تبليغاتX
خسرو روزبه
جزو کسانی که در این خانه می امدند دختر جوانی بو د  که با خسرو کار حزبی می کرد. خود این دختر را تعقیب می کردندواو تو انسته بو د که از چنگ سازمان امنیت فرار کند.و پنهان شو د.ذختری بو د شا د و خندان و نمکین  و از کسی هم رو در بایستی نداشتو همه را با چشم رفیق نگا ه می کردو با سا دگی زیا د با همه بر خو رد داشت و اگر متلکی هم به یا دش می امد با همان خنده خو د به هر کس که طرفش بو د می گفت.     این  دخترمی گفت که خیلی از مردهای ایرانی  ننگ دارند که بگو یند زنم و هر گاه به خو اهند از زنشان چیزی بگو یند و اژه منزلمان را به کا ر می برند . ابته پس از این داستان با شیطنت از من می پرسید:راستی خانم حال منزلتان چطو ر است؟و یا اینکه داد می زد خانم ما شا ءالله از این منزلتان چه رو یئ دارند!و پر رو شن است که این نام به رو ی شو هرم ماندو هنو ز هم این دخترکه خو د خانم دکتری شده  او را به این نام می    خواند. همه ما به این دختر علا قه مند بو دیمو از خنده و شا دی او لذت می یردیم . جوان - شا د - بی با ک و از خو د گذشته . همین دختر بو د که داستان  کتاب خواندن  ان پسر بچه را برای همه حکایت کرد بود  و فو ری هم خسرو رو زبه او را زنبیل نا م گذاری کرد  رو زی خسرو  هنگامیکه من واو تنها در اتا ق بو دیم اهسته گفت:می خو اهم از تو چیزی به پرسم ایا فکر نمی کنی که زنبیل  را برای پیمان بگیریم و ایا فکر نمی کنی  که زنا شو ئی خو بی با شد؟از این پیشنها د بسیا ر شا دمان شدم  - چو ن هر دو را دو ست می دا شتم  و ارزو داشتم که انها در زندگی خو ش با شند.با هم قرار گدا شتیم که مو ضو ع را بر رسی کنیم و من در این با ره با  زنبیل صحبت کنم و او با پیمان و زمینه را اما ده سا زیم   بد بختانه چیزی نگذشت که پیمان  گر فتا ر شد  ویکی از زیبا ترین  خوا ب و خیال مشتر ک خسرو ومن ازبین رفت خسرو که ان چشما نی داشت که چون تکه ای یخ می شدند  خو ب می دید که چه کسی در رنج است و که درد دارد  و با همه نیرو ی خو د کو شش می کردکه مرهمی بر روی این درد  بگذارد و از ان رنج بکا هد  ومن خو د از این مهر با نی او با رها بر خو ردار شده ام .زندگی سخت ما را هر رو ز بیشتر به هم نزدیک می کر د . در باره ی خیلی از مسا ئل  خصو صی من بدو ن رو در با یستی  با خسرو صحبت می کردم  و از او چا ره جو ئی می نمو دم و       می دیدم که او هم چو ن برادری  کو شا ست که کمک نما ید  و را هنما ئی کنددُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُ راندو را ن اشفته این خو د برای من دل گرمی بزرگی بو د
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 19:16 |

هرگاه زندگی  خسرو رااز اغاز تا پا یان  بر رسی  کنیم  می بینیم  که بیشتر سا ل ها و بهترین  سا لهای  زندگی او یا در زندان و یا در زندگی مخفی گذشته -او با یک دنیا  حق  شنا سی کسا نی را که به او کمک کر ده بو دند  در یا د دا شت و از انها اگر چیزی می گفت  توام  با احترام و دوستی بو د  در دوران پس از کو دتای  زاهدی  در ان خانه سه اتا قی  که ما دا شتیم  و پیمان هم با ما بو د  خسرو هم می امد  باید پرسید که در ان خانه کو چک چگو نه زند گی می کردید؟در سختی  انسان  خیلی  زو د به همه چیز  خو می گیرد و راه برای زند گی را پیدا می کند و خسرو هم در همان اتا ق همگا ن می خو ابید  و گا ه می شد که شما ر ه ی میهما نان و پنا هند گان از این هم بیشتر می شد به اندازه ای که شو هرم برای    خوا بید ن نا گزیر بو د  رو ی میزی که در با غچه بو د به خو ابد و رو ز هم که همه با هم بو دند یکی از این رو زها بو د که خسرو نا گهان با خنده ای  گفت:در دنیا دو افسانه بیشتر نیست  یکی افسانه من و دو می افسا نه شما .   با تعجب  او را نگا ه کر دم  او با ز دنبا ل کر د :افسا نه دختر سر هنگ حاتمی را  چون دختر خو د دو ست دا رم . ان شب که ان خا نو اده از تهران می رفتند  افسا نه در اغو ش من به خو ا ب رفت او   افسانه من است  و افسانه تو راهم ند ید ه  دو ست دا رم. وباز خند ید و گفت:غیر از این دو دختر کسی نبا ید  نام دختر خو د را افسا نه بگذا رداز  این دو شروع شده به این هم با ید تمام  شو د. در این دو ران فشار از هر سو زیا د تر می شد و خطر هم  در هر خانه ای کمین کر ده بو د .          خسرو بازهم بیشتر به ما نزدیک شد هفته ای  یکبا ر  شبها   دو ر هم کتا ب می خو اندیم  و کو شش می کردیم  کتب حزبی را دسته جمعی        مطا لعه نما ئیم    خسرو در این موا رد بیش از اندا زه فرو تن بو د  و می کو شید هم چون نو امو زی  بخواند و چیز یا د بگیرد  و هر گز ندیدم که بر دانش خود تکیه کند و به ان ببا لد.پیمان -هنگا می که خسرو با ما بود     شو هرم  با احترامی  بسیار زیاد  با او رفتار می کرد و اگر خسرو چیزی می گفت و یا در با ره کا ری ایراد می گرفت او ارام گو ش می داد  و سر فرود  می او رد  این رو ش  او با خسرو برای من بسیا ر شگفت انگیز بو د پیمان  خسرو را چو ن رهبری ار جمند می شمرد و می دانست که ایراد و یا گفته های او بر پا یه درست حزبی است

+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 11:47 |
وتنها گرمی و محبت را از چشمان  او می شددرک کرد.و اگر از کسی بدش می امدو یا از ادم منفو ری سخن می گفت گو ئی دو تکه یخ به جای  چشم  دا رد. سردی عجیب و سختی  بی اندا زه ای   این  دو نقطه  ی رو شن شفا ف را ما نند یک در یای  بی پا یان  پر از کینه و تحقیرمیساخت چندین با ر او را در چنین حا لی دیدم . و هر با ر شاد  بو دم که این  نگاه   به روی من دو خته  نشده  و برای من نیست.                                یکی از صفات بر جسته  خسرو  جو انمر دی   او بو د  جو انمر دی   به معنا ی  درست ان  هر اندازه که او نسبت به کسی نفر ت دا شت  اگر طرف قبو ل می کرد که رو ش  بدی دا شته  خسرو را چنان  شرم حضو ر و گذ  شتی  فرا می گر فت  که همه چیز را از یا د می برد و دست  رفا قت رو به او دراز می کرد و هر گز هم از گذ شته یا د نمی کرد . گذشته از این هما نطو ر که رو ش جو انمر دان است  حسرو چو ن بسیا ر بی  با ک و دلا وربو د از زبو نی ترس بی اندا زه بدش می امد و از همین رو  اگر به کسی هم اطمینان می کرد  جان خو د را هم بدو ن اندکی   وا همه  و یا تامل  در اختیا ر او می گذا شت  و هر گز به دل راه نمی داد که با ید احتیا ط کرد  و هر گاه او دست جو انمردی  رو به کسی دراز می کرد به این اسا نی ان را پس نمی گر فت  مگر اینکه به چشم خو د بدی به بیند وپستی را بیا زما ید.                                                            به اتکا ءشخصیت توانا یش  هر گز خو د را به بد گو ئی از این و ان نکرد  و از اتهام  و گفته های زشت  در با ره دیگران بی زار بو د مگر اینکه  کسی  را بد می دا نست  و انگاه  رو در رو ی او نظر خو د را می گفت  و از هیچکس و هیچ  چیز  هنگام اظهار نظر  با  ک     ندا شت .  در بر خو رد هر رو زی بسیا ر  رفیق و فرو تن بو د . راست  است نز دیک  شد ن به او  و به راستی با او دو ست شدن کا ر اسا نی نبو د او خو د دار بود و خو د نما ئی نمی کرد. خسرو هفته ای یکی دو بار  دست کم  به خانه ما می امد  و شب را هم  هما نجا می ماند هر گز نشینده بو دم که از زند گا نی  خو د شکا یت کند  و یا از سختی  به نا لد  در حا لی که زندگی او  نه تنها  زندگی اسا نی  نبو د  بلکه  همیشه  خطر مرگ دو ر سر او می پیچید.  او می خندید و مبا رزه را دنبا ل می کرد
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 22:55 |
نا گشته سرم به در گهی خم           هر چند که قا متم  کمان است                                                                                                   درباره خسرو رو زبه  پس  از شها دت او فراوان  نو شته اند.کسا نیکه او رااز نزدیک  شنا خته اند زیاد می با شند.و بد بختانه پس از مر گ اوباز عده ی زیا دتری  خو د را نزدیک او معر فی کرده  و از نام او -زندگی او-و به خصو ص مر گ او برای  خو د بهر بر دا ری نمو ده  واز او چون  سکو ئی  استفا ده می کنند تا     خود نما ئی  بیشتری به نما یند  درباره خسرو و مبا رزه او هر کس  که در حزب  بو د شنیده و می داند که او      بار ها از چنگ  دژخیم رها ئی یا فته و تو انسته است بارها با یاری دیگران از زندان فرار کند .و برای انان که در حزب نبو دند  نام بلند پا یه او و دفا ع مردانه ی او در دادگاه گو یا تر از هر تعر یفی است.                پس  از اخرین فرار او با رهبران حزب تو ده  از زندان  قصر برای  او لین بار به خا نه ای که ما دا شتیم      و رفقا ی  دیگر هم زند گی می کردند امد .و از نزدیک با او اشنا شدم . دیدار او - بر خو رد با او تا رو زی   که من ایران  بو دم - هفته ای چند بار پیش می امد  یا به گفته دیگر تو انستم او را از نزدیک بشنا سم و از محبت و رفا قت او بر خو ردار شو م.چهر ه  او دیگر برای همه اشنا ست. اما با  انکه رو ی عکس است با خو د خسرو تفا و ت  دارد. خسرو چشمان ابی دا شت .که به رو ی طر ف خو د می دو خت و این  چشمها     بسیا ر گو یا بو دند.خسرو کسی نبو د که احسا سا ت  خو د را نما یا ن سا زد.او بسیار خو دار و متین بو د ( ادامه دارد)
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 2:9 |

دراین دو ران تمام نیرو یش را مصرو ف گسترش تشکیلات افسران  ازادیخواه  ایران  و تا لیف  و تر جمه نمود .فروردین سال ۱۳۲۷ مجددا روزبه دستگیر و با  انکه  از ارتش اخرا جش کرده بو دند به محکمه نظامی تسلیم شد. ارتجاع که با سر کو ب  و حشیانه جنبش دمو کراتیک       اذربا یجان  و کردستان  - این بار هار تر  و درنده تر به شکا ر ازا دیخو اهان  دست  زده بود   قصد نا بو دی روزبه را داشت  دادستا ن نظامی     برای او تقا ضای  اعدام کرد . ولی این همه ذره ای   از جسا رت  وتهور  ذاتی   روزبه نکا ست.مغرو رتر  و مطمئن - در برابر دا دگاه  از       اصو ل عقا ید  خود - از علا قه به مردم  و میهنش دفا ع کرد  با هزان زبان اعتراض  - مفا سد درو ن  ارتش و دستگاه دو لتی را افشاءنمو د .     و به اتهامات  زشت کیفر خو است پا سخ گفت.  در جریان این  دادرسی   فر ما یشی   - تضییقات   بی شما ر برای رو زبه  فراهم گردید . دادگاه  اجا زه نداد  دفا عیات خو د را به پا یان برسا ند . اما  رو زبه چنان   او ازه نیک و حسن شهرتی دا شت که حتی از جانب مخا لفان  سیاسی  خو د هم   پشتیبانی می شد.نما یندگان مجلس  و ارباب مطبو عات  به اعمال فشار  علیه او به شیو ه های مختلف   اعترا ض کردند  .شاه می خو است    روزبه را در برابر  خو د به زانو در او رد -ولی نه فقط ان زما ن بلکه هر گز  در این قصد پلید  خو ذ تو فیقنیا فت.شاه در این ارزو برای ابد       نا کام ماند.فشار افکا ر عمو می   و وجود دمو کراسی نسبی  - نقشه او را عقیم گدا شت و دادگاه جر ئت نکرد  حکم اعدام  صادر  کند. رو زبه    را به ۱۵  سال زندان  محکو م کرد ند. این محکو میت  شدید اعتراض همگا نی را بر انگیخت  .این محاکمه روزبه  را بیش از پیش   در قلوب و اذهان  جا ی داد.روزبه قریب ۳ سال در زندان ماند و در اذر سا ل ۱۳۲۹  به همت یاران خو د  همراه با عده ای از رهبران حزب از زندان گریخت . سومین دو ره زندگی مخفی  روزبه  اغاز شد.زندگی مخفی  رو زبه در این دو ران - با او ج جنبش ضد امپر یا لیستی و ضد ارتجا عی مردم همراه بو د . محور مر کزی فعا لیت  رو زبه و یا رانش  در این زمان - گسترش سا زمان افسران ازا دیخواه بود

+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 16:57 |
روزبه غافلگیر نشدوبه جای باز گشت به خدمتُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُ"ُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُمخفی شد. در این نخستین دو ران از زندگیمخفی اشُ    سلسله مقالاتی به نا م مستعار ستخر      (مرکب از حرو ف او ل  سر وان تو پخانه خسرو رو زبه)در افشاء مفاسد  سران ارتش  و دعوت افسران  و در جه داران  به مبارزه انتشار داد     کتاب اطاعت کو ر کو رانه  را نیز  در همین دو ران منتشر کرد.انتشار این کتاب در کشو ر بازتا ب و سیعی یافت و افکار عمو می را متو جه افسری پیشتا ز در درو ن ارتش نمو د که پذیرای سنت حاکم  یعنی  اطا عت کو ر کو را نه نیست. هما نطور که به فرمان احسا سات و به حکم غیرت و مردانگی در مو رد  دستو رات و تقا ضا های   خلاف شرافتُ  فرمو ل اظا عت کو ر کو رانه  را زیر پا می گذاریم-باید به امر وجدان از دستو رات و او امری که ضر ر اکثریت  فلک زده این مملکت  و به نفع هیئت حاکمه است سر پیچی نمو د  و لو له های تو پ و مسلسل را به طرف انها و قصر ها ی با شکو هشان با ز گرداند.(صفحه ۲۹ کتاب) او در این کتاب  از احسا سات میهن دو ستا نه  خو د ُ از نفرتش نسبت به استعما ر  و دا ر و دسته ار فع ُ  دست  نشا نده   امپر یا لیسم انگلیس در ارتشُ و از عشق و علا قه اش  به مردم محرو م  سخن گفته است .          پس  از سر کو ب جنبش دمو کرا تیک  خلق های   اذر با یجان  و کردستان و تیربا ران  عده ای از افسران میهن دو ستُ   روزبه برای              جمع او ری نیروهاُ   بالا بردن رو حیه ها و تجدید حیات سا زمان ُ با پشتکا ر قا بل تحسینی  دست به کا ر شد . ۱۷ فرور دین ۱۳۲۶  رو زبه   با ز دا شت شد . قرار بو د پس از انتقال به اذر با یجان در دا دگاه  زمان جنگ محا کمه و تیر باران  شو د . اما رو زبه به انان فر صت نداد  و در روز ۱۷ اردیبهشت ۱۳۲۶ ُ    رو ز ملا قات  عمو می  زندانیان دژبان مر کز ُ  به کمک تنی چند از همرا ها نش از زندان گر یخت   .         دادگا ه حکم غیابی صا در کرد و رو به را به ۱۵ ماه زندان و اخراج از ارتش محکو م نمو د . دو مین دو ران زندگی  مخفی رو زبه اغاز شد
+ نوشته شده توسط محمو د نفیسی در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 13:38 |