به او گفتم:برای من چون رور روشن است که اگر تو کشته شو ی همه انها که امروز با تو سر ستیز دارند دو ستت خواهند داشت -برایت مجسمه ها بر پا خواهند کرد .وهریک از انها در تعریف و ستا یش تو خواهند کو شید .تا از دیگران جلو بیا فتند اما با مجسمه خا مو شت نهضت به پیش نخواهد رفت .وما همه خسرو زنده - خسرو مبارز را می خواهیم . او بدون اینکه گفته مرا بپذیرد گفت:شاید برای غافل کردن دشمن حا ضر شود در دوران کوتاهی دریکی از کشور های همسا یهچند ماهی بماند و از نو بر گردد .برای به دام اندا ختن خسرو - دستگاه راه های جورا جور پیدا می کرد . شبی در ملا قات دیدم شاد و خندان است و فوری داستان را برایم گفت:از یک راه بسیار پیچیده به او خبر رسانده بودند که بهتر است خود را تسلیم نما ید . ایستا دگی او بیجا ست - دیر یا زو د به او خواهند رسید او می خندید و می گفت همین دیر یا زو د فرصتی است برای کار و اینها نمی توا نند این را به فهمند .البته این یگانه راه نبو د - سا زمان امنیت در زندان و در میان زندانیا ن از راه عما ل خود ویا نشا ن دادن اسناد جعل شده - منتشر می کردند که خسرو در گر فتاری افسران دست داشته است وبد بینی را نسبت به او زیاد می کردند و کسانی که از زندان بیرون می امدند الوده به این احسا سا ت بو دند واز همین رو ما می کو شیدیم که دیواری دورا دور خسرو با شیم تا به او دست نیا بند در اختیار خسرو همه گونه وسیله ای بو د که بتواند خودرا مخفی سا زد ویا قیا فه اش را تغییر دهد و سازمان امنیت تنها می توانست از راه خیانت همکاران او را دستگیر نما ید . توانسته بو دم از اروپا کلاه گیس - سبیل و چیز های دیگر به دست بیا ورم ان ها را برای روز مبا دا در اختیار خسرو گذاشتم شبی با دونفر دیگر با او قرار داشتم - در زیر بازار چه ای بو د با اینکه دیر و قت بود می امدند و می رفتند ومن نگران هر طرف را نگاه می کردمو به دنبا ل او می گشتم دیدم جوانی ان طرفتر ایستا ده و با کنجکا وی به اتو مبیلی که ما در ان نشسته بودیم نگاه می کند. دلم فرو ریخت خسرو هنوز نیا مده بو د وما تو جه بیگانه ای را به خود جلب کر ده بودیم . نا گهان دیدم ان جوان تند و بدون رو دربایستی به اتو مبیل نزدیک شد
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت
11:53 |

