگار از خاموشی پرومته ‏ی سخت‏کوش سینمای جهان گذشت. اودیسه‏ ی ناآرام هفت وادی هنر که دیرآ زمانی ”سوار بر کره‏ ی زمین، گرداگرد خورشید“١ را پیموده بود، سرانجام، تغزل شورانگیز زندگی ‏اش را بی‏ پایان گذاشت و در اوج نبوغ هنری ـ هم چون اوبالدیای فیلسوف ـ زبان به نجوا گشود:
”جهان را نگه دارید، می‏خواهم پیاده شوم!“:
سواره آمده بودم، پیاده خواهم رفت...



به خواب نمی‏روم، مگر که دیگران بیدار شوند
پُل اِلوار

با کوچ بی‏بازگشت و پرستووار غزل‏سُرای ژرف‏سنج زمانه اما، سینمای نوپرداز و اندیشمندِ جهان هنرمندی را از کف داد که در لحظه‏ها و همیشه‏ی زندگی‏اش کوشیده بود با آتش اهورایی پانته‏ئونِ هنرهفتم، چشم جهانیان را به آمیغ‏های (حقایقِ) پیرامون‏شان روشن‏تر سازد: هم چون تابلوی شگرف اِشرِ نقاش که در چال ـ هرز گِل‏آلود کفِ جاده‏یی برف‏پوش، پرهیب زیبای درختان دوسوی راه را بر رهگذران خفته‏وار می‏نمود.
سهراب شهیدثالث به پاس سخن نغز و هشیوارانه‏ی برشت ”پشتِ آن‏چه عادی است، غیرعادی را“ می‏دید و انسانِ رنج‏کامِ زمانه را فرا می‏خواند داستانِ تلخ‏وش و ”جبر“ آگین زندگی‏اش را با همه‏ی گذاره‏های درونی و روندهای بیرونی آن بازخوانی کند.
او برای پرتوافکندن بر هزارتوی خاکستری و سایه‏پوشِ زندگی اما، کارافزار و فراسنجی اثربحش‏تر از هنر هفتم نمی‏شناخت و سرانجام هم نقد ینه‏ی هستی‏اش را در پای آناهیتای سینما ریخت.
سهراب که گفته بود: ” از لجن‏زار فیلم ـ فارسی“ به سختی بی زار است و سینمای آلوده و هرزه‏نگار ایران را ”یک زباله‏ی بزرگ“ می‏داند ،سرانجام به اتریش رفت و آموزش عالی سینما را در مدرسه‏ی پروفسور کراوس وین آغاز کرد. آن گاه، دانش‏آموخته‏ی کنسرواتوارسینمای فرانسه شد.
در بازگشت به کشورش (١٣٤٨) درحالی‏که از یک دوره بیماری سل و خون‏ریزی دستگاه گوارش جان به در برده بود، هم چون نویسنده و مترجم به وزارت فرهنگ و هنر پیوست؛ و در یک دوره‏ی سه ساله ٢٢ فیلم کوتاه و تجربی برای این نهاد ساخت.
شهیدثالث در پی هفت سال تجربه و نوسنجی در سینمای مستند و کوتاه و تجربی، سرانجام در ١٣٥٢ نخستین فیلم بلند سینمایی خود ”یک اتفاق ساده“ را به فرجام آورد. آفرینه‏یی که سینماگران، داوران و منتقدانِ دومین جشن واره‏ی جهانی فیلم تهران را به وجد آورد: فیلم، هم چون دستاوردی بهنجار و بی‏آلایش و خوش ساخت،ستوده شد و آوازه‏ی این سینماگر مردمی را از مرزهای کشور فراتر کشاند. نیز در اندازه‏های یک ژانر رئالیستی ،جانی تازه در کالبد سینمای نوپرداز و انسانی جهان دمید.
سادگی و راستینگیِ کودک‏وار سهراب در پردازشِ یک اتفاق ساده و دیگر آفرینه‏‏های سینمایی‏اش چندان بود که گویی کودک پاک‏نهاد درونِ اورا سَرِ سال مندی نبود. و مگرنه این‏که لوئی آراگونِ هشتادساله یک عمر کوشیده بود هم چون هشت ساله‏ها شعر بگوید و پیکاسوی نقاش نیز در سراسر زندگی‏اش سر در پی تجربه‏های تازه گذاشته بود که کودک‏وار نگارگری کند؟
سینمای شهیدثالث اما در اندازه‏های سینماـ حقیقت روی کردی است سخت رئالیستیک و این جهانی. تالس میلتی گفته بود: ”انبوهیِ سخن، نشانه‏ی خردآگین بودنِ باور ما نیست.“ سهراب اما در ایجازی شاعرانه و شوربرانگیز، دریایی سخنِ پرهیب مند را چنان در کادری کوچک می‏ریخت که گویی به اعتبار سخن لائودزو ”وز تهی است سرشاری“، نه می‏شد هجایی به آن افزود و نه کاست:
من نه آنم که دو سد نکته‏ی رنگین گویم
هم چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم
سینمای انسانی و شاعرانه‏ی شهیدثالث به معنای هرمه‏نوتیکیِ واژه، مفهوم‏ها را در خودِ داده‏ها و هستارها (فضاها، جای‏ها، کاراکترها و پدیده‏ها) می‏پویید و به گفته‏ی امیلیو بتی ایتالیایی (آموزه‏پرداز هرمه‏نوتیسم نو) این‏همه را ”از بیرون به کالبد داده‏ها در نمی‏نشاند....“ وی هم‏چنین در فرافکنی روی‏کردهای پیش پا افتاده‏ی جامعه چندان چیره‏دست بود که ساخته‏هایش به گونه (ژانر) حماسیِ ـ اپیکِ ـ نمایش‏های برشتی پهلو می‏زد.
اگر فاصله‏گذاری Verfremdung)) برشت را واگویه‏ی بی‏کاست و کمِ رخدادهای روزمره‏ی زندگی بدانیم ‏ـ واگویه‏یی که هم شگفتی و هم کنجکاوی بینندگان را برمی‏انگیزد ـ بنابراین سینمای این هنرمند مردم‏گرای با غریب سازی برشت نیزبه هم‏ترازی می‏رسید. روی‏کردی که به ویژه در فیلم درغربت سر به اوج برمی‏دارد.
شهیدثالث به جای پرداختن به داستان‏های من‏درآوردی و آنتی‏رئالیستی و نیز به جای سرهم‏بندیِ فیلم‏های لابراتواری و کلیشه‏یی رایج، قصه‏ی غم ناک رنج بران را واگویه می‏کرد.
ایجاز هنری او نوشته‏های همینگوی را فرایاد می‏آورد و سادگی و راستینگی‏اش، دست نوشته‏های چخوف را. حق با احمدرضا احمدی شاعر است:
”یک اتفاق ساده آن‏قدر ساده است که نمی‏توان [آن‏را] ساخت ... من سادگیِ چخوف را دوباره در فیلم دیدم... من... در آقایانِ اهلِ مصاحبه‏های فلسفی، ساختن‏اش را سراغ ندارم.“٢
آیدین آغداشلو نقاش و هنرشناس نیز به درستی گفته بود:
”بخشی سترگ از آبرو و اعتبار سینمای ایران مدیون راه شهیدثالث است. راهی که آن را به تنهایی آغازید و در آن به هیچ‏کس باج نداد و کوتاه نیامد.“
فیلم‏ساز خود به فروتنی گفته بود: ”اگر به نظر شما باید از قواعد خاص سینماـ حقیقت استفاده می‏کردم و موفق نبوده‏ام، فقط به خاطر این است که همین تکنیکی را که می‏بینید ترجیح می‏دهم....“٣
یک اتفاق ساده اما دیپلم به ترین کارگردانی دومین جشن واره‏ی جهانی فیلم تهران را به پاس یک ‏دستی درخشان و داستانِ ساده و شاعرانه‏اش فراچنگ آورد. شماری از داورانِ جشن واره چنین بودند: فرانک کاپرا، لئو پولدوتور، نیلسون، یرژی کاوالریچ، جیمز میسون، مرینال سن، سرگئی باندارچوگ٤ و....
شهیدثالث در سینمای دیالکتیکی* خود به شعوربیننده ارج می‏نهاد و از اِلِه مان‏هایی هم چون موسیقی متنِ سنگین و کلیشه‏یی، بازی‏های گزافه‏آمیز و تآتری، چرخش‏های پرتابشی و سادیستی دوربین، زوم‏ها و تراولینگ‏های ضدسینمایی هالیوودی، نورپردازی‏های آنتی رئالیستی و دیالوگ‏های تکراری و نخ‏نما برای شیرفهم کردن بینندگان، سخت پرهیز می‏کرد. سینمای وی، کاربست نمونه‏وار تمثیلِ باستان چین بود: ”یک تصویر به هزار واژه می‏ارزد.“
در آفرینه‏های وی ریتم، کادربندی، میزانِ سن، فضاسازی، دکورپردازی و جز آن ،همه و همه در اندازه‏های بهنجار و واقعی خود (سینما ـ حقیقت) کاربرد داشت. چندان که ایواساکی داور ژاپنی جشن واره‏ی برلین در شماره‏ی ٢٣ ژولای ١٩٧٤ روزنامه پرتیراژ آساهی شیمبون٥ (با ١٥ میلیون تیراژ روزانه) نوشت:
”کارگردانِ جوان طبیعت بی‏جان بگونه‏یی شوربرانگیز، حتی جزئیاتِ فیلم‏اش را به دقت بررسی کرده بود. این کارگران ایرانی مرا به یاد یاسوجیرو اوزو۶ می‏اندازد. کار شهیدثالث اما بسی محکم‏تر و استوارتر از هنر اوزو است...“٧
نیز بنگت فورسلند ،منتقد سوئدیِ رسانه‏ی چاپلین در شماره‏ی ژانویه ١٩٧٥ این نشریه نوشت:
”سینمای شهیدثالث برای یک سوئدی، یادآور عکس‏های سون جانسون از کارگران و کشاورزان است. با همان صمیمیت و نزدیکی... و بی‏‏هیچ تظاهر... نماهای مدرسه در یک اتفاق ساده از برخی دیدگاه‏ها یادآور چهارسد۸ ضربه‏ی فرانسوا تروفو (فیلم‏ساز فرانسوی) است. واپسین فیلم او طبیعت بی‏جان، به نئورئالیسم ایتالیایی و به ویژه به فیلم اومبرتود نزدیک است...“٩
از شگفتی‏های فیلم ،یکی هم این‏که با همه ناسازگاری‏اش با سینمای اَکشن و تجارتی روز که پسند جامعه را سمت و سو بخشیده بود، تنها در اکران یک سینما (کاپری)، درخششی کام‏یابانه داشت و نشان داد توده‏ها هم واره هنر راستین و مردمی را از گونه‏ی نانژاده‏ی آن باز می‏یابند.
سهراب، یک سال پس از این دو فیلم ،با هم کاری کانون سینماگران پیشرو، تل فیلم (تله‏ویزیون) و پروبیس فیلم هامبورگ، آفرینه‏ی استوار و آنتی‏راسیستی درغربت را آفرید که بی‏درنگ به بخش مسابقه‏ی جشن واره‏ی فیلم برلین (١٩٧٥) راه گشود. هژیر داریوش سینماگر سَربِنام آن سال‏ها درباره این فیلم نوشت:
” به ترین فیلم بخش مسابقه نه تنها از دیدگاه ما که به باور بیش تر منتقدان و سینماشناسان حاضر در برلین، درغربت بود. فیلم، تنهایی و درد و ناوابستگی گروهی از کارگران مهاجر ترک را در آلمان واگویه می‏کند: بی‏هیچ خشونت و شعار و جانب‏گیری سطحی، با لحنی آرام و پرنجوا... شهیدثالث... به زودی خواهد توانست چخوف سینما باشد.“١٠
با آن‏که به گفته‏ی این فیلم‏ساز همه انتظار داشتند فیلم، جایزه‏ی خرس تلای (طلا) جشن واره را دریافت کند اما چنین نشد. و پیدا بود چه را!
درغربت با روان‏مایه‏یی آرام و بی های و هوی، فرایند نژادستیزی را به داوری آورده بود و این برای امپریالیسمی که آتش زیر خاکستر راسیسم را برای مبادای خود روشن می‏خواهد برتافتنی نبود. با این‏همه، نُه منتقد رسانه‏ی روزانه‏ی جشن واره (فیلم اینترنشنال) فیلم را شایسته‏ی به ترین ارزش‏گذاری خود دانستند و هم راه با منتقدانی از دیگر کشورها، جایزه ویژه خود را به آن دادند. در پی این روی‏آمد، شبکه‏ی ZDF آلمان که نتوانسته بود خشم خود را از این ناهم سویی با سیاست‏های امپریالیستی پنهان سازد ،با نمایش بخش‏های گزین شده‏ی فیلم، داورانِ جشن واره را بی‏بهره از هرگونه دریافت هنری و حساسیت فرهنگی خواند!
به زودی اما به اعتبار سخن ژرژ پولیستر: ”پایان نمایشنامه‏ی جهان، پرده‏ی نخست نمایشی است دیگر“، کانون‏های کاتولیک و پروتستان آلمان برای بار دوم در دوسال گذشته، جایزه‏های نقدی خود را به شهیدثالث دادند. هم‏زمان، رسانه‏های نوشتاری این کشور یک پارچه به ستایش فیلم برخاستند و غوغایی برانگیختند که نپرس!٧
این‏همه اما کمیته‏ی رسمی ارزش‏گذاری فیلم آلمان فدرال را ناگزیر از بازنگری در فیلم کرد و سرانجام، جایزه بهترین فیلم جشن واره به مفهوم مطلقِ واژه به شهیدثالث داده شد.
در این میان الویرا راتیز منتقد فیلم اینترنشنال (٤ ژولای ١٩٧٥) توانایی‏های سهراب را در هم‏اندیشی و پیوند با توده‏ی مردم ستود و رسانه‏ی تیپ (ژولای ٧٥) نیز سینمای وی را پژواک زندگی روزآیند مردم ارزیابی کرد و نوشت که فیلم به نسبت یک به دو (دو برداشت برای یک پلان) فیلم‏برداری شده و بدین‏گونه در سرشت خود، آفرینه‏یی است مستند...“
از این چشم‏انداز، حق با کیارستمی است که سینمای سهراب را با کاراکتر ساده، بی‏پیرایه، فروتن و مردم‏گرای خود فیلم‏ساز سنجیده بود.١١
چخوف و همینگویِ سینمایِ نوپرداز ما اما در سال ١٣٥٥ در پی دریافت پیشنهادهایی از برخی سینماگران آلمان، در این کشور ماندگار شد و رفت که بیش‏ترین آفرینه‏های هنری‏اش را از ویزور دوربین واقع‏گرای خود بگذراند.
وی اما در ورای فیلم‏سازی، دستی فراخ هم در هنر و ادبیات جهانی داشت؛ به گونه‏یی که پهنه‏ی دانش ادبی و هنری‏اش کم‏مانند بود. سهراب به ویژه شیوانگاری (ادبیات) فرانسه، انگلیس، روسیه و آلمان را به خوبی می‏شناخت و با چیرگی بر این هر چهارگویش، شیوا نگاشتِ این کشورها را به زبان اصلی‏شان می‏خواند.
وی بعدها در تک و پوی کاربست پروژه‏های بی‏شمار سینمایی‏اش ره سپار آمریکا (شیکاگو) شد و مانده‏ی عمرش را نزد برادرش گذراند. اما تلاش‏های وی برای فرجامیدن کارهای تازه‏اش در پایتخت سرمایه‏داری جهانی به جایی نرسید.

شهیدثالث و حزب توده ایران
هنر می تواند و باید در کار تاریخ مداخله کند.
رولان بارت

شهیدثالث در همان سال ١٣٥٥ که برای فیلم‏سازی به آلمان فراخوانده شد به حزب توده ایران پیوست و تا پایان عمر کوتاه اما پربار و شگرف خود یک توده‏یی فداکار باقی ماند. همیشه گفته بود و آرزو کرده بود که هرچه در توان خود دارد به پای حزب‏اش بریزد.
کودکی‏های سهراب سخت و پررنج و درد گذشته بود. و بدین‏گونه در زیر تازیانه‏های بی‏رحم زندگی، الماس وجودش به خوبی تراش خورده و پرداخته شده بود. به زودی دریافته بود که تنها در سنگر حزب کارگران و زحمتکشان است که می‏تواند با اهریمن ستم و بهره‏کشی درآویزد. اما فراتر از این‏همه او حزب طبقه‏ی کارگر ایران را هم چون خانواده و مادر خود که گویا زودهم از دست‏شان داده بود می‏نگریست. در گفت و گوهای خصوص‏اش با این و آن، هم واره حزب را خانواده‏ی از دست رفته‏اش می‏نامید.
در سال‏های فروپاشی اتحادشوروی و یورش های پیا پی گزمگان رژیم به حزب توده‏ی ایران با آن‏که روحیه‏اش درهم آشفته بود اما هرگز در درستی راه و جهان‏بینی حزب، گمانی به خود راه نداد.
در آن سال‏ها با بهره‏گیری از فیلم‏های محاکمه‏ی اعضای کمیته‏ی مرکزی و کادرهای برجسته‏ی حزبی و با مونتاژ دیالکتیکی برش‏های آن، فیلمی کوتاه و افشاگرانه ساخت که یگان‏های حزبی با نمایش آن در سراسر جهان، گوشه‏هایی از جنایات جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را افشا کردند. و این، بهترین هم‏یاری او با حزب زخم‏خورده‏ی توده‏ها بود.
سهراب همواره از مرکزیت و یک پارچگی حزب‏اش در سخت‏ترین و بحرانی‏ترین سال‏ها پشتیبانی کرد و با وازدگانی که در پی بحران‏های ١٣۶٢- ۱۳۶۷ در کنار امپریالیسم و دیگر واپس‏گرایان به حزب توده ایران می‏تاختند، رزمید و از آنان کناره گرفت. به درستی می‏دانست که انسان “برای شکست آفریده نشده است”، آدمی را “می‏توان نابود کرد اما نمی‏شود شکست داد “ (ارنست همینگوی). می‏گفت:
می‏باش چو خار حربه بر دوش
تا خرمنِ گُل کِشی در آغوش (نظامی)
عشق او به حزب توده ایران چندان بود که بارها و بارها گفته بود که ساخته‏های سینمایی‏اش همه و همه در کاریر جهان‏بینی و آرمان‏های مردمی حزب رقم خورده‏اند.
پس از انقلاب خلقی افغانستان بارها به این کشور رفت و کوشید دانش سینمایی‏اش را در خدمت حزب دمکراتیک خلق افغانستان و مردم این کشور بگذارد. در واپسین سفرش به افغانستان، یک بار هفت ـ هشت ماهی را در کابل مانده بود و کوشیده بود با بودجه تلویزیون چکسلواکی فیلمی درباره‏ی مردم و انقلاب این کشور بسازد: فیلم، داستان تراژیک پسرکی را واگویه می‏کرد که با رخنه‏ی امپریالیست‏ها به این کشور، هست و نیست‏اش نابود شده بود. بیش‏ترین سکانس‏های فیلم ساخته هم شدند اما دریغ که هرگز به کِلاکتِ پایانی نرسیدند.
و سرانجام، سهراب شهیدثالث سینماگر فرهیخته و انسان تراز نوی زمانه‏ی بی‏رحمِ ما، درست سه روز پس از پنجاه و پنجمین سالروز زایش خود (تیرماه ١٣٧٧) براثر سرطان پیشرفته‏ی کبد، درغربت شیکاگو برای همیشه آرام گرفت. بدین‏گونه، اودیسه‏ی ناآرامِ سینمای جهان، کوله بارِ سلوکِ نمونه‏وارش را بر فرازه‏های گیج کننده‏ی هفتمین وادی هنر بر زمین نهاد و رفت. و دیگر چه می‏شود گفت جز این‏که مرگ سهراب هرگز یک اتفاق ساده نبود.

فیلم شناخت سهراب
فیلم‏های کوتاه
-آیا (١٣٤٥)، نخستین فیلم کوتاه سهراب که او را بلندآوازه کرد.
- فیلم‏های: قفس، مهاباد، رقص درویشان، رستاخیز، تعمیر آثار باستانی تخت جمشید و دومین نمایشگاه آسیایی (١٣٤٨).
- از مجلس تا سرچشمه. (سال ساخت؟)
- رقص‏های تربت جام، رقص‏های محلی ترکمن و رقص بجنورد (١٣٤٩)
- سیاه و سفید (١٣٥١)، برنده جایزه ویژه‏ی جشن واره‏های لوس‏آنجلس و سان فران سیسکو.
فیلم‏های بلند سینمایی
- یک اتفاق ساده (١٣٥٢)
- برنده‏ی: دیپلم هیات ژوری کاتولیک‏ها به هم راه جایزه نقدی چهارهزار مارکی جشن واره‏ی فیلم برلین.
- دیپلم هیات ژوری پروتستان‏ها
- جایزه منتقدان جهانی دومین جشن واره‏ی فیلم تهران
- جایزه به ترین کارگردانی از همین جشن واره
- طبیعت بی‏جان (١٣٥٤)
- برنده‏ی: خرس نقره‏یی به ترین کارگردان از جشن واره فیلم برلین
- دیپلم گروه ژوری و جایزه نقدی هزارمارکی پروتستان‏های آلمان
- دیپلم گروه ژوری و جایزه چهارهزارمارکی کاتولیک‏های آلمان
فیلم‏های فراسویی
- درغربت (١٣٥٤)
- برنده‏ی جایزه به ترین کارگردانی از جشن واره‏ی برلین
- برنده‏ی جایزه منتقدان جهانی فیلم برلین
- قرنطینه (١٣٥٥) ناتمام
- زمان بلوغ (١٣٥٥)
- خاطرات یک عاشق (١٣٥۶)
- تعطیلات طولانی لوته ایزنر (١۶ میلی‏متری ١٣٥٧)
- آخرین تابستان گرابه (١۶ میلی‏متری ١٣٥٩) برنده جایزه به ترین کارگردانی، فیلم‏نامه و بازیگر مرد ،هم راه با جایزه نقدی پنج هزارمارکی. برنده به ترین فیلم تله ویزیونی
- یک زندگی، چخوف (١۶ میلی‏متری ١٣۶٠) مستند بلند سینمایی
- مدینه فاضله (اتوپیا)، (١٣۶١)، برنده جایزه آکادمی هنرهای تجسمی به عنوان به ترین فیلم سال.
- هانس جوانی از آلمان (١٣۶٢)
- گیرنده‏ی ناشناس (١۶ میلی‏متری، ١٣۶٢)، با روان‏مایه آنتی‏راسیستی.
- درخت بید (١٣۶٣)
- ساعت آبی (١٣۶٤)
- فرزند خوانده‏ی ویرانگر (١٣۶٤)
- همه چیز روبه راه است (در آلمان in Ordnung، ١٣۶٩)، برنده جایزه‏ی هوگوی نقره‏یی از جشن واره‏ی فیلم شیکاگو
- گل سرخ برای آفریقا (١٣٧٠)، ستایش شده از سوی منتقدانِ جهانی فیلم و برنده جایزه‏های گوناگون.
- فیلمی ناتمام درباره‏ی پیامدهای مرگ‏بار دخالت امپریالیست‏ها در افغانستان.
- فیلمی مستند و کوتاه درباره‏ی افشای ماهیت محاکمه‏های فرمایشی سران و کادرهای برجسته‏ی حزب توده ایران.
- بزرگداشت سهراب شهیدثالث در خانه فرهنگ‏های برلین (١٣۶٩)

پی‏نوشت:
١- ریچارد باخ، گریز از سرزمینِ امن.
٢- تاریخ سینمای ایران، جمال امید، بخش نخست ،صفحه ٦٦٠.
٣- پیشین، همان صفحه، با اندکی ویرایش.
٤- همگی از سینماگران برجسته‏ی جهان.
٥- شیمبون خود به معنای روزنامه است.
۶- یاسو جیرواوزو، فیلم‏ساز برجسته‏ی دهه‏های ١٩٧٠ -١٩٣٠ ژاپن. سادگی و رئالیسم اجتماعی فیلم‏های اوزو (... داستان توکیو ١٩٥٣، پدری بود ١٩٤٢ و...) به سینمای روبربرسونِ فرانسوی و شهیدثالث ماننده بود.
٧- تاریخ سینمای ایران. پیشین، صفحه ٦٩٢.
٨- صد، یک واژه فارسی است که باید با حرف س نوشته شود. چنان که سده را از همین ریشه با ”س“ می‏نویسیم. هم‏چنین در نوشتن واژه‏ی تلا (طلا)ی فارسی نباید از شیوه ـ نوشتِ عربی بهره بگیریم.
٩- نشریه سینما ٥٤، ش١٨، سال ١٣٥٤. نیز پیشین، صفحه ٦٩٣.
١٠- پیشین.
١١- تاریخ سینما، همان صفحه ۶۶٢.
١٢- آفریننده‏ی مونتاژ دیالکتیکی در سینما، سرگئی ایزنشتین نابغه‏ی سینمای شوروی بود. نگاه کنید به فیلم‏های رزمناو پوتمکین و...

****

بازگشت

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 17:49  توسط محمو د نفیسی  | 

بطور اصولی اریستوکراسی یعنی حکومت اشرافی و اریستو کراسی کارگری یعنی اشرافیت            

کارگران و لی برای اینکه مطلب روشنتر شود به شرح کوتاه زیر میپردازیم :                                                                                                                                                                                                                    

هر قدر تمر کز ثروت زیا دتر شود و بر بر سرمایه سر مایه داران افزوده گرددبهمان نسبت

حرص و از انها زیاد شده و دامنه استثمار وروز افزون شدن عدم تعادل-مبارزه طبقه کارگر

را برای تحصیل حق خود بر علیه ظلم و ستم و استثمار دامن می زند و اثار انهدام اصول

غلط سر مایه داری هویدا تر و اشکار تر می شود- بهمین دلیل سرمایه داران نیزشکل    

مبارزه خود را عوض کرده و به اقدامات  پشت پرده دست می زنند                                                                              


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 13:33  توسط محمو د نفیسی  | 

دفا عیات روزبه خود نمودار روح والا و شخصیت استوار و اگاهی و ایمان و دانش

این مبارز همیشه سر بلند توده ای است که نسل در نسل پیکار گران ارمان گرای ایران

با استناد به ان راه مبارزه برای خوشبختی انسان را بر گزیده و بر می گزینند!

استاد فقید زنده یاد امیر حسین اریان پور - در تجلیل و ستایش از ارمان گرایان

و در تو صیف ان دسته از انسان ها و شخصیت های تا ثیر گذار تاریخی- در مقدمه

کتاب "بزرگ مردان تاریخ"نوشته است:"مردگان الته رفته اند و با زندگان پیوندی مستقیم

ندارند- کسی که مرده است دیگر نه زندگان را در می یابد ونه هیچ زنده ای با او تماس

می گیرد با این همه چه بسا رفتگان که بیش از انبوهی از ماندگان در جامعه و جهان

خود تا ثیر می گذارند و چه بسا مردگان که در تاریخ بشریت نفوذی جاویدان دارند اینان اند

مردگان ززنده که در عمر هر نسل- از نو در دادگاه تاریخ مورد داوری قرار می گیرند

مردگان زنده که اثری مثبت و سودمند از خود به جا نهاده اند- پیوسته در دل های

انسان های عصرها و اقلیم های گو ناگون خانه می کنند- از ستایش و بزرگداشت نسل ها

بر خوردار میشوندوراهنما و سر مشق ان ها می گردند                                                      

اینان اند بزرگ مردان- شگرف مردان- پو یا مردان- روزگار مردان- تاریخ افرینان اینده سازان

به سبب تلقین های گروه ها ئی که خفگیو سستی جا معه را به سود خود می یابند هنوز

بسیارندکسانی که مردان و زنان سترگ را به درستینمی شنا سند و از زندگی و مرگ های

در خشان انان درس نمی گیرند..در وضعی اینگونه-درست شناختن بزرگ مردان از لحاظ

اجتماعی کاری ضرو ر است باید تاریخ افرینان را چنان که بو ده اند  به عنوان کوشندگان

خستگی نا پذیری که در پرتو همت و کارو پشت کار خود(نه موهبت موروثی یا مسا عدت

روزگار) فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی بشریترا به سود انسان ها- به پیش برده اند

..شنا سانید(نقل از مقدمه کتاب بزرگ مردان تاریخ نوشته :ا-ح- ارین پور صفحات ۹-۸-۷)

بی گمان یکی از شگرف مردان و تاریخ افرینان در تاریخ معاصر ایران خسرو روزبه است

بی جهت نیست در اوج مبارزه توده ها با استبداد و ارتجاع - نسل نو -عدالت جویان

و ازادی خواهان - جوانان میهن پرست و مردم گرا- از روزبه  می اموزند-از او یاد می کنند

وراه او را بر می گزینند!نام خسرو روزبه و عمل قهرمانی او سر مشق مبارزه امروز نیز

هست و از این روی نام و راه اونا زدودنی است                                                                   

در سالگرد تیر باران خسرو روزبه- عضو کمیته مر کزی حزب تو ده ایران و قهر مان ملی

ایران- به خا طره جا ودانه او درود می فرستیم                                                             

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 1:0  توسط محمو د نفیسی  | 

درسحرگاه ۲۱ اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۷- رژیم برامده از کودتای ننگین ۲۸ مرداد قلب رفیق

خسرو روزبه- عضو کمیته مر کزی حزب تو ده ایران و قهرمان ملی ایران را اماج گلوله های

خود قرار داد تا به زعم خویش ارامش گورستانی را در کشور دائمی و تثبیت کند

۲۱ اردیبهشت ماه هرسال یاد اور شهادت شخصیت مبارزی است که نام - ارمان و راه اودر تاریخ معاصر

میهن ماجای برجسته ای را به خوداختصاص می دهد                                                                                                                        

خسرو روزبه از زمره نام های نا زدودنی تاریخ میهن ماست که در دوره ای پرتلاطم به مثابه یک ارمانگرای

واقعی وا صیل در خدمت به پیشرفت و سعادت توده های مردم و سر بلندی کشور به مسئولیت تاریخی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 0:16  توسط محمو د نفیسی  | 

مردی که توده از تن و جانش-توان گرفت

شمعی که درسکوت شب ما-زبان گرفت

شایان حرمت است درنگی به خاک دوست

خاکی که افتاب دران اشیان گرفت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 23:20  توسط محمو د نفیسی  | 

...................

...................

.........            

دشمنا نش در سکوتی ریشخند امیز                   

راه وا کردند                                                          

کودکان از بام ها اورا صداکردند                                  

مادران اورا دعا کردند                                                 

دختران بفشرده گرد نبند ها در مشت                           

همره او قدرت عشق و وفا کرند                                    

ارش- اما همچنان خاموش                                         

از شکاف دامن الرز بالا رفت                                       

وزپی او                                                                     

پرده های اشک پی در پی فرو امد                                

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 23:0  توسط محمو د نفیسی  | 

ابیاتی بر گزیده از شعر خسرو   روزبه  که وصف   الحال       جنبش ازادیخواهانه  امروز مردم    ایران است        

بشکن تنم شکنجه محال است زیر درد

رازی تو بشنوی زمن و همرها ن من

بگذر تو ای فریب و بگوشم دگر مخوان

از تلخی شکنجه و شیرینی نجات

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 18:34  توسط محمو د نفیسی  | 

<<من به اقتضای اتشی که به خاطر خدمت به خلق های ایران در درون سینه ام شعله می کشد راه حزب تو ده ایران را بر گزیده ام و باید اذعان کنم:که جانم-استخوانم-خونم- گوشتم-و همه تار و پود وجودم این راه را  راه    مقدسی شناخته است و تمام مولکول های بدن من و تمام ذرات و جودم تو ده ایست

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 17:28  توسط محمو د نفیسی  | 

ممکن است کسانی که مرا نمی شناسند وقتی این طومار اتهامات گونا گون را علیه من بخوانند پیش ودشان بگویند این دیگر چگونه مو جودی است؟ چرا مرتکب ایهمه جرم شده است؟ ولی وجدان و شرف من که سخت به ان پای بندم گواه و شاهد ان است که هر گز عملی بخاطر تا مین منا فع شخصی خود نکرده ام حتی منافع شخصی خودم را در بسیاری از مواردزیرپا گذاشته ام اینک نیزکه جانم در معرض حطر است نه قصد دارم خودم را گول بزنم  و نه دادستان  ومقامات تحقیق را                                                                                           

رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن

یا زجانان یا زجان بایست دل بر داشتن

شرط مردی نیست چون جانو سیار و ماهیار

یار دارا بودن و دل در سکندر داشتن

...دادرسان محترم!یکی از مهمترین عللی که مو جب گرائیدن من بطرف خزب تو ده ایران  شد احتیاج شدیدی بود که برای بسط عدالت اجتما عی و از بین بردن تضا دها و اختلا فات طبقاتی احساس می کردم اکنون جا معه ی ایران که با اصول سر مایه داری اداره می شود دارای طبقات مختلف المنا فعی است و خواه نا خواه تصادم منا فع متضاد مستلزم جنگ طبقاتی است طبقات حاکم با استفاده از تمام امکانات و نیرو های مو جود و قوانین اساسی و مدنی و جز ائی که همه به نفع انها ست کو شش دارند هرچه بیشتر بدست اورند و این امر شکاف بین طبقات را ژرفتر می کند. و امکان زیست را از طبقات محروم بیشتر سلب می نما ید  سرمایه را در دست عده ی محدودی متمر کز تر می سازد طبقات  بینا بینی و متوسط روز بروز شکسته تر می شوند و بگروه ارتش بیکاران و مستمندان می پیوندند دهقانان که دیگر نمی توانند با محصول نا چیزخود در برابر ترقی هزینه زندگی اعاشه کنند گروه گروه مزارع خود را ترک می کنند و بامید یا فتن کار به شهر ها روی می اورند و لی در شهر نیز کاری پیدا نمی کنند  وروز بروز بر تعداد  گدا یان اضا فه می شود اینها حقایقی است که همه ما با چشم خود می بینیم  و شاهد تشدید محرو میت های مردم نیز هستیم در حال حا ضر   همه  ی چرخهای مملکت عملا در جهتی می چرخند   که منا فع طبقه حا کمه را تا مین نما یند.. برای از بین بردن این بی عدالتی ها دو طرز فکر و دو سلیقه مخصوص و جود دارد عده ای می گویند با حقظ اصول سر مایه داری    می توان اقدا ماتی بنفع طبقات محروم کرد و سطح زندگی انها را اندکی بالا اورد تا از الام و درد های جانکاه بکاهد عده ای دیگر می گویند تا وقتی اصول سرمایه داری  در کشوری بر قرار است محرومیت و فقر و بد بختی  کثریت مردم نیز ادامه خواهدیا فت و اصلا حات جزئی نمی تواند نقش مهمی بازی کند و لذا عقیده دارندکه باید اساس سر مایه داری از بن واژگون شود و این را اخرین دوا وتنها راه علاج بیما ریهای اجتما عی می دانند من از کسانی هستم که راه اخیر را پسندیده ام و باین چهت به حزب تو ده ایران وارد شدم که چنین هدفی را تعقیب می نمایم                                                                                         


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 13:17  توسط محمو د نفیسی  | 

با پوزش بسیار از خوانندگان و طرفداران وبلاگ "خسرو روزبه) به اگاهی می رساند به سبب رویداد های پیش امده در ایران و انتشار پاره ای از  انها در وبلا گ دیگرم باران  چند ماه  نتوانستم   "خسرو روزبه" و بلاگ دیگرم "زنان پیشرو " را انتشار دهم ولی بنا بر تعهد و مسئولیتی که خودم احساس می کنم  به شما مژده می دهم که هردوی این دو وبلاگ از اول ابان شروع به انتشار خواهند کرد دست همه شما را می فشارم و یکبار دیگر از تاخیر در انتشار انها از شما پوزش می خواهم                        

محمود نفیسی                           

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 0:35  توسط محمو د نفیسی  | 

معنی این امر چیست؟معنی ان انست که بر خلاف گفته ی اقای نخست وزیر کسانی هستند که از گرسنگی می میرند  و اگر ایشان صد بار دیگرنیز در پشت تریبون مجلس سناان را تکذیب کنند بازهم اینگونه مرگ و میر ها وجود خواهد داشت.. نظیر این حوادث در هر کجا که طبقات فقیر و غنی و جود داشته با شند قهرا روی خواهد داد.. دشمنی من با اصول سر مایه داری بهیچ وجه بمعنی دشمنی با تما میت ارضی و  استقلال کشور نیست- بلکه درست معکوس انست.                                            من به این جهت با اصول سرمایه داری مخالف هستم که علاوه بر همه ی بد بختی    های طاقت فرسائی که لازمه ی انست و دامنگیرملت ایران گردیده است به اساس    استقلال و تمامیت و ازادی کشور و سعادت ملت ایران لطمه جبران نا پذیری زده است و می زند. مخالفت با اصول سر مایه داری بمعنی مخالفت با حاکمیت ملی نیست- بلکه بالعکس به خا طر استقرار و تثبیت و قوام حاکمیت ملی است...حکومت حا ضر   در واقع  د  مو کراسی نیست حکومت پلو تو کراسی استو حکومت اشراف و اعیان و     ما لکین و سر مایه داران است و هیچگونه مشا بهتی با حکومت  مشرو طه ی واقعی حکومت مردم بر مردم ندارد. پس دشمنی من با حکومت سر مایه داری کاملا بجا و     صحیح و شرا فتمندانه است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 12:30  توسط محمو د نفیسی  | 

اینک می پرسم چه وجه اشتراکی بین انچه داده ام و انچه گر فته ام وجود دارد؟ طبعا نه تنها وجه

مشترکی ندارند بلکه درست متضاد و متنا قض ومباین یکدیگرند دادن درجه ی سر تیپی و گرفتن حکم

اعدام چه مشا بهتی می توانند داشته با شند؟ از اینجا ست که وجود یک عامل محرک نیرومندکه

همانا مردم دوستی و احسا سات و حسن نیت است ثا بت می گر دد بمقتضای و جود همین عامل

مقدس است که همه چیز داده ام و جانم را نیز به زودی خواهم داد و همه گونه نا ملا یمات و محرو میت

ها را تحمل کرده ام و خواهم کرد من این  را یک فدا کاری و گذشت می دانم  وهر گز نیز متا ثر نیستم

که نام خیا نت بر ان گذا شته شود اگر امروز هم من نمی توانم نظر دادرسان دادگاه را به حسن نیت

خودم جلب کنم- محکمه افکار عمو می که محکمه تا ریخ است سند برائت مرا صادر خواهد کرد

ولو اینکه استخوانم نیز خاک شده باشد                                                                                 

از ان به دیر مغانم عزیز می دارند

که اتشی که نمیرد همیشه در دل ما ست

مطالعه سطحی او ضاع کنونی جا معه ایران و مقایسه شرایط زندگی طبقات مختلف نمی تواند

موجب تا ثر و تالم انسان نگر دد. شکاف عمیق و عظیمی که بین طبقات مر فه و محروم جا معه

دیده می شود و روز بروز نیز ژرفتر می گر دد - هر انسان صا حب احساس را  متا ثر و ملول می سازد

و بفکر وا می دارد                                                                                                               

من احتیاج  زیادی ندارم که و جود چنین عدم تعا دل و بی عدا لتی شگفت انگیزی را ثا بت کنم. این

چیزی  است که مورد تصدیق همه است. وقتی وزیر جنگ مملکت فیلم زندگی ساحل نشینان خلیج

فارس را به معرض نما یش می گذارد و زرا و نما یند گان و سنا تور ها را به گریه وا می دارد- لابد فقر

و محرومیت شدیدی گزیانگیر اکثریت ملت  ایرانست...  دادرسان محترم تصدیق دارند که

اینها سا ختگی و جعلی نیست و مراجع رسمی کشور به صحت ان اقرار دارند و اعتراف هم 

کرده اند                                                                                                   

چندی پیش رو زنامه اطلا عات خبر داد که در شب تو لد حضرت حجت در همان شبی که مبا لغ

هنگفتی برای تز ئینات و مخارج جشن خرج شده است یک نفر مسلمان از گر سنگی مر ده 

است و اقای جواهر کلام نویسنده ستون انتقادی این روز نامه هم مقا له ی مو ءٍثری در 

این باره نوشت                                                                                                                    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 22:6  توسط محمو د نفیسی  | 

تبریک سا ل نو

فرا رسیدن نو رو ز بزرگ را به ایرا نیان سر تا سر جهان  شا دباش

گفته- تندرستی - بهروزی و کا میابی و شا دمانی - همه انان را از

دا دار بزگ ارزومندم                                                          

امید وارم که هر روز شا ن نو رو ز باشد و نو رو زشا ن  پیروز

(محمو د نفیسی نو روز ۱۳۸۸)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 14:49  توسط محمو د نفیسی  | 

از اینکه مدتی نوشتن مطلب در وبلاگ (خسرو روزبه ) به تا خیر افتا ده است پوزش می طلبم و بزودی سلسله مقالات ان ادامه خواهد یا فت محمود نفیسی
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 2:8  توسط محمو د نفیسی  | 

پس از زمستان بهار می اید

نیست تردید زمستان می گذرد

وزپی اش پیک بهار

با هزاران گل سرخ

بی گمان می ایذ.....

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 2:4  توسط محمو د نفیسی  | 

...این ها جهات خصوصی قضیه بودکه من را به حزب تو ده ی ایران جلب کرد

و تر دیدی نبا ید داشت  که  محرو میت های شخصی  زمینه مسا عدی برای

پذیرش این افکار ایجاد نمو ده است- ولی این محرو میت های خصوصی  جز

نا چیزی  از محر ک های با طنی من محسوب می شود - زیرا اگر من به خودم

می اندیشیدم و فقط منا فع خودم را در  مد نظر داشتم هر گز نمی با یست دل

به طوفان بسپا رم - و وارد  جریا نات سیاسی شوم و خطرات عظیمی را

استقبال کنم  برای من دیگر دوران سختی سپری گردیده بود بتذریج مشغول

بهره بر داری  از سوابق خد متی و تحصیل خود شده بودم .. اما به نظر من

زندگی فقط این نیست که انسان خوب بخورد و خوب بیا شامد و خوب بپوشد

انسان فقط تهیه کود  حیوانی نیست . زندگی فقط این نیست که بکار بلع

اکسیژن و پس دادن انید کر بنیک بخورد  بقول سعدی:

تن ادمی شریف است به جان ادمیت

نه همین لباس زیباست نشان ادمیت

اگر ادمی بچشم است و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میا ن ادمیت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 18:5  توسط محمو د نفیسی  | 

شرح مبارزات من با رشوه خواری و فساد که منجربه انتقال یا بهتر

بگویم منجر به تبعیدم به اهواز شد بطور مختصر در پرونده های

محا کمات سال ۱۳۲۷ منعکس گر دیده است.. تا مهر ۱۳۲۴ با سمت 

مربی و فر ماندهی انجام وظیفه می کردم و جمعا قریب دو هزار نفر

از افسران ارتش در کلاس های درس من شرکت داشته اند که اکنون

حد اقل در جا تشان سرهنگی است .. خود من نیز اگر چنین طو فانی

در زندگیم پیدا نمی شد حد اقل می تو انستم مثل هم دوره های

خودم از قبیل سرتیپ اسمعیل اسکو ئی و سر تیپ فریدون جم

در جه سر تیپی دا شته با شم  من نسبت به ان رژیم تنفر عمیق و ا

اشتی نا پذیری پیدا کرده ام که به قیمت بد بختی- فقر - گرسنگی و

محرو میت هجده میلیون نفر  از افراد ملت همه ی مواهب زندگی را

برای هزار خانواده ممتاز تا مین کر ده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 17:13  توسط محمو د نفیسی  | 

الف: کتابهای  تخصصی و علمی                                                                 - ---------------------------------                                  

دوره ریا ضیات تخصصی رشته ی توپجانه- جلد اول

۲-دوره ریا ضیات  تخصصی  رشته ی تو پخانه - جلد دوم

۳- با لستیک دا خلی

۴- با لستیک خا رجی

۵-قنداق

۶- نقشه ی قنداق - جلد مکمل قنداق

۷-اصول علمی تیر اندازی - ادوات سبک  علیه هدف های متحر ک

۸- دید بانی (اصول علمی  )

۹-اتو مبیل

۱۰ - اصول علمی ادوات نور ی {  اپتیک تو پخانه  }

۱۱- محترقه ها

۱۲- تیر سا حلی

۱۳-رساله حل معا دلات درجه چهارم  و در جه عالی  از طریقه تفسیم تسلسل

۱۴-اصول نظری و علمی حل مسا ئل ساختن هندسه                                                                                                          


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 15:5  توسط محمو د نفیسی  | 

در دورانی که من بزرگ می شدم و به تحصیل پردا خته بودم وضع ما دی پدرم بسیار بد بودولی با وجود تنگدستی مفرط خود کو شش داشت که من به تحصیلات خود ادامه دهم...من چون به وضع پدرم و درجه فداکاری او اگاه بودم   سعی می کردم هرچه ممکن است دوران تحصیل را کو تاه تر کنم و نگذارم بیش از این تحمیل به او بشود.باین جهت دوران شش ساله دبیر ستان را در در ظرف چهارسال بپا یان رسا ندم...همواره شا گرد اول بودم امتحان نها ئی را با معدل ۵۵/۱۸ گذراندم و بدریا فت  دیپلم علمی نا ئل شدم. من بطور مخصوصی به      ریا ضیات عشق و علاقه وا فری داشتم...بارها اتفاق می افتاد که دبیر از حل مسئله ای عا جز می شد و وقتی من  راه حل ان را پیدا می کردم در زیر ورقه می نوشت :"صدقنا"...در کلاس پنجم متوسطه که بودم رسا له ای درزمینه   حل معا دلات درجه ی چهارم و درجات عالی از طریق  تقسیم تسلسل نوشتم  وبه کمک ان مسا ئل شیخ بها را که بر معا دلات  درجه عالی منتهی می گردد. حل کردم.نظر به این که شرایط  ما دی پدرم اجازه نمی داد در شعبه ریا ضیات  دانشکده علوم تحصیل کنم  تصمیم  گر فتم  وارد خدمت ارتش شوم هیچکس  نمی تواند پیش بینی کندکه اگر من در رشته ی ریا ضی به تحصیلات خود ادامه  می دادم  اکنون چه سر نوشتی داشتم - ولی مسلم این است که استعدادی  برای پیشرفت  در تحصیل ریا ضی در من وجود داشت  ونا شکفته پژمرده شد وبدون تردید این سر خوردگی نا شی از تضییقات  شرایط ما دی زندگی نمی توانست در من ایجاد نفرت نکند ونسبت به اصول سر مایه داری که مادر همه ی بدبختی های کنونی جامعه است بدبین و  متنفر نگردم...بطور کلی مجمو عه ی تا لیفات و تر جمه های من و از حیث کتب تخصصی نظا می و علمی و ادبی و سیاسی وشطرنج مشتمل بر ۳۶ جلد است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 12:6  توسط محمو د نفیسی  | 

خسرو روزبه به روایت خسرو روزبه

رفیق خسرو روزبه قهرمان ملی

تولد ۱۲۹۴

شهادت ۲۱ لردیبهشت ۱۳۳۷

داد رسان محترم ملاحظه می فرما یند

که اگر عاشق و شیفته  ی رژیم سو سیالیسم

هستم با تمام عقل و شعورو منطق  و درایت خود

برتری اصول انرا بر سایر رژیم ها احساس کرده ام

ومحرک من وهر عملی که انجام داده ام  ارزوی

تحقق این اصول و بالنتیجه ایجاد بنای نوین برای

جامعه ایران و سرانجام تامین و سرانجام تا مین

و سعادت و رفاه و سر بلندی و ازادی و شرف ملت

عزیزم بو ده است.ممکن است کسانی که مرا

نمی شنا سندوقتی این طومار اتهامات گو نا گون

را علیه من بخوانند پیش خودشان بگوینداین دیگر

چه مو جودی است  چرا مرتکب این همه جرم شده

است؟ولی وجدان و شرف من که سخت به ان پای بندم

گواه وشاهد ان است که هرگز عملی بخا طر تامین منافع

شخصی خود نکرده امو حتی منافع شخصی خودم را در

پاره ای از موارد زیر پا گذاشته ام.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 18:21  توسط محمو د نفیسی  | 

خسرو روزبه به روایت خسرو روزبه

خسرو روزبه و امثال او خواهند مردولی به هر  تقدیر راه حزب تو ده ایران تعقیب

خواهد شدو به ثمر خواهد رسید...اری هر گز حدیث عشق به پا یان نخواهد

رسید کسانی عمر خود را بر سر این ما جرا فدا خواهند کرد ولی سر انجام از

خون ان ها لاله خواهد دمید   ....حرب تو ده ایران  به تو صیف دوست و دشمن

بزرگترین -اصو لی ترین-و متشکل ترین  حزب دوران مشرو طه است. از اول

شهریور ماه ۱۳۸۷ (خسرو روزبه به روایت خسرو روزبه ) در چند قسمت به

دوستداران این  قهر مان ملی تقدیم خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 13:33  توسط محمو د نفیسی  | 

لب راز دارمن

بشکن تنم -محال است زیر درد

رازی تو بشنوی زمن و همرهان من

بشکن تنم که نشکنم اخر من این سکوت

پیمان زندگی است سپرده لبان من

ان لب که بوسه زد علم خشم تو ده را

شلاق جور نشنودش ناله ها وراز

بر این لب کبود خموشی است پا یدار

تا روز رستخیز که گردد دوباره باز

بگذر تو ای فریب و بگوشم دگر مخوان

از تلخی شکنجه و شیرینی نجات

از بوسه های ما در و دلجوئی پدر

از خنده های کو دکم ان غنچه حیات

بگذر تو ای فریب و بدر پرده  دروغ

اغوش ما دری نبود جای خا ئنین

بر چهره سیاه و گنهکار یک پدر

فرزند زند جای خنده مشت اهنین

عصیان خامشی که بکار است راه ما ست

سرباز این وظیفه لب راز دار من

خلقی گرسنه هر شب خسبد به شام تار

اندر امید دیده شب زنده دارمن

قد رسای دار اگر در نبرد ما

زانبوه نعش مردم بیدار خم شود

یک دم گمان مبر که زطغیان این سکوت

مو جی فرو نشیند و این خشم کم شود

بس این اب شکسته که فردای قهر مان

در دامن سکوت تو پر ور ده می شود

خونین شو و دریده شو اما بیاد دار

اینده طلا ئی گستر ده می شود

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 12:28  توسط محمو د نفیسی  | 

تاریخ که بر باد رود رنج و سرورش

نازد به سزا وار به گر دان غیو رش

یک گرد که درمعبد تاریخ فنا گشت

همپا یه به میدان به هزار و به کرورش

جاوید شد ان گرد که جان بهر وطن با خت

پر فخر شد ان خلق که خسرو شده پورش

لرزید دل خصم که از چوبه اعدام

بشنید غریو سخن پر شر و شورش

بی مایه شد ان عربده اش نزد نهیبش

بی جلوه شد ان طنطنه اش نزد غرورش

او باره همت زسر ابر جهانید

دشمن به وحل مانده همه بار و ستورش

او راه فنا رفت به چشمان گشا ده

زد خنده به خصم وطن و با طن کو رش

دیروز عدو سینه او خسته به پو لاد

امروز جهان گل بنهد بر سر گو رش

در شهر شهیدان بود او خسرو جاو ید

تا بنده بر اطراف وطن منبع نورش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 22:21  توسط محمو د نفیسی  | 

گل پو لاد

گوش می دارد که باز از دل ان ویرانه

از بر خانه مخروبه صلح

از پس و سر در بشکسته کانون جوانان

دلیر

ازبن هردل اشفته بر اید اواز

ونه اواز - سرود

بانگ بنیاد جهانی بهتر

غرش فتح دگر باره سر اینده و پر اواتر

که بر ان باد درود

اهن تفته نبا شد دل بیدار

که هست

احسان طبری-نامه مردم دوره دوم -سال اول شماره ۱۱-۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۸


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 22:0  توسط محمو د نفیسی  | 

ثا نیا ما لکیت زمین و اب را به خودشان اختصا ص می دهند . ثا لثا قسمت

زیادی از محصول کا ر و رنج یک ساله زارع را بنام بهره ما لکانه تصا حب می

کنند . در نتیجه شدت مبارزه طبقات سر مایه داران و ما لکین بزرگ بهم     

نزدیک می شوندوبر علیه پر و لتاریا مبارزه می نما یند.ما بین سر مایه دار

و پرو لتاریا دستجات مختلف دیگری هم وجود دارند  که بطور کلی انهارا

سر ما یه دار کو چک  یا پتی بور ژوا می نامند. مثل تجار کو چک- پیشه وران

ما لکین درجه دوم دهاتی بیش از سا یرین مورد تو جه هستند.زیرا اینان از

یک طرف به سر ما یه دار ها مربوط می شوند  و از طرف دیگر به پرولتاریا

منتهی می گردند.در جائی که سر ما یه داری رشد نکرده است . زارعین

باید  متحمل دو فشار شوند. یکی از دست سر مایه دار ها و دیگری از دست

بازماند گان رژیم فئو دا لیته . هر قدر سر مایه داری تو سعه یابد  خود بخود

یا این ما لکین در جه سوم ور شکست شده و بطرف پرو لتا ریا می روند

(اغلب او قات این قضیه پیش امد می کند.) و یا بندرت صا حب ثروت گشته

و چیز دار می شوند  به استثنای دوره اشتراک اولیه در تمام  ادوار تاریخی

طبقه وجود داشته است  مثلا در دنیا ی قدیم از یک طرف طبقه غلام و برده

و از طرف دیگر طبقه خداوندان برده و صا حبان غلام دیده می شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 13:39  توسط محمو د نفیسی  | 

این رلها و منا سبات و روابط در هر دوره از تا ریخ با قوانین مو ضو عه تثبیت و تحکیم می گردد.دو طبقه متضاد و مختلف المنفعه طبقاتی را می گویندکه پا یه های اقتصا دی انها مخالف یکد یگر بو ده  و یکی حق دیگری را غصب نماید. پس شرایط اساسی مو جو دیت بقرار زیر است.                               

۱-رل و مقام طبقات در تولید عمو می

۲-روابط انها نسبت بو سا ئل تو لید

۳-حق و حصر انان از تو لید عمومی

شرط اخیر به دو شرط اول و ابسته و مربو ط است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 13:0  توسط محمو د نفیسی  | 

حزب شود رهبر و من در رهش

نیک بکوشم که بوم همر هش

مفتخرم من به چنین حزب کو

خاستگه نخبه فرزانگه او

با د درودم به چنان حزب کان

گرد هزاران  چو بپرورد ان

"حال رسیدم چو به پایان ره

عزم کنم جزم در این جا یگه"

نقد شرف بر سر هستی گرو ست

حکم به اعدام مر ا پیش روست"

روی سخن کرد به ان بز دلان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 20:48  توسط محمو د نفیسی  | 

پنجاه سال پس از

تیر باران

خسرو روزبه

تهران ۱۰/۲/۱۳۸۷

سیا وش بر مکی

از پس ان روز که پنجاه سال

کشته شده خسرو نیکو خصال

خا طره اش گشت فرا یاد من

قصه ان  روزبه پیلتن

قصه جان دادن و پیکار او

ان چه که داده است بدو ابرو

جان گرانمایه بدان فدیه کرد

هیچ نرفت از سر پیمان مرد

یاد من امد همه اما ج او

ان ستم و هستی تاراج او

روزبه ان گرد ستم دیده است

شاخ گل باغ خزان دیده است

جان من از خا طره اش رستخیز

اشک من از چشم شده گونه ریز

هر چه کنی یاد هم او را سزاست

یاد چنان گرد چنین پر بهاست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:57  توسط محمو د نفیسی  | 

 بخش سوم  - فسمت پا یا نی    

در دوران  فو ق العاده کنونی - جنبش مردمی میهن ما و مبارزات نسل نو  جنبش کا رگری و کمونیستی ایران به چنین  ارمان گرا ئی منطقی و علمی به قول زنده یاد احسان طبری

"تخیل و رویا نیست" سخت نیازمند هستند  در عر صه جهانی - تبلیغات  زهر اگین و سراسردروغ  سر مایه داری جهانی "از مرگ" سجا یا و صفات  عالی انسانی دم می زنند و بر فرد گرائی پوچ  و نفرت انگیز  مبتنی بر پول سنتی  و مصرف گرائی  و مقام  طلبی تا کید می کنند  و در عرصه داخلی نیز  رژیم سیاه و واپس مانده ولایت فقیه  مروج ریا کاری و سود جوئی  در بدترین و زشت ترین اشکال انست.                                                                      هم امپر یا لیسم و هم ارتجا ع می کوشند  با توسل به امکانات  گسترده خود هما نند  رسا نه های همگانی و نظایر ان  مبارزه برای سعادت  انسان  و زمان گرا ئی  و دانش  انقلابی و علمی رااموری مربوط به گذشته  و"مرده" قلمداد کنند. درست در چنین مقطع زمانی اموختن از خسرو روزبه و زندگی و پیکار او را سر مشق قرار دادن اهمیت  بسیاری دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:38  توسط محمو د نفیسی  | 

بلکه به  یکباره منقلب شدم  طو فان عظیمی اعصاب و رو حم  را تحت استیلا ی خود گرفت   فکر محدود  خدمت  های جز ئی  را بکنار گذاشتم وتصمیم گر فتم  که کا ر را از ریشه و اساس اصلا ح نمایم  تا به بذ بختی میلیون ها نفر از هم میهنانم  پایان بخشم.من در عقیده خود صا دق هستم  و هیچگونه کو ته نظری  و الایشی  در ان دیده نمی شود . من با کمال خلوص نیت و بدون  تو جه به منا فع شخصی  و بدون پروا  از مرگ  جانم را در کف اخلاص  نهاده ام  تا به مردم خدمت کنم.."                                                                                        در بخش دیگری  از این دفا عیات  قهر مان ملی ایران با صرا حت  تا کید می کند:" مطالعه سطحی او ضا ع  کنونی  جا معه ایران  و مقایسه شرایط زندگی طبقات مختلف نمی تواند   موجب تا ثر و تا لم نگر دد شکاف عظیمی که بین  طبقات مرفه  و محروم جا معه  دیده می شو د   روز به روز ژرف تر می گر دد. هر انسان صا حب احساس را متا ثر و ملول می کند    و به فکر وا می دارد ... من شک ندارم که هیچ انسان  شرا فتمندی نمی  تواند این همه          بد بختی  ها را به بیند و احساس کند ولی نسبت به منشا ء ان  که اصول سر ما یه داری است دشمنی اشتی پذیر پیدا  ننما ید.." خسرو روزبه در ادامه دفا عیات  با سر بلندی اعلام می دارد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:5  توسط محمو د نفیسی  | 

ارمان پرستی انقلابی ما ر کسیستی تخیل و رویا نیست.علم است -و ارمان پرست انقلابی  مار کسیست رویا با ف نیست-سیاستمدار خردمند واقع بین  و فدا کار -معمار بصیر  زندگی نوین انسا نی  در شکل مشخص و قابل تحقق تاریخی ان است.واز تلاش خود نتیجه های فزونتر از مقدور نمی خواهد  واگر هم دست نداداز تلاش  باز نمی ایستد! احسان طبری                                                             درسپیده دم ۲۱ اردیبهشت ماه ۱۳۳۷- قلب پر شور  و سر شار از عشق رفیق خسرو روزبه - عضو کمیته مر کزی حزب تو ده ایران - و قهر مان ملی ایران اماج        گلوله های  گز مگان  رژیم بر امده از کو دتای امریکا ئی- انگلیسی ۲۸ مر داد  قرار گرفت. واز تپش باز ایستاد وبدین سان نام این رزم اور دلیر زحمتکشان ایران به تاریخ  پر حماسه و غرور افرین پیکار خلق های ایران بر ضد ستم و بیداد گری پیو ست!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:50  توسط محمو د نفیسی  | 

درس های پیکار

هیچ خلقی از بندگی اسان نرست

تا کمر بر محو اهریمن نبست

خصم بدکردار از زرین سریر

کی به میل خویشتن اید بزیر

زر و اهن خادم در گاه اوست

کشتن و نا بود کردن راه اوست

محبس ودژخیم و قاضی دارد او

صد هزاران عبد راضی دارد او

ارنجاع دیو خو ـدربان او

دیو استعمارـپشتیبان او

می توان با این ستمگر سا خت؟نی

می توان از وی به خود پرداخت؟نی

تا شود شام سیه -صبح سپید

کی پدیدار اورد نور امید

...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:8  توسط محمو د نفیسی  | 

ویا ران خلق از ان خود نیستند

انسان توده ای

ویاران خلق از ان خود نیستند

هستی سپری راوقف خلق می کنند

از دره امروز-به سوی قله فردا نگران

در دخمه های امروز مد فون نمی شوند

باروت محرک انها-شور سطحی نیست

شعور عمقی-خرد تاریخ است

نه از شکست ها-نا امید

نه از نفرین ها- طیره

همیشه می اموزند:

"سراسر زندگی دبستان امو ختن است"

کا رشان خود اموزی است

در گستر ده دانش و فضا ئل انسا نی

تا داننده با شند و فروتن

شیدای زندگی و طبیعتند

ولی هر گاه وظیفه فرا خواند:

از ایثارروی بر نمی تا بند

برای سنجش عیار خود و بهای دیگران

دیدگانی نهان بین دارند

به تکلیف خود و حق دیگران اشنا

به ان یک عمل می کنند

وبه این یک پاس می گذارند

ابریشم اهنین:نرم ومهربان در رفتار

وسخت و عنوددر سنگرعقاید

انان را از پیش سا خته اند

که خویشتن-خویش را می سا زند:

با شکیب و تکرار

با جهاد اکبر

با سلوک عا رفانه

تا خرد واراده و خود داری و انضباط را فرا گیرند

وترس و درد واندوه ونومیدی را دست اموز سازند

وبه انسانی نو بدل شوند

انسانی والا- انسانی شگرف

انسان توده ای

۱۳۵۸-ا-ط

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 18:46  توسط محمو د نفیسی  | 

درستون  مجالس تر حیم در روزنامه اطلا عات اعلانی دیدم:

اه می شنا سمش: ان مر حوم هم شهری و دوست روزبه بود

مردی خاموش-هراسنده و بی طرف

تبعه  ایده ال برای شا هنشاه و سا واک    

که می کو شید از خطر بگریزد تا

بیشتر زندگی کند

در واقع نیز موفق شداز روزبه چند سالی

با لرزه -با تسلیم- با پذیرش زبونی

بیشتر زنده باشد

ولی او سر انجام مرد

وبا مر گش

 زندگی هراسان و کو چکش

 برای ابد پا یا ن یافت

ولی خسرو درست با مرگ -زندگی دوم را اغازید

از زندگی نخستین تا بناک تر و پر خون تر

از گوشه اکنون بیرون جست

وافق جهان و تاریخ را تسخیر کرد

مردی به زانو در امد تا زندگی رابه مرگ بدل کند

ومردی بپا خاست تا مرگ را به زندگی جا ودانه

ویژه نامه دنیا- ا.ط فروردین ۱۳۵۷

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 19:43  توسط محمو د نفیسی  | 

مردی-که توده از تن و جانش-توان گرفت
شمعی-که در سکوت شب ما - زبان گرفت

شا یای حر مت است-درنگی به خاک دوست

خاکی که افتاب -دران اشیان گر فت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13:36  توسط محمو د نفیسی  | 

مطالب قدیمی‌تر