تبليغاتX
خسرو روزبه

خسرو روزبه

درباره زندگی و اندیشه های خسرو روزبه

پ‌/ چپ‌گرایی‌ ، تعارضها و تضادهای‌ طبقاتی‌ و اختلاف‌نظرهای‌ ناشی‌ از آن‌ موجب‌ شكل‌گیری‌ گونه‌های‌ مختلف‌ اندیشه‌پردازی‌ سیاسی‌ ـ اجتماعی‌، جنبشهای‌ مردمی‌ و حركتهای‌ سیاسی‌، گاه‌ با هدف‌ حفظ‌ وضع‌ موجود و گاه‌ با هدف‌ براندازی‌ آن‌ و جایگزینی‌اش‌ با نظامی‌ متفاوت‌، شده‌ است‌. چپ‌گرایی‌، اندیشه‌ای‌ سیاسی‌ اجتماعی‌ است‌ كه‌ وضع‌ موجود را نمی‌پسندد و در پی‌ دگرگون‌ كردن‌ یا انهدام‌ آن‌ است‌.

اگر چه‌ ویژگیهای‌ چپ‌گرایی‌ را در جنبشها و اندیشه‌های‌ بسیاری‌ در طول‌ تاریخ‌ می‌توان‌ دید، در مفهوم‌ و اصطلاح‌ خاص‌، خاستگاه‌ جنبش‌ چپ‌ به‌ انقلاب‌ كبیر فرانسه‌ بازمی‌گردد. درمجمع‌ ملی‌ (كنوانسیون‌) فرانسه‌، نمایندگان‌ برای‌ نشان‌ دادن‌ اختلاف‌ در دیدگاههایشان‌ جایگاه‌ خود را به‌ گونه‌ای‌ انتخاب‌ كرده‌ بودند كه‌ رویاروی‌ یكدیگر باشند. نمایندگان‌ تندرو و معترض‌ به‌ وضع‌ موجود در طرف‌ چپ‌ مجلس‌، محافظه‌كارها در طرف‌ راست‌، و میانه‌روها در وسط‌ می‌نشستند. این‌ سنّت‌ بعدها در برخی‌ مجالس‌ اروپایی‌ ادامه‌ یافت‌ و حتی‌ اكنون‌ نیز متداول‌ است‌. اصطلاح‌ چپ‌ از همین‌جا شكل‌ گرفت‌ و به‌ جریانهای‌ معتقد به‌ تغییر وضع‌ موجود (خواستاران‌ دگرگونیهای‌ بنیادی‌، بهبودخواهان‌ ( اصلاح‌طلبها )، سوسیالیستها، چارتیستها ، كمونیستها، طرفداران‌ سوسیال‌ دموكراسی‌) اطلاق‌ شد. مهم‌ترین‌ ویژگی‌ چپ‌، هواداری‌ از دگرگونیهای‌ هر چه‌ شتابان‌تر اجتماعی‌، اقتصادی‌ و سیاسی‌ برای‌ ایجاد برابری‌ میان‌ شهروندان‌ و از میان‌ برداشتن‌ شكاف‌ طبقاتی‌ با ایجاد فرصتهای‌ یكسان‌ برای‌ همه‌، و دخالت‌ هر چه‌ بیشتر دولت‌ و نقش‌ تعیین‌كننده آن‌ در امور اقتصادی‌ و اجتماعی‌ بود. گرایش‌ به‌ باور دنیوی‌ و مخالفت‌ با دخالت‌ دین‌ در سیاست‌، گرایش‌ به‌ جهان‌ وطنی‌ و باور به‌ یگانگی‌ نهایی‌ نوع‌ بشر و مخالفت‌ با ملی‌گرایی‌، گرایش‌ به‌ سنّت‌شكنی‌ و داشتن‌ روحیه‌ یا روش‌ انقلابی‌ و باور به‌ برابری‌ انسانها و حاكمیت‌ زحمتكشان‌ و تولیدكنندگان‌ ثروت‌، از دیگر ویژگیهای‌ آن‌ بود. امروزه‌ این‌ اصطلاح‌ دستخوش‌ تحولات‌ گوناگون‌ شده‌ است‌. چپ‌ را دیگر نمی‌توان‌ از راه‌ نگرش‌ آن‌ درباره برابری‌ و دگرگونی‌ تعریف‌ كرد، این‌ دو گاهی‌ مغایر با یكدیگرند. حتی‌ چپ‌ لزوماً بین‌الملل‌گرا نیز نیست‌، ظهور شكلهای‌ مختلف‌ ملی‌گرایی‌ سوسیالیستی‌ در نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ گواه‌ این‌ امر است‌.

مشهورترین‌ چهره چپ‌گرا، كارل‌ ماركس‌ است‌. اندیشه‌ها و نظریه‌های‌ او بی‌تردید بیشترین‌ تأثیر را در جنبش‌ چپ‌گرایانه قرن‌ بیستم‌، از جمله‌ در جهان‌ اسلام‌، برجاگذاشت‌. مهم‌ترین‌ جریان‌ متأثر از نگرش‌ سوسیالیستی‌ وی‌، جنبش‌ ماركسیسم‌ ـ لنینیسم‌ بود كه‌ به‌ رهبری‌ ولادیمیر ایلیچ‌ اولیانف، ملقب‌ به‌ لنین‌، در 1917/ 1296 ش‌، در روسیه‌ به‌ قدرت‌ رسید و با اعلام‌ حمایت‌ از جنبشهای‌ سوسیالیستی‌ و آزادی‌بخش‌ در سراسر جهان‌، منشأ تحولات‌ فراوان‌ و شكل‌گیری‌ حكومتها و احزاب‌ و جمعیتها و جنبشهای‌ گوناگون‌، در طیفی‌ گسترده‌ از موافق‌ و مخالف‌، شد. این‌ مقاله‌، ناظر به‌ تأثیر و تأثرات‌ اندیشه چپ‌، به‌ ویژه‌ سوسیالیسم‌ و ماركسیسم‌، در جهان‌ اسلام‌ می‌باشد و مشتمل‌ است‌ بر چپ‌ و چپ‌گرایی‌:

1) در ایران

2) در جهان‌ عرب‌

3) در تركیه‌

4) در آسیای‌ مركزی‌

5) در قفقاز

6) در تاتارستان‌

7) در افغانستان‌

8) در شبه‌قاره هند

9) در جنوب‌شرق‌ آسیا

10) در افریقای‌ مسلمان‌ غیرعرب‌

1) در ایران‌. ظاهراً نخستین‌ آشنایی‌ ایرانیان‌ با افكار سوسیالیستی‌، به‌ صورت‌ مكتوب‌، از طریق‌ مقاله‌ای‌ در روزنامه اختر چاپ‌ استانبول‌ (اسفند 1258) بود كه‌ روزنامه ایران‌ نیز آن‌ را تجدید چاپ‌ كرد. نشر این‌ افكار بعدها با چاپ‌ مقاله‌هایی‌ در باره سوسیالیسم‌ در روزنامه ایران‌ نو، كه‌ ترجمان‌ (ارگان‌) حزب‌ دموكرات‌ ایران‌ بود، ادامه‌ یافت‌ (رجوع کنید به آگاهی‌، 1974 الف‌، ص‌ 5 ـ6؛ طبری‌، 1356 ش‌، ص‌ 127). زمینه فكری‌ و سیاسی‌ چپ‌ در ایران‌ اوایل‌ قرن‌ چهاردهم‌ (سالهای‌ بعد از 1260 شمسی‌)، ابتدا به‌ صورت‌ هسته‌های‌ مطالعاتی‌ ماركسیستی‌ و سپس‌ در قالب‌ احزاب‌، سازمانها و گروههای‌ چپ‌ (سوسیالیستی‌ و كمونیستی‌) ظاهر شد (احمدی‌، ص‌ 17). غالب‌ نویسندگانِ تاریخ‌ جنبش‌ چپ‌ در ایران‌ بر این‌ نكته‌ اتفاق‌ نظر دارند كه‌ ظهور جریان‌ چپ‌ در ایران‌، به‌ حضور كارگران‌ و مهاجران‌ ایرانی‌ در قفقاز، به‌ویژه‌ شهر باكو، و شركت‌ آنان‌ در تشكیلات‌ سوسیال‌ دموكراتها بازمی‌گردد (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به كامبخش‌، ص‌ 13ـ15؛ الموتی‌، ص‌ 25؛ آبراهامیان‌، ص‌ 76ـ77). طبق‌ این‌ نظر، سازمان‌ سوسیال‌ دموكرات‌ ایران‌ (اجتماعیون‌ ـ عامیون‌) را سازمان‌ همت‌ (شعبه‌ای‌ از حزب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ كارگری‌ روسیه‌ ) ــ كه‌ از آن‌ به‌ جمعیت‌، كمیته‌، حزب‌ و باشگاه‌ نیز یاد می‌شود ــ با كمك‌ بولشویكها به‌ رهبری‌ لنین‌ پی‌ریزی‌ كرد. سازمان‌ همت‌ حلقه واسط‌ میان‌ كارگران‌ ایرانی‌ مقیم‌ قفقاز و حزب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ كارگری‌ روس‌ بود (آگاهی‌، 1974 الف‌ ، ص‌ 12؛ كامبخش‌، ص‌ 17). در نقد این‌ دیدگاه‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ شماری‌ از تاریخ‌نگاران‌ ماركسیست‌ كوشیده‌اند برای‌ جنبش‌ چپ‌ پیشینه كارگری‌ بسازند و انتقال‌ اندیشه چپ‌ به‌ ایران‌ را مرهون‌ حمایت‌ سوسیال‌ دموكرات‌ كارگری‌ روسیه‌ (بولشویك‌) و شخص‌ لنین‌ بدانند، در حالی‌ كه‌ تشكیلات‌ چپ‌ در قفقاز، نظیر همت‌، جریانهای‌ روشنفكری‌ ملی‌ یا ماركسیستی‌ ضد حكومت‌ تزار بودند كه‌ در اوایل‌ قرن‌ چهاردهم‌/ اواخر قرن‌ نوزدهم‌، گروهی‌ از روشنفكران‌ اصلاح‌ طلب‌ با تمایلات‌ ماركسیستی‌ در باكو آن‌ را بنیان‌ گذاشتند (احمدی‌، ص‌ 12، 18ـ19؛ نیز رجوع کنید به شاكری‌، 1384 ش‌، ص‌ 172 به‌ بعد). آنچه‌ این‌ دیدگاه‌ بر آن‌ تأكید می‌ورزد، این‌ است‌ كه‌ جامعه كارگری‌ ایرانیان‌ مهاجر در موقعیتی‌ نبود كه‌ حزب‌ یا سازمانی‌ تشكیل‌ دهد و در پیدایی‌ جنبش‌ سوسیالیستی‌ و كمونیستی‌ در ایران‌ نقش‌ داشته‌ باشد (احمدی‌، ص‌ 17). بر پایه داده‌های‌ فعالان‌ جنبش‌ چپ‌، به‌ نظر می‌رسد این‌ جنبش‌، روشنفكری‌ ـ كارگری‌ بوده‌ است‌ كه‌ رهبری‌ آن‌ را روشنفكران‌ و بدنه‌ را كارگران‌ تشكیل‌ می‌دادند (رجوع کنید به ادامه مقاله‌). جنبش‌ انقلابی‌ روسیه‌ منشأ فعالیت‌ و شركت‌ صدها هزارتن‌ از ایرانیان‌ مقیم‌ قفقاز در اعتصابات‌ كارگری‌ به‌ رهبری‌ حزب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ كارگری‌ روسیه‌ در باكو، تفلیس‌ و باطوم‌ بود (ابراهیموف‌، ص‌ 41). با تشكیل‌ سازمان‌ همت‌، زمینه پیدایی‌ سازمانهای‌ ایرانیان‌ در قفقاز از جمله‌ حزب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ ایران‌ به‌ رهبری‌ نریمان‌ نریمانوف‌ *، معلم‌ گرجی‌، در باكو و به‌ گفته‌ای‌ در تفلیس‌ فراهم‌ شد. این‌ حزب‌، اجتماعیون‌ ـ عامیون‌ و مجاهدین‌ نیز نامیده‌ می‌شد (رواسانی‌، ص‌ 61؛ شاكری‌، 1384 ش‌، ص‌ 180؛ قس‌ ابراهیموف‌، ص‌ 51، كه‌ اجتماعیون‌ ـ عامیون‌ و مجاهدین‌ را دو تشكیلات‌ جدا از هم‌ دانسته‌ است‌). اندكی‌ بعد شعبه‌هایی‌ از این‌ حزب‌، مخفیانه‌ در چند شهر ایران‌ تأسیس‌ گردید. در تبریز علی‌ مسیو براساس‌ مرامنامه اجتماعیون‌ ـ عامیون‌، انجمن‌ مخفی مركز غیبی‌ را تأسیس‌ كرد. اعضای‌ این‌ مركز، كه‌ «مجاهدان‌» خوانده‌ می‌شدند، به‌ همراه‌ ایرانیانی‌ كه‌ پس‌ از سالها اقامت‌ در قفقاز به‌ وطن‌ بازگشته‌ و به‌ «مجاهدان‌ قفقازی‌» معروف‌ بودند، به‌ پیشبرد نهضت‌ مشروطه‌ كمك‌ كردند (كسروی‌، ص‌ 391، 726؛ رواسانی‌، ص‌ 64ـ65). فرقه اجتماعیون‌ ـ عامیون‌ * را در تهران‌ حیدرخان‌ عمو اوغلی‌ * سازماندهی‌ كرد كه‌ به‌ گفته خود وی‌ (ص‌ 70) زیر نظر مركز فرقه‌ درقفقاز، فعالیت‌ می‌كرد. به‌ نوشته آذری‌ (ص‌ 52)، اعضای‌ مؤسس‌ آن‌ جمعی‌ از روشنفكران‌ مشروطه‌خواه‌ مانند سیدجمال‌الدین‌ واعظ‌ اصفهانی‌، ملك‌المتكلمین‌، قاسم‌خان‌ صوراسرافیل‌، محمدعلی‌ تربیت‌ و سلیمان‌ میرزا اسكندری‌ بودند. بدین‌ ترتیب‌، هسته‌های‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ در قالب‌ اجتماعیون‌ ـ عامیون‌ در ایران‌ تشكیل‌ گردید (بهروز، 1385 ش‌، ص‌ 101). با گسترش‌ نهضت‌ مشروطه‌، زمینه مناسب‌ برای‌ فعالیت‌ سوسیال‌ دموكراتهای‌ قفقازی‌ و اعضای‌ فرقه اجتماعیون‌ ـ عامیون‌ در شهرهای‌ ایران‌ فراهم‌ شد كه‌ هم‌زمان‌ تشكیل‌ نخستین‌ اتحادیه كارگری‌ ایران‌، زمینه فعالیت‌ چپ‌ در ایران‌ را مساعد نمود كه‌ با اثرپذیری‌ از برنامه‌های‌ سوسیال‌ دموكراتها، در تعیین‌ اهداف‌ بیانیه شورای‌ نمایندگان‌ سازمانهای‌ مجاهدین‌ در 1325 در شهر مشهد، نقش‌ داشتند و مسائلی‌ نظیر حق‌ انتخابات‌ عمومی‌، انواع‌ آزادیها (از جمله‌ آزادی‌ اعتصاب‌)، مصادره زمینهای‌ شاه‌، تقسیم‌ زمینهای‌ خانها بین‌ دهقانان‌، هشت‌ ساعت‌ كار روزانه‌، مالیات‌ تصاعدی‌ بر ثروت‌ و آموزش‌ عمومی‌ اجباری‌، از جمله این‌ تأثیرپذیریها بود (الموتی‌، ص‌ 41ـ42؛ شاكری‌، 1384 ش‌، ص‌ 187ـ 188). به‌ گفته عبدالحسین‌ آگاهی‌ (1974 ب‌ ، ص‌ 18)، در نشر افكار ماركسیستی‌ در ایران‌، حضور گروهی‌ از انقلابیون‌ و رجال‌ سیاسی‌ روسی‌ در ایران‌ مؤثر بوده‌ است‌. اورژونیكیدزه‌ از جمله‌ رجال‌ سیاسی‌ و انقلابی‌ روسی‌ بود كه‌ در آذربایجان‌ و گیلان‌ فعالیت‌ داشت‌ و برای‌ نخستین‌ بار با كمك‌ سوسیال‌ دموكراتهای‌ رشت‌، اقدام‌ به‌ ترجمه بیانیه (مانیفست‌) حزب‌ كمونیست‌ كرد، هر چند ترجمه آن‌ به‌ پایان‌ نرسید ولی‌ آغازی‌ برای‌ ترجمه آثار ماركسیستی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ بود. تا این‌ زمان‌، فعالیت‌ تشكیلاتی‌ و حزبی‌ جریان‌ چپ‌ در ایران‌، رسماً وجود نداشت‌. در 1334 یا 1335 ایرانیان‌ مقیم‌ قفقاز، حزب‌ عدالت‌ را كه‌ هسته اولیه حزب‌ كمونیست‌ ایران‌ * بود، در ناحیه صابونچی‌ باكو تشكیل‌ دادند به‌ گفته پیشه‌وری‌ (ص‌ 24ـ26)، مؤسسان‌ این‌ حزب‌ كارگری‌، ایرانیان‌ روشنفكری‌ بودند كه‌ در مدرسه تمدن‌ ایرانیان‌ فعالیت‌ می‌كردند. آنان‌ متأثر از حزب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ روسیه‌، درپی‌ انتقال‌ جنبش‌ به‌ داخل‌ ایران‌ بودند. تصرف‌ كنسولگری‌ ایران‌ در باكو، كه‌ به‌ فرار محمد ساعد (سركنسول‌ ایران‌) انجامید، از جمله‌ اقدامات‌ اولیه حزب‌ عدالت‌ در 1336/1918 بود كه‌ بلافاصله‌ پس‌ از آن‌، غفارزاده‌ در رأس‌ هیئتی‌ برای‌ ملاقات‌ با میرزاكوچك‌ خانِ جنگلی‌ *عازم‌ ایران‌ شد، لیكن‌ در رشت‌ به‌دست‌ مخالفان‌ حزب‌ كشته‌ شد (همان‌، ص‌ 31ـ46؛ ذبیح‌، ص‌ 44ـ45). این‌ حزب‌ الگوی‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ اروپایی‌ را برای‌ سازماندهی‌ طبقه كارگر نفی‌ كرد و الگوی‌ انقلاب‌ اكتبر شوروی‌ برپایه یك‌ حزب‌ انقلابی‌ حرفه‌ای‌ را مبنای‌ ایدئولوژی‌ و عمل‌ خود قرار داد (بهروز، 1380 ش‌، ص‌ 27). بر پایه این‌ رویكرد و با هدف‌ تبعیت‌ از انقلابیون‌ حكومت‌ كمونیستی‌ شوروی‌، سران‌ حزب‌ به‌ جنبش‌ جنگل‌ نزدیك‌ شدند (رجوع کنید به شاكری‌، ص‌ 114ـ116). در 1918، سران‌ كمونیست‌ معتقد بودند كه‌ ایران‌ باید متعلق‌ به‌ انقلاب‌ كمونیستی‌ باشد (ادین‌ و نورث‌، ص‌ 92)؛ ازاین‌رو، به‌ نهضت‌ میرزا كوچك‌خان‌ جنگلی‌، به‌ عنوان‌ پلی‌ برای‌ گسترش‌ كمونیسم‌ در ایران‌، توجه‌ می‌كردند. هم‌زمان‌ با پیشروی‌ موفقیت‌آمیز بولشویكها * در جمهوری‌ آذربایجان‌، ــ كه‌ به‌ تشكیل‌ یك‌ جمهوری‌ وابسته‌ به‌ شوروی‌ انجامید و زمینه ورود ارتش‌ سرخ‌ را به‌ ایران‌، به‌ بهانه تعقیب‌ ارتش‌ انگلستان‌، فراهم‌ نمود ــ پیوند حزب‌ كمونیست‌ عدالت‌ با میرزاكوچك‌خان‌ تقویت‌ شد ودر آستانه ورود ارتش‌ سرخ‌ به‌ بندرانزلی‌ در 28 اردیبهشت‌ 1299، تعداد بولشویكهای‌ ایرانی‌ نهضت‌ جنگل‌ به‌ شش‌صد تن‌ رسید (ذبیح‌، ص‌ 45ـ46). گفته‌ می‌شود كه‌ از زمان‌ ورود ارتش‌ سرخ‌ به‌ بندرانزلی‌، فعالیت‌ واقعی‌ كمونیستها آغاز شد و هدف‌ آنان‌، تشكیل‌ جمهوری‌ شورایی‌ در گیلان‌ بود (همان‌، ص‌ 46).

تا این‌ زمان‌ دو جریان‌ چپ‌ در ایران‌ وجود داشت‌: سوسیال‌ دموكراتها، كه‌ با تأثیرپذیری‌ از احزاب‌ سوسیال‌ دموكرات‌ اروپایی‌، به‌ توسعه سوسیالیسم‌ در حوزه مدنی‌ و اجتماعی‌ توجه‌ می‌كردند و به‌ كانونهای‌ قدرت‌ اروپایی‌ وابستگی‌ سیاسی‌ نداشتند؛ و كمونیستها، كه‌ با تأثیرپذیری‌ از جریان‌ بولشویسم‌ شوروی‌ پدید آمده‌ بودند و الگوی‌ حمایت‌ از طبقه كارگر را با وابستگی‌ به‌ شوروی‌ پیگیری‌ می‌كردند. این‌ نگاه‌، كه‌ زمینه افول‌ سوسیال‌ دموكراتها و تقویت‌ و تثبیت‌ كمونیستها را فراهم‌ كرد، تا زمان‌ فروپاشی‌ سازمانهای‌ چپ‌ در ایران‌ در 1361 ش‌، شبَح‌ كمونیسم‌ وابسته‌ به‌ شوروی‌ را بر جریانات‌ چپ‌ ایران‌ گسترانید، ضمن‌ آنكه‌ با طرد سایر طبقات‌ اجتماعی‌ و مبارزه‌ با مذهب‌، كه‌ حتی‌ با اصول‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ مغایرت‌ داشت‌، عامل‌ اصلی‌ ناكامی‌ كمونیسم‌ در مقاطع‌ مختلف‌ تاریخی‌ ایران‌ شد. استفاده‌ از الگوی‌ بین‌الملل‌ سوم‌ كمونیستی‌ (كمینترن‌) برای‌ تحقق‌ دولت‌ سوسیالیستی‌ درایران‌، ابتكار عمل‌ اصلی‌ جریان‌ چپ‌ برآمده‌ از حمایت‌ شوروی‌ در ایران‌ محسوب‌ می‌شود (رجوع کنید به بهروز، 1380 ش‌، همانجا). در همین جهت‌، در 1299 ش‌/1920، لنین‌ با تغییر شعار«پرولتاریای‌ جهان‌ متحد شوید» به‌ شعار جدید «پرولتاریای‌ جهان‌ و خلقهای‌ ستم‌ دیده‌ متحد شوید»، انقلاب‌ را مبارزه تمام‌ مستعمرات‌ و كشورهای‌ در بند اسارت‌ امپریالیسم‌ و همه كشورهای‌ وابسته‌، برضد امپریالیسم‌ بین‌المللی‌ اعلام‌ نمود (مهرگان‌، ص‌ 23ـ24). این‌ تصور لنین‌، فضای‌ مناسبی‌ برای‌ حزب‌ عدالت‌، جهت‌ همكاری‌ با میرزاكوچك‌خان‌ فراهم‌ نمود و در كنگره كما (قصبه‌ای‌ نزدیك‌ رشت‌) در 1299 ش‌، روش‌ اجتماعیون‌ (سوسیالیستها) مشی‌ آینده نهضت‌ جنگل‌ اعلام‌ گردید (فخرائی‌، ص‌ 52). این‌ امر سبب‌ بروز و القای‌ خطر كمونیسم‌ برای‌ كشور شد (بهار، ج‌ 1، ص‌ 45؛ نیز رجوع کنید به اعظام‌ قدسی‌، ج‌ 1، ص‌ 502 ـ503). در تأسیس‌ و تحكیم‌ جایگاه‌ حزب‌ عدالت‌ در گیلان‌، ورود ارتش‌ سرخ‌ به‌ انزلی‌ نقش‌ مهمی‌ داشت‌ (رواسانی‌، ص‌ 133).

در پی‌ تشكیل‌ كنگره حزب‌ عدالت‌ در 2 تیر 1299 در انزلی‌، حزب‌ عدالت‌ به‌ حزب‌ كمونیست‌ ایران‌ تغییر نام‌ داد و با صدور بیانیه‌ای‌، وظیفه حزب‌ كمونیست‌ همكاری‌ با شوروی‌ برضدّ سرمایه‌داری‌ جهانی‌ و حكومت‌ شاه‌ قاجار اعلام‌ شد (همان‌، ص‌ 135، 141؛ اسناد تاریخی‌ جنبش‌ كارگری‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ و كمونیستی‌ ایران، ج‌ 1، ص‌ 70؛ ایوانوف، ص 40). پس‌ از ائتلاف‌ كمونیستها با نهضت‌ جنگل‌، گسستی‌ به‌ وجود آمد و این‌ ائتلاف‌ به‌ شكست‌ انجامید (برای‌ شكست‌ ائتلاف‌ نهضت‌ جنگل‌ با حزب‌ كمونیست‌ و ناكامی‌ حزب‌ در اشاعه مرام‌ كمونیستی‌ رجوع کنید به جنگل‌ *، نهضت‌). سركوب‌ نهضت‌ جنگل‌ در پی‌ تغییر رویكرد دولت‌ شوروی‌ نسبت‌ به‌ حكومت‌ ایران‌ پس‌ از كودتای‌ سوم‌ اسفند *1299 و انعقاد قرارداد 1921، از یك‌سو عملاً شكست‌ جریان‌ كمونیسم‌ در گیلان‌ و از سوی‌ دیگر همكاری‌ شوروی‌ با رضاشاه‌ محسوب‌ می‌شود (رجوع کنید به فخرائی‌، ص‌ 356ـ373؛ ذبیح‌، ص‌ 104؛ طبری‌، 1367 ش‌، ص‌ 18ـ19). در سالهای‌ 1300 تا 1307 ش‌، از فعالیتهای‌ كمونیستی‌ در ایران‌ كاسته‌ شد. از نظر رهبران‌ كمینترن‌، جنبشهای‌ ناسیونالیستی‌ عامل‌ ركود فعالیت‌ كمونیسم‌ در میان‌ ملل‌ آسیا بود؛ از این‌رو، در ششمین‌ كنگره كمینترن‌ در 1307 ش‌/ 1928، «اتحاد كمونیزم‌ با اپوزیسیون‌ رفورمیست‌» نفی‌ و «مبارزه بی‌امان‌ علیه‌ بورژوازی‌ ملی‌» تصویب‌ شد (ذبیح‌، ص‌ 101ـ 103). هرچند كمونیستهای‌ ایران‌ در قالب‌ اتحادیه‌های‌ كارگری‌ برضد رضاشاه‌ به‌ فعالیت‌ پرداختند، این‌ فعالیتها به‌ شكست‌ انجامید، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ دراواخر 1310 ش‌، حزب‌ كمونیست‌ ایران‌ از هم‌ پاشید و سران‌ آن‌ زندانی‌ شدند (رجوع کنید به آوانسیان‌، ص‌ 134ـ140؛ كامبخش‌، ص‌ 37؛ ذبیح‌، ص‌ 118؛ اسناد تاریخی‌ جنبش‌ كارگری‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ و كمونیستی‌ ایران‌، ج‌ 6، ص‌ 147ـ 148). زمینه‌ساز این‌ اقدامات‌ و مشروعیت‌ اقدام‌ رضاشاه‌، تصویب‌ قانون‌ منع‌ فعالیتهای‌ اشتراكی‌ در خرداد 1310 بود (آوانسیان‌، ص‌ 140؛ كامبخش‌، همانجا)، ولی‌ در همان‌ زمان‌، دانشجویان‌ چپ‌گرا در خارج‌ از ایران‌، نظیر ایرج‌ اسكندری‌ * و مرتضی‌ علوی‌، برضد حكومت‌ رضاشاه‌ فعالیت‌ داشتند (رجوع کنید به اسكندری‌، ص‌ 76 به‌ بعد). به‌رغم‌ وجود تنگناهایی‌ برای‌ كمونیستها در ایران‌، فعالیت‌ دكتر تقی‌ ارانی‌ با انتشار مجله‌ دنیا * در 1312 ش‌ آغاز شد و به‌ شكل‌گیری‌ محفلی‌ انجامید كه‌ بعدها به‌ گروه‌ پنجاه‌وسه‌ نفر معروف‌ گردید كه‌ در تاریخ‌ كمونیسم‌ ایران‌، جایگاه‌ مهمی‌ دارد (رجوع کنید به خامه‌ای‌، ص‌ 73؛ نیز رجوع کنید به پنجاه‌ و سه‌ نفر *؛ ارانی‌ *، تقی‌). گروه‌ پنجاه‌وسه‌ نفر در 1316 ش‌ زندانی‌ شدند و تا شهریور 1320 در زندان‌ بودند، پس‌ از اشغال‌ ایران‌ و عزل‌ رضاشاه‌ از سلطنت‌ و فرمان‌ عفو عمومی‌ محمدرضا پهلوی‌، آزاد شدند و در 7 مهر 1320، بزرگ‌ترین‌ جریان‌ چپ‌ در ایران‌، یعنی‌ حزب‌ توده‌ ایران‌ *، را به‌ وجود آوردند (رجوع کنید به خامه‌ای‌، ص‌ 245ـ251؛ اسكندری‌، ص‌ 297 ـ 315).

حزب‌ توده‌، كه‌ در حاكمیت‌ استبداد و خفقان‌ عصر پهلوی‌ اول‌ و فقدان‌ آزادی‌ و عدالت‌ اجتماعی‌ و خالی‌ بودن‌ زمینه‌، با اقبال‌ عمومی‌ به‌ویژه‌ جوانان‌ مواجه‌ شد (بازرگان‌، ج‌ 1، ص‌ 243، 249) در آغاز تحت‌ تأثیر شوروی‌ بود و به‌تدریج‌ به‌ عامل‌ شوروی‌ در ایران‌ تبدیل‌ شد (گذشته‌، چراغ‌ راه‌ آینده‌ است‌، ص‌ 143؛ بهروز، 1385 ش‌، ص‌ 134). وابستگی‌ حزب‌ به‌ شوروی‌ تا حدی‌ بود كه‌ وقتی‌ آوانسیان‌، نماینده مجلس‌ شورای‌ ملی‌ و از رهبران‌ حزب‌، از سیاست‌ شوروی‌ در ایران‌ انتقاد كرد، او را در زمستان‌ 1323 دستگیر و یك‌ ماه‌ در بازداشتگاه‌ حزب‌ نگه‌ داشتند تا او را محرمانه‌ برای‌ محاكمه‌ و مجازات‌ به‌ شوروی‌ بفرستند (خامه‌ای‌، ص‌ 337ـ339). در 1323 ش‌، گروهی‌ از سازمان‌دهندگان‌ قدیم‌ جنبش‌ كارگری‌، كه‌ با حزب‌ توده‌ ارتباط‌ نزدیك‌ داشتند، اعلام‌ كردند كه‌ چهار فدراسیون‌ كارگری‌ در «شورای‌ متحده مركزی‌ كارگران‌ و زحمتكشان‌» ادغام‌ شده‌ است‌، كه‌ تشكیل‌ این‌ شورا نقش‌ مهمی‌ در گسترش‌ حزب‌ توده‌ داشت‌. این‌ شورا با شصت‌ اتحادیه وابسته‌ و حدود صد هزار عضو، نیروی‌ وسیعی‌ به‌شمار می‌آمد (آبراهامیان‌، ص‌ 292). در مرداد 1325، سه‌ وزیر توده‌ای‌ به‌ كابینه احمد قوام‌ وارد شدند، كه‌ این‌ امر اوج‌ پیروزیهای‌ حزب‌ توده‌ به‌شمار می‌آمد. در آن‌ زمان‌ حزب‌ حدود پنجاه‌ هزار عضو اصلی‌ و جمعاً صد هزار عضو فعال‌ داشت‌ (همان‌، ص‌ 303). تشكیل‌ فرقه دموكرات‌ آذربایجان‌ در 1324 ش‌ و انحلال‌ آن‌ در 1325 ش‌ شكستی‌ برای‌ حزب‌ توده‌ محسوب‌ می‌شد. بسیاری‌ از اعضای‌ رهبری‌ حزب‌ توده‌، كه‌ در غائله آذربایجان‌ شركت‌ داشتند، مجبور به‌ خروج‌ از ایران‌ شدند (كیانوری‌، ص‌ 131، 145ـ146). اصلاح‌طلبانی‌ كه‌ عمدتاً جوان‌ترهای‌ جریان‌ پنجاه‌وسه‌نفر بودند، در اواخر 1325 ش‌ از رهبری‌ حزب‌ جدا شدند و جریانهای‌ انشعابی‌ پدید آوردند (رجوع کنید به طبری‌، 1367 ش‌، ص‌ 78ـ82؛ آبراهامیان‌، ص‌ 306ـ311). از اوایل‌ دهه 1320 ش‌، حزب‌ توده‌ در دانشگاههای‌ كشور، به‌ویژه‌ دانشگاه‌ تهران‌، نفوذ كرد، لیكن‌ نفوذ حزب‌ در محافل‌ كارگری‌ بیشتر بود. دانشجویان‌ دانشگاهها با مركزیت‌ دانشگاه‌ تهران‌، نخستین‌ اتحادیه دانشجویان‌ چپ‌ را پدید آوردند كه‌ اولین‌ دبیركل‌ آن‌ ضیاء ظریفی‌، از دانشجویان‌ چپ‌، بود (ابوالحسن‌ ضیاء ظریفی‌، مصاحبه مورخ‌ مرداد 1385؛ بازرگان‌، ج‌ 1، ص‌ 246). جریان‌ چپ‌ دانشجویی‌ ایران‌ تا حد زیادی‌ مستقل‌ از حزب‌ توده‌ و درمقاطع‌ مختلف‌ مبارزه‌ تا انقلاب‌ اسلامی‌، منتقد آن‌ حزب‌ باقی‌ماند و حزب‌ توده‌ به‌ نفع‌ خود از جریان‌ این‌ مبارزات‌ دانشجویی‌ سود می‌برد (همان‌ مصاحبه‌). در سالهای‌ پس‌ از 1325 ش‌، با توجه‌ به‌ فعالیت‌ افراد شاخصِ جریان‌ ملی‌ در دانشكده فنی‌ و سایر دانشكده‌های‌ دانشگاه‌ تهران‌، هم‌ زمینه مساعدی‌ برای‌ مبارزات‌ دانشجویی‌ چپ‌ پدید آمد و هم‌ از آن‌ تأثیر پذیرفت‌ (همان‌ مصاحبه‌).

افول‌ استالینیسم‌ در 1332 ش‌/1953 و نزدیكی‌ حكومت‌ شوروی‌ به‌ ایران‌ و نیز آغاز جنبش‌ ملی‌ از 1328 ش‌/ 1949، زمینه تضعیف‌ موقت‌ حزب‌ توده‌ و گرایش‌ آن‌ به‌ سازمانهای‌ مخفی‌ را فراهم‌ نمود (ذبیح‌، ص‌ 281ـ282). در 1329 ش‌، حزب‌ زحمتكشان‌ ملت‌ ایران‌، متشكل‌ از انشعابیون‌ میانه‌روی‌ حزب‌ اعلام‌ موجودیت‌ كرد. این‌ حزب‌ یك‌ جریان‌ چپ‌ میانه‌رودر تاریخ‌ ایران‌ تلقی‌ می‌شد و بسیاری‌ از روشنفكران‌ چپ‌، كه‌ از حزب‌ توده‌ رویگردان‌ شده‌ بودند، به‌ آن‌ پیوستند. این‌ حزب‌ خود نیز دچار انشعاب‌ شد و سازمان‌ جدیدی‌ به‌نام‌ نیروی‌ سوم‌ به‌رهبری‌ خلیل‌ ملكی‌ شكل‌ گرفت‌ كه‌ خواستار «انقلاب‌ دموكراتیك‌ اجتماعی‌» بود (كیانوری‌، ص‌ 227ـ 228؛ ذبیح‌، ص‌ 286؛ آبراهامیان‌، ص‌ 277؛ نیز رجوع کنید به حزب‌ زحمتكشان‌ ملت‌ ایران‌ *). واقعه ترور محمدرضا پهلوی‌ در 15 بهمن‌ 1327 سرآغاز دستگیری‌ گسترده‌ اعضای‌ حزب‌ توده‌ بود كه‌ پس‌ از كودتای‌ 28 مرداد * 1332، نیز ادامه‌ یافت‌ و با اعدام‌ عده‌ای‌ از سران‌ شاخه نظامی آن‌، حزب‌ به‌شدت‌ سركوب‌ گردید (رجوع کنید به نجاتی‌، ج‌ 1،ص‌ 324ـ325؛ جزنی‌، بخش‌ 2، فصل‌ 1، ص‌ 70ـ 72). بهبود مناسبات‌ ایران‌ و شوروی‌ از شهریور 1341 ضربه دیگری‌ بر جنبش‌ چپ‌ ایران‌، به‌ ویژه‌ حزب‌ توده‌، بود (رجوع کنید به چپ‌ در ایران‌ به‌ روایت‌ اسناد ساواك‌ ، كتاب‌ 8، ص‌ 1ـ52). از اواخر دهه 1330 ش‌ طیف‌ وسیعی‌ از دانشجویان‌ ایرانی‌ خارج‌ از كشور، كه‌ از فعالان‌ حزب‌ توده‌، نیروی‌ سوم‌، حزب‌ ایران‌، جبهه ملی‌ و پان‌ ایرانیستها بودند، در قالب‌ كنفدراسیون‌ محصلان‌ و دانشجویان‌ ایرانی‌، در اروپا و امریكا به‌ فعالیت‌ پرداختند و جنبش‌ چپ‌ را در خارج‌ از ایران‌ سازماندهی‌ كردند (خانبابا تهرانی‌، ص‌ 254 به‌ بعد).

تیرگی‌ روابط‌ احزاب‌ كمونیست‌ جهان‌ با مسكو، به‌ویژه‌ اختلاف‌ مرامی‌ چین‌ و شوروی‌، به‌ شكل‌گیری‌ جریانی‌ در جنبش‌ چپ‌ ایران‌ انجامید كه‌ با پیروی‌ از چین‌ به‌ مخالفت‌ با دیدگاههای‌ چپ‌گرایان‌ متمایل‌ به‌ شوروی‌ برخاست‌. بدین‌گونه‌ در اوایل‌ دهه 1340 ش‌ گروهی‌ از اعضای‌ حزب‌ توده‌ انشعاب‌ خود را از موضع‌ طرفداری‌ از شوروی‌ اعلام‌ كردند و با تشكیل‌ «سازمان‌ انقلابی‌ حزب‌ توده‌ ایران‌»، كه‌ مائوئیست‌ بود، حزب‌ توده‌ را به‌ پیروی‌ از ایدئولوژی‌ غیرانقلابی‌ متهم‌ كردند. بدین‌ترتیب‌، با جدایی‌ گروهی‌ از چپ‌ گرایان‌ از جریان‌ چپ‌ هواخواه‌ شوروی‌، گسستی‌ در جنبش‌ چپ‌ به‌ وجود آمد (همان‌، ص‌ 120ـ122، 130؛ كشكولی‌، ص‌ 32؛ ذبیح‌، ص‌ 379ـ380). در پی‌ این‌ انشعاب‌، گروه‌ دیگری‌ با طرح‌ همان‌ اتهامات‌ برضد حزب‌ توده‌ و از درون‌ سازمان‌ انقلابی‌ حزب‌ توده ایران‌، سازمان‌ ماركسیستی‌ ـ لنینیستی‌ «توفان‌» را با تمایلات‌ چینی‌ تأسیس‌ كردند و مبارزه‌ با حزب‌ توده‌، مبارزه مسلحانه‌ و تشكیل‌ حزب‌ طبقه كارگر ایران‌ را سرلوحه فعالیتهای‌ خود قرار دادند (خانبابا تهرانی‌، ص‌ 130، 165؛ لاشائی‌، ص‌ 77). گفتنی‌ است‌ حزب‌ توده‌، نیروهای‌ چپ‌ ایران‌ را نمایندگی‌ می‌كرد و به‌ رغم‌ آنكه‌ سازمانهای‌ متعددی‌ از آن‌ جدا شدند و در جبهه مخالف‌ آن‌ به‌ فعالیت‌ پرداختند، همه آنها تحت‌ تأثیر «فرهنگ‌ توده‌ایستی‌» بودند كه‌ به‌ مجموعه‌ شاخصهای‌ بینشی‌ و رفتاری‌ حزب‌ توده‌ اطلاق‌ می‌شد. جنبش‌ چپ‌ ایران‌ موفق‌ نشد پیوندهای‌ خود را با فرهنگ‌ و اندیشه‌ و سیاست‌ حزب‌ قطع‌ كند و همه جنبشهای‌ چپ‌ نیمه دوم‌ قرن‌ بیستم‌، از جمله‌ جنبش‌ دانشجویان‌ خارج‌ از كشور، تحت‌ تأثیر رفتارهای‌ سیاسی‌ حزب‌ توده‌ بودند (ماسالی‌، ص‌ 82 ـ83؛ متین‌، ص‌ 46).

در فروردین‌ 1345 حزب‌ توده‌ برای‌ در امان‌ ماندن‌ از پیامدهای‌ انشعاب‌، با شركت‌ در كنگره‌ بیست‌وسوم‌ حزب‌ كمونیست‌ شوروی‌ در مسكو وابستگی‌ خود به‌ حزب‌ كمونیست‌ شوروی‌ را آشكارا اعلام‌ نمود (ذبیح‌، ص‌ 381؛ برای‌ آگاهی‌ بیشتر رجوع کنید به حزب‌ توده ایران‌ *). از دهه 1340 ش‌ توان‌ حزب‌ توده‌ با نفوذ ساواك‌ رو به‌ تحلیل‌ رفت‌ و به‌ سبب‌ اختلافات‌ درون‌ حزبی‌ به‌تدریج‌ در حاشیه‌ قرار گرفت‌. به‌ طور مشخص‌ پس‌ از قیام‌ پانزده‌ خرداد * 1342، جنبش‌ چپ‌، دیگر سازمان‌ یافته‌ نبود. در دهه 1340 ش‌، هسته‌های‌ ماركسیستی‌ كه‌ متشكل‌ از بقایای‌ حزب‌ توده‌، مخالفان‌ حزب‌ و گروهی‌ از روشنفكران‌ و دانشجویان‌ مستقل‌ بودند، مبارزات‌ سازمان‌ نیافته‌ای‌ را آغاز كردند. از جمله این‌ گروهها، گروه‌ آرمان‌ خلق‌، گروه‌ پروسه‌ و گروهی‌ كه‌ بعدها گروه‌ فلسطین‌ نامیده‌ شد، بودند ولی‌ مهم‌ترین‌ هسته‌های‌ ماركسیستی‌ دو گروه‌ احمدزاده‌ ـ پویان‌ و جزنی‌ ـ ظریفی‌ بودند كه‌ نخستین‌ گامهای‌ مبارزات‌ چریكی‌ را در ایران‌ برداشتند. این‌ دو گروه‌ پس‌ از عملیات‌ سیاهكل‌ (حمله گروه‌ جزنی‌ ـ ظریفی‌ به‌ پاسگاه‌ ژاندارمری‌ سیاهكل‌ در گیلان‌ در بهمن‌ 1349 كه‌ از آن‌ پس‌ گروه‌ جنگل‌ نامیده‌ شد)، سازمان‌ چریكهای‌ فدایی‌ خلق‌ ایران‌ را پی‌ریزی‌ كردند كه‌ از آن‌ به‌ جنبش‌ نوین‌ كمونیستی‌ ایران‌ یاد می‌شود (جزنی‌، بخش‌ 2، فصل‌ 1، ص‌ 165ـ171؛ نجاتی‌، ج‌ 1، ص‌ 380ـ392؛ بهروز، 1380 ش‌، ص‌ 86 ـ99؛ همو، 1385 ش‌، ص‌ 160ـ161). با تشكیل‌ سازمان‌ چریكهای‌ فدایی‌ خلق‌ ایران‌، كه‌ متأثر از كاستروئیسم‌ بودند و نظریه چه‌گوارا را مبنای‌ عمل‌ خود قرار داده‌ بودند، جریان‌ چریكی‌ در ایران‌ شكل‌ گرفت‌. این‌ جریان‌ موجب‌ شد تا نیروهای‌ چپ‌ خارج‌ از ایران‌، كه‌ دچار رخوت‌ نسبی‌ شده‌ بودند، فعالیتهای‌ مبارزاتی‌ خود را از سر گیرند (خانبابا تهرانی‌، ص‌ 171 ـ 174؛ خسرو پارسا، مصاحبه مورخ‌ مرداد 1386). این‌ اتفاق‌ به‌ جنبش‌ چپ‌ در ایران‌ نیز حیات‌ دوباره‌ای‌ بخشید. به‌ گفته مازیار بهروز، تحلیل‌گر جریان‌ چپ‌ در ایران‌ (1385 ش‌، ص‌ 144)، جنبش‌ مسلحانه‌ یا چریكی‌ پیامد واقعه 28 مرداد 1332 و قیام‌ پانزده‌ خرداد 1342 بوده‌ است‌. این‌ دو واقعه‌ نشان‌ داد كه‌ با نظام‌ حاكم‌ نمی‌توان‌ جز با خشونت‌ رفتار كرد.

در دهه 1350 ش‌ تركیب‌ و فعالیتهای‌ ماركسیستهای‌ ایران‌ متحول‌ شد. احزاب‌ سنّتی‌، نظیر حزب‌ توده‌ و گروههای‌ مائوئیستی‌، به‌ حاشیه‌ رفتند و فعالیتهای‌ آنان‌ به‌ حوزه‌های‌ خارج‌ از ایران‌ محدود شد و در فاصله سالهای‌ 1349 تا 1357 ش‌ گروههای‌ چریكی‌ ابتكار عمل‌ را به‌ دست‌ گرفتند و برضد حكومت‌ پهلوی‌ به‌ فعالیت‌ پرداختند (همو، 1380 ش‌، ص‌ 103ـ 104). گفتنی‌ است‌ كه‌ تحت‌ تأثیر این‌ رویكرد چپ‌گرایان‌، برخی‌ گروههای‌ چریكی‌ مسلمان‌ یا مدعی‌ اعتقاد به‌ اسلام‌ نیز شكل‌ گرفت‌.

مبارزات‌ مسلحانه چریكها، به‌رغم‌ جلب‌ بسیاری‌ از روشنفكران‌ تندرو، به‌ سبب‌ جزم‌اندیشی‌ و انعطاف‌ناپذیری‌ و عدم‌ درك‌ واقعیتهای‌ جامعه‌، به‌ جنبش‌ مردمی‌ تبدیل‌ نشد. آنها پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ به‌ گروه‌ معارض‌ جمهوری‌ اسلامی‌ تبدیل‌ شدند (همان‌، ص‌ 130ـ131).

در آستانه انقلاب‌ اسلامی‌، مبارزات‌ جریان‌ چپ‌ در ایران‌ به‌ استحاله‌ و انشعاب‌ انجامید. جریانهای‌ چپ‌ فعالیتهای‌ جدیدی‌ را آغاز كردند كه‌ با آرمانها و شرایط‌ اجتماعی‌ ـ سیاسی‌ و خصلت‌ جدایی‌ناپذیر اعتقادی‌ و اسلامی‌ این‌ انقلاب‌ در تعارض‌ بود. این‌ امر سبب‌ شد كه‌ به‌ سرعت‌ به‌ سوی‌ رادیكالیزه‌ شدن‌ و رویارویی‌ با انقلاب‌ بروند و در آستانه فروپاشی‌ یا فرار از ایران‌ قرار گیرند. بقایای‌ جریان‌ چپ‌ در سالهای‌ بعد از فروپاشی‌ حزب‌ توده‌ در 1361 ش‌ و دستگیری‌ و فرار گروههای‌ ماركسیست‌ ـ لنینیست‌ و مائوئیست‌ (نظیر سازمان‌ چریكهای‌ فدائی‌ خلق‌ و سازمان‌ پیكار) و جریانهای‌ متأثر از آن‌ (نظیر سازمان‌ مجاهدین‌ خلق‌ ایران‌) به‌ اروپا و امریكا و كشورهای‌ همسایه ایران‌، به‌ صورت‌ اپوزیسیون‌ درآمدند كه‌ با اتحاد و ائتلاف‌ و انشعابات‌ متعدد و دگرگونیهای‌ ایدئولوژیك‌، دچار استحاله ایدئولوژیك‌ و فرایند مبارزاتی‌ گردیده‌اند.

علل‌ متعددی‌ برای‌ ناكامی‌ جنبش‌ چپ‌ در ایران‌ ذكر شده‌، كه‌ از آن‌ جمله‌ است‌: وابسته‌ بودن‌ به‌ ایدئولوژی‌ اروپایی‌ و بیگانه‌ بودن‌ با واقعیت‌ جامعه ایران‌ كه‌ مردم‌ آن‌ به‌طور عمده‌ گرایشهای‌ مذهبی‌ دارند حال‌ آنكه‌ آموزه‌های‌ ماركسیستی‌ و كمونیستی‌، به‌ویژه‌ در مبانی‌ اعتقادی‌، مغایر با اصول‌ اسلام‌ است‌ (طبری‌، 1367 ش‌، ص‌20)؛ نبودِ اتحاد میان‌ نیروهای‌ چپ‌، انقطاع‌ زمانی‌ در فعالیتهای‌ آنان‌، عدم‌ حضور یكپارچه‌ و آگاهانه‌ در عرصه سیاست‌ و تضاد و رویارویی‌ خونین‌ با جمهوری‌ اسلامی‌ (خانبابا تهرانی‌، ص‌ 333ـ334، 343، 367ـ 368)؛ و شهری‌ بودن‌ این‌ جنبش‌. دهقانان‌ ایران‌ فاقد ظرفیت‌ انقلابی متناسب‌ با ویژگیهای‌ جریان‌ چپ‌ بودند لذا جنبش‌ مقاومت‌ شهری‌ نتوانست‌ پایگاهی‌ در میان‌ روستاها داشته‌ باشد و در مواقع‌ سركوب‌، به‌ روستاها عقب‌نشینی‌ كند. بالطبع‌، تمركز جنبش‌ در مراكز شهری‌، تحت‌نظر داشتن‌ و سركوب‌ آن‌ را برای‌ حكومت‌ تسهیل‌ می‌كرد (بهروز، 1380 ش‌، ص‌ 235ـ236). با این‌ همه‌، جنبش‌ چپ‌ در حوزه سیاست‌ و فرهنگ‌ تأثیرگذار بوده‌ است‌. یكی‌ از تأثیرات‌ آن‌، نظام‌مند شدن‌ جنبش‌ زنان‌ بود كه‌ از دوره مشروطه‌ شكل‌ گرفته‌ بود. همین‌طور نحوه سازماندهی‌ نوین‌ گروههای‌ مختلف‌، از جمله‌ گروههای‌ ملی‌ و مذهبی‌، متأثر از این‌ جنبش‌ بود (همو، 1385 ش‌، ص‌ 160).

در حوزه تاریخ‌، تفكر چپ‌ به‌ شكل‌گیری‌ جریانی‌ در تاریخ‌نگاری‌ انجامید كه‌ از آن‌ به‌ تاریخ‌نگاری‌ ماركسیستی‌ یاد می‌شود. این‌ جریان‌، با نگرش‌ متفاوت‌ به‌ تاریخ‌، بنیانهای‌ مادّی‌ جامعه‌ را اساس‌ تحولات‌ جامعه ایران‌ در ادوار گوناگون‌ دانسته‌ و به‌ انطباق‌ تاریخ‌ ایران‌ با دیدگاههای‌ ماركس‌ و پیروی‌ از مورخان‌ ماركسیست‌ شوروی‌ پرداخته‌ است‌. برخی‌ از آثاری‌ كه‌ با این‌ نگرش‌ تألیف‌ شده‌اند عبارت‌اند از: بررسی‌هایی‌ درباره برخی‌ از جهان‌بینی‌ها و جنبش‌های‌ اجتماعی‌ در ایران‌ ، اثر احسان‌ طبری‌، بی‌جا، 1348 ش‌؛ از گاتها تا مشروطیت‌: گزارشی‌ كوتاه‌ از تحولات‌ فكری‌ و اجتماعی‌ در جامعه فئودالی‌ ایران‌ ، اثر محمدرضا فشاهی‌، تهران‌ 1354 ش‌؛ تكامل‌ فئودالیسم‌ در ایران‌ ، تألیف‌ فرهاد نعمانی‌، تهران‌ 1358 ش‌. همچنین‌ این‌ تفكر، نظریه «استعمار عامل‌ عقب‌ماندگی‌» را، كه‌ یكی‌ از جدّی‌ترین‌ دیدگاهها در بحث‌ توسعه‌ نیافتگی‌ است‌، حدود نیم‌ قرن‌ پیش‌ وارد حوزه معرفت‌ سیاسی‌ كرد و عوامل‌ عقب‌ماندگی‌ ایران‌ را ناشی‌ از ظهور و گسترش‌ پدیده استعمار و سپس‌ غلبه سلطه امپریالیسم‌ دانست‌. نظریه امپریالیسم‌ لنین‌ به‌ صورت‌ امری‌ مسلّم‌ و جدل‌ناپذیر درجنبش‌ چپ‌ ایران‌ در آمد (زیباكلام‌، ص‌ 111؛ علمداری‌، ص‌ 34ـ 35). پس‌ از شكل‌گیری‌ جریان‌ چریكی‌، حوزه شعر و ادبیات‌ نیز از این‌ تفكر تأثیر پذیرفت‌. مبارزه مسلحانه‌، كه‌ چریكهای‌ فدایی‌ خلق‌ در سیاهكل‌ آغازگر آن‌ بودند، مضامین‌ شعر را متحول‌ كرد و یأس‌ و ناامیدی پدید آمده‌ پس‌ از كودتای‌ 28 مرداد از آن‌ رخت‌ بربست‌. ستایش‌ قهرمانان‌ مبارزه مسلحانه‌ و توصیف‌ شكنجه‌ها، درون‌مایه شعر این‌ دوره‌ بوده‌ و عناصر سازنده تصاویر شعری‌ آن‌ برگرفته‌ از دریا و موج‌ و توفان‌ و صخره‌ و ستاره قرمز و تفنگ‌ بوده‌ است‌. احمد شاملو، خسرو گلسرخی‌، اسماعیل‌ خویی‌، سعید سلطانپور و علی‌ میر فطروس‌ از جمله‌ شاعران‌ ستایشگر مبارزه مسلحانه‌ بودند (شفیعی‌ كدكنی‌، ص‌ 87 ـ90).

منابع‌: علی‌ آذری‌، قیام‌ كلنل‌ محمدتقی‌خان‌ پسیان‌ در خراسان‌، تهران‌ 1344 ش‌؛ عبدالحسین‌ آگاهی‌، «پیرامون‌ قدیمترین‌ سند چاپی‌ از تاریخ‌ سوسیالیسم‌ در ایران‌»، در اسناد تاریخی‌ جنبش‌ كارگری‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ و كمونیستی‌ ایران‌، ج‌ 1، فلورانس‌ 1974 الف، چاپ‌ افست‌ تهران‌: علم‌، [بی‌تا.]؛ همو، «دوران‌ اولیه نفوذ اندیشه‌های‌ ماركسیستی‌ درایران‌»، در همان‌، 1974 ب؛ اردشیر آوانسیان‌، «خاطراتی‌ از حزب‌ كمونیست‌ ایران‌»، در همان‌؛ تقی‌ ابوالقاسم‌ اوغلی‌ ابراهیموف‌ (شاهین‌)، پیدایش‌ حزب‌ كمونیست‌ ایران‌ ، ترجمه ر. رادنیا، [بی‌جا]: نشر گونش‌، [بی‌تا.]؛ حمید احمدی‌، نگاهی‌ به‌ تاریخچه حزب‌ عدالت، برلین‌ 1994؛ ایرج‌ اسكندری‌، خاطرات‌ سیاسی‌، به‌ كوشش‌ علی‌ دهباشی‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ اسناد تاریخی‌ جنبش‌ كارگری‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ و كمونیستی‌ ایران، ج‌ 1، فلورانس‌ 1974، چاپ‌ افست‌ تهران‌: علم‌،[بی‌تا.]، ج‌ 2، [فلورانس‌ ? 1976]، چاپ‌ افست‌ تهران‌: علم‌، 1358 ش‌؛ حسن‌ اعظام‌ قدسی‌، خاطرات‌ من‌، یا، روشن‌ شدن‌ تاریخ‌ صد ساله، تهران‌ 1349 ش‌؛ ضیاءالدین‌ الموتی‌، فصولی‌ از تاریخ‌ مبارزات‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ایران‌: جنبشهای‌ چپ، تهران‌ 1370 ش‌؛ میخائیل‌ سرگی‌یویچ‌ ایوانوف‌، تاریخ‌ نوین‌ ایران‌ ، ترجمه هوشنگ‌ تیزابی‌ و حسن‌ قائم‌ پناه‌، استكهلم‌ 1356 ش‌؛ مهدی‌ بازرگان‌، خاطرات‌ بازرگان‌: شصت‌ سال‌ خدمت‌ و مقاومت‌ ، گفتگو با غلامرضا نجاتی‌، تهران‌ 1375ـ1377 ش‌؛ محمدتقی‌ بهار، تاریخ‌ مختصر احزاب‌ سیاسی‌ ایران‌، تهران‌ 1323 ـ 1363 ش‌؛ مازیار بهروز، تأملاتی‌ پیرامون‌ تاریخ‌ شورشیان‌ آرمانخواه‌ در ایران‌: مجموعه‌ی‌ مقالات‌ و مصاحبه‌ها، تهران‌ 1385 ش‌؛ همو، شورشیان‌ آرمانخواه‌: ناكامی‌ چپ‌ در ایران، ترجمه مهدی‌ پرتوی‌، تهران‌ 1380 ش‌؛ جعفر پیشه‌وری‌، تاریخچه حزب‌ عدالت‌ ، تهران‌ 1359 ش‌؛ بیژن‌ جزنی‌، طرح‌ جامعه‌شناسی‌ و مبانی‌ استراتژی‌ جنبش‌ انقلابی‌ خلق‌ ایران‌ ، بخش‌ 2: تاریخ‌ سی‌ ساله سیاسی، فصل‌ 1، [تهران‌] 1357 ش‌؛ چپ‌ در ایران‌ به‌ روایت‌ اسناد ساواك‌، كتاب‌ 8: روابط‌ ایران‌ و شوروی‌ ، تهران‌: وزارت‌ اطلاعات‌، مركز بررسی‌ اسناد تاریخی‌، 1381 ش‌؛ حیدرخان‌ عمواوغلی‌، « [احوال] حیدرخان‌ عمو اوغلی‌»، یادگار، سال‌ 3، ش‌ 5 (دی‌ 1325)؛ انور خامه‌ای‌، خاطرات‌ سیاسی‌ ، تهران‌ 1372 ش‌؛ مهدی‌ خانبابا تهرانی‌، نگاهی‌ از درون‌ به‌ جنبش‌ چپ‌ ایران، [گفتگوكننده]: حمید شوكت‌، تهران‌ 1380 ش‌؛ سپهر ذبیح‌، تاریخ‌ جنبش‌ كمونیستی‌ در ایران‌ ، ترجمه محمد رفیعی‌ مهرآبادی‌، تهران‌ 1378 ش‌؛ شاپور رواسانی‌، نهضت‌ میرزا كوچك‌خان‌ جنگلی‌ و اولین‌ جمهوری‌ شورایی‌ در ایران، [تهران‌] 1368 ش‌؛ صادق‌ زیبا كلام‌، سنّت‌ و مدرنیته‌: ریشه‌یابی‌ علل‌ ناكامی‌ اصلاحات‌ و نوسازی‌ سیاسی‌ در ایران‌ عصر قاجار، تهران‌ 1377 ش‌؛ خسرو شاكری‌، پیشینه‌های‌ اقتصادی‌ ـ اجتماعی‌ جنبش‌ مشروطیت‌ و انكشاف‌ سوسیال‌ دموكراسی‌ در آن‌ عهد، تهران‌ 1384 ش‌؛ محمدرضا شفیعی‌ كدكنی‌، ادوار شعر فارسی‌: از مشروطیت‌ تا سقوط‌ سلطنت‌، تهران‌ 1359 ش‌؛ احسان‌ طبری‌، جامعه ایران‌ در دوران‌ رضاشاه‌ ، استكهلم‌ 1356 ش‌؛ همو، كژراهه‌: خاطراتی‌ از تاریخ‌ حزب‌ توده‌ ، تهران‌ 1367 ش‌؛ كاظم‌ علمداری‌، چرا ایران‌ عقب‌ ماند و غرب‌ پیش‌ رفت‌ ؟، تهران‌ 1380 ش‌؛ ابراهیم‌ فخرائی‌، سردار جنگل‌: میرزا كوچك‌خان‌ ، تهران‌ 1366 ش‌؛ عبدالصمد كامبخش‌، شمه‌ای‌ درباره تاریخ‌ جنبش‌ كارگری‌ ایران‌: سوسیال‌ دمكراسی‌ انقلابی‌، حزب‌ كمونیست‌ ایران‌، حزب‌ توده ایران‌ ، تهران‌ 1360 ش‌؛ احمد كسروی‌، تاریخ‌ مشروطه ایران‌ ، تهران‌ 1381 ش‌؛ ایرج‌ كشكولی‌، نگاهی‌ از درون‌ به‌ جنبش‌ چپ‌ ایران، [گفتگوكننده]: حمید شوكت‌، تهران‌ 1380 ش‌؛ نورالدین‌ كیانوری‌، خاطرات‌ نورالدین‌ كیانوری‌ ، تهران‌ 1372 ش‌؛ گذشته‌، چراغ‌ راه‌ آینده‌ است‌، [تهران‌]: جامی‌، [? 1355 ش‌]؛ كورش‌ لاشائی‌، نگاهی‌ از درون‌ به‌ جنبش‌ چپ‌ ایران، [گفتگوكننده‌]: حمید شوكت‌، تهران‌ 1381ش‌؛ حسن‌ ماسالی‌، سیر تحول‌ جنبش‌ چپ‌ ایران‌ و عوامل‌ بحران‌ مداوم‌ آن، [بی‌جا، 1381 ش‌]؛ افشین‌ متین‌، كنفدراسیون‌: تاریخ‌ جنبش‌ دانشجویان‌ ایرانی‌ درخارج‌ از كشور 57 ـ1332 ، ترجمه ارسطو آذری‌، تهران‌ 1378 ش‌؛ حیدر مهرگان‌، اكتبر و ضداكتبر: نقد و نظری‌ بر دیدگاه‌های‌ چپ‌گراها و چپ‌نماها درباره دوران‌ تاریخی‌ و راه‌ رشد غیر سرمایه‌داری، [تهران‌] 1360 ش‌؛ غلامرضا نجاتی‌، تاریخ‌ سیاسی‌ بیست‌ و پنج‌ساله ایران‌: از كودتا تا انقلاب‌، تهران‌ 1371 ش‌؛

Ervand Abrahamian, Iran between two revolutions, Princeton, N.J.1983; Cosroe Chaqueri, The Soviet Socialist Rebublic of Iran: 1920-1921 , Pittsburgh 1995; Xenia Joukoff Eudin and Robert C. North, Soviet Russia and the East: 1920-1927 , Stanford, Calif . 1964. 

/ علی‌ رجبلو /

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 13:44  توسط محمو د نفیسی  | 

گرد سرفراز آزادی به یاد خسرو روزبه قهرمان ملی ایران

خسرو روزبه عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران و قهرمان ملی ایران، چهره و شخصیتی شناخته شده برای نسل های دیروز، امروز و مبارزان راه سعادت مردم بوده و هست.

به سبب تلقین های گروه هایی که خفتگی و سستی جامعه را به سود خود می یابند، هنوز بسیارند کسانی که مردان و زنان سترگ را به درستی نمی شناسند و از زندگی ها و مرگ های درخشان آنان درست درس نمی گیرند ... درست شناختن بزرگ مردان از لحاظ اجتماعی کاری ضرور است. باید تاریخ آفرینان را چنان که بوده اند، به عنوان کوشندگان خستگی ناپذیری که در پرتو همت و کار و پشتکار خود (و نه به موهبت موروثی یا مساعدت روزگار) فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی بشریت را به سود انسان ها، به پیش برده اند ... شناسانید ... بخواهیم و بکوشیم که جامعه انسانی به برکت کار قهرمانی مردم بیش از پیش انسان های بزرگ بیافریند و خود به پای مردی آن بزرگان، آفرینشی نو یابد و آفریننده سعادت همگان شود!
[زنده یاد رفیق فقید امیر حسین آریان پور]

در سپیده دم ۲۱ اردیبهشت ماه گلوله کودتاچیان وابسته به آمریکا و انگلستان قلب پر شور مبارزی را نشانه رفت که از زمره بزرگ مردان تاریخ میهن ما و چهره نازدودنی راه آزادی و خوشبختی توده های محروم جامعه است. خسرو روزبه عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران و قهرمان ملی ایران، چهره و شخصیتی شناخته شده برای نسل های دیروز، امروز و مبارزان راه سعادت مردم بوده و هست.
نام، مبارزه، و قهرمانی سترگ خسرو روزبه الهام بخش همه رزمندگان راه آزادی، عدالت و سربلندی ایران به شمار می آید و غبار زمانه و تبلیغات مغرضانه دشمنان ترقی و پیشرفت، چه در ردای سلطنت و چه در قبای ولایت نتوانسته از جایگاه این قهرمان ملی در ژرفای جامعه و نزد پویندگان راستین حقیقت بکاهد. راز این پایداری و محبوبیت و احترام در زندگی، روش مبارزه، و اندیشه و اعتقادات رفیق خسرو روزبه نهفته است. او در دفاعیات خود گفته بود: ”مطالعه سطحی اوضاع کنونی جامعه ایران و مقایسه شرایط زندگی طبقات مختلف نمی تواند موجب تاثر و تالم انسان نگردد. شکاف عمیق و عظیمی که بین طبقات مرفه و محروم جامعه دیده می شود و روز به روز ژرف تر می گردد، هرانسان صاحب احساس را متاثر و ملول می سازد و به فکر وا می دارد.“
روزبه با سربلندی تمام در دفاعیات تاریخی خود می گوید: ”من با کمال خلوص نیت و بدون توجه به منافع شخصی و بدون پروا از مرگ جانم را در کف اخلاص نهاده ام تا به مردم خدمت کنم ... من به اقتضای آتشی که بخاطر خدمت به خلق های ایران در درون سینه ام شعله می کشد راه حزب توده ایران را برگزیده ام و باید اذعان کنم که جانم، استخوانم، گوشتم، پوستم و همه تار و پود وجودم توده ای است. من عاشق سوسیالیسم و عاشق صادق آن هستم ... حزب توده ایران این افتخار را دارد که قایم به نیروی توده های ملت است و بخاطر منافع مردم تلاش می کند و چون نیروی ملت ها بی پایان و زوال ناپذیر است، حزب توده ایران نیز زوال ناپذیر خواهد بود و ماموریت تاریخی خود را عمل خواهد کرد. ...“
خلقی که فرزندی چون خسرو روزبه را در دامان خود پرورده، هرگز در برابر هیچ ستمگر و خودکامه ای سرتسلیم فرود نخواهد آورد.
در سالروز تیرباران خسرو روزبه، به خاطره نازدودنی او درود می فرستیم. راه و رسم روزبه، پرچم نسل نو مبارزان توده ای و پیکارگران راه آزادی در مصاف با استبداد ولایی است.
گل سرخ نو می کند یاد دوست
که رنگ گل سرخ از خون اوست
بهارا، گل تازه را یاد ده
ز سرو کهن، خسرو روزبه
...
[بر گرفته از شعر بلند ”خون بلبل“، سروده ه. الف. سایه]

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 12:15  توسط محمو د نفیسی  | 

به مناسبت بیست ویکم اردیبهشت ،پنجاه وسومین سالروز تیربارانِ زنده یاد خسرو روزبه


بهارا چه شیرین و شاد آمدی 
که با مژده دارانِ داد آمدی 
بده داد ما را که خون خورده ایم 
ستم های آن سرنگون برده ایم 
به در برده از دستِ بیدادگر 
دلی در به در ، غرقِ خونِ جگر 
دلی ، مانده صد زخم خنجر در او 
دلی ، کین خون برادر در او 
دلی ، در عزای عزیزان به درد
ندانی که نامرد با ما چه کرد 
گرفتند و بردند و آویختند 
چه خون ها که هر صبحدم ریختند 
ندادند رخصت که بیوه زنی 
بر آرد ز سوز جگر شیونی 
نه آن سوگواری که نگذاشتند 
که ازگریه هم باز می داشتند 
بهارا ببین این دل ریش ریش 
بلا برده از طاقت خویش بیش 
دلی کش به صد درد آغشته اند 
دلی کش به هر صبحدم کشته اند 
بهارا من از اشک پنهان پرم
که این گریه ها را فرو می خورم 
کجا بودی ای کاروان امید 
که عمری دلم انتظارت کشید 
چه آوردی از راه دور و دراز 
بگو آنچه بود از نشیب و فراز 
بهارا بر این دشت گلگون گذر 
که گیری ز خون شهیدان خبر 
بپرس از شقایق که چون می دمد 
که جای گل از خاک خون می دمد 
تو رفتی و روی چمن زرد شد 
دل باغبان تو پر درد شد 
گل ارغوان تو بر خاک ریخت 
پرستو ازین بام ویران گریخت 
تو رفتی و آمد زمستان سخت 
به سوگ تو گردون سیه کرد رخت 
فروخفت خورشید و یخ بست آب 
سر بخت بستان گران شد ز خواب 
مگر گردبادی در آمد ز راه 
که شد روز روشن چو شام سیاه 
تگرگ از درختان فرو ریخت برگ 
درو کرد این کشته را داس مرگ 
فرود آمد آن برق با بانگ سخت 
به جا ماند خاکستری از درخت 
تو رفتی و این باغ ماتم گرفت 
سر سرو آزادگی خم گرفت 
اجاقِ شب افتادگان، سرد شد 
سرِ مرد، پامالِ نامرد شد 
تو رفتی و داغ تو در سینه ماند 
به دل آتش عشق دیرینه ماند 
نگر تا شب تیره چون سوختیم 
چراغی ز جان خود افروختیم 
نگردد جهان تا نگردد جهان 
بد و نیک گیتی نماند نهان 
نگفتیم که یک روز سر بر کنیم ؟
جهان را به آیین دیگر کنیم 
به آیین دیگر بر آرد بهار 
گلی بی غبار غم روزگار 
بهارا بیا کآن زمستان گذشت 
گل و لاله پر کرد دامان دشت 
بیا تا ببینیم در کار گل 
ز شبنم بشوییم رخسار گل 
بهاری نو آمد به صد دلبری 
بیا تا ازو گل به دامن بری 
بهارا ببین تا چه پرورده ایم
ز خون دل خود گل آورده ایم 
فرو برده در سینه ی خویش چنگ 
گلی نو بر آورده خورشید رنگ 
بهاری بدین نازنینی کجاست 
که این خون بهای شهیدان ماست 
بهارا ندیدی تو آن رستخیز 
کزو چشم و دل بود خونابه ریز 
ز هر سوی برخاست بانگ درشت 
گره کرد خشم خروشنده مُشت 
چو مُشت تهی پر شود کوه کیست 
که را پیش سیل است یارای ایست ؟
همان آب کو سر فرو افکند 
چو انبوه شد کوه را برکند 
سرافتادگان چون سر افراشتند 
از آن خیره سر تاج برداشتند 
فرو ماند شمشیر از موج خون 
ستمکاره چون تاج شد سرنگون 
در آن تیر باران سپر سینه بود 
که از تیر در سینه ترسی نبود 
به خون شهیدان پیروزگر 
که شمشیر بر خون نیابد ظفر 
بهارا ببین کاین خط سرنوشت 
برادر به خون برادر نوشت 
بهارا بهل تا بگریم چو ابر 
که از دست دل رفت دامان صبر 
ندیدی تو آن کودک شیر خوار 
که غلتید بر خاک این رهگذار 
ز پستان مادر که خون می چکید 
پی شیر می گشت و خون می مکید 
ندیدی تو آن نو عروس جوان 
ز خون کرده آرایش گیسوان 
نیاسوده در بستر آرزو 
فروخفت بر خاک خونین کو 
ندیدی تو آن درد بیدادگر 
پسر غرق خون روی دست پدر 
از آن نعره ی درد و فریاد کین 
بلرزد دل کوه و پشت زمین 
همه تن نباشم چرا گریه ناک 
که صد شاخه از من جدا شد چو تاک 
چرا خون نبارد از این سرگذشت 
که یک عمر در خون و خنجر گذشت 
بهارا نگه کن که بر شاخسار 
چه می خواند آن مرغ آزادوار 
اگر خون بلبل نجوشد به باغ 
کجا از گل سرخ گیری سراغ ؟
گل سرخ ، نو می کند یاد دوست 
که رنگ گل سرخ از خون اوست 
بهارا گل تازه را یاد ده 
ز سرو کهن ، خسرو روزبه 
شبی با رفیقی در آمد به راز 
در خانه کردم به رویش فراز
گشاده رخ و مهربان دیدمش 
گرفتم در آغوش و بوسیدمش 
عصا را به کنج سرا تکیه داد 
کله برگرفت و قبا برگشاد 
نگه کرد پیش و پس خانه را 
ره آمد و رفت بیگانه را 
سرا بود ایمن ، سبک دل نشست 
سلاح و کلاهش به نزدیک دست 
زهر در سخن های بایسته گفت 
شب تنگ ما را گل از گل شکفت 
سبک خیز و آهسته رفتار بود 
پر اندیشه و گرم گفتار بود 
دو چشمم به دیدار او خو گرفت 
دلم از دلیریش نیرو گرفت 
دلیری که فخر دلیران بدوست 
ازو هر چه آمخته داری نکوست 
زهی پایداری ! که آن پایدار 
وفا را به سر بردی تا پای دار 
گذشت ازس ر و خم نشد گردنش 
سرافکندگی ماند با دشمنش 
به مردانگی مرگ را کرد خوار 
زهی مرد و آن مرگ با افتخار 
کسی را بدین مایه ارزندگی ست 
که مرگش گشاینده ی زندگی ست 
بهارا به یاد آر از آن سرو ناز 
که افتاده هم سرفراز است باز 
در آن واپسین دم که دم در کشید 
نسیم تو را در هوا می شنید 
تو را پیش می دید آن خوش خبر 
که بر می دمی ی نهان از نظر 
تو را می ستود ، ای بهار شگفت 
که باد تو کنون وزیدن گرفت 
درود تو هنگام بدرود گفت 
که باغ تو در چشم او می شکفت 
بیا تا مزارش پر از گل کنیم 
چنین ، یادی از خون بلبل کنیم

شعر از ه.ا.سایه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 12:24  توسط محمو د نفیسی  | 

گرد سرفراز آزادی به یاد خسرو روزبه قهرمان ملی ایران 


خسرو روزبه عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران و قهرمان ملی ایران، چهره و شخصیتی شناخته شده برای نسل های دیروز، امروز و مبارزان راه سعادت مردم بوده و هست. 

به سبب تلقین های گروه هایی که خفتگی و سستی جامعه را به سود خود می یابند، هنوز بسیارند کسانی که مردان و زنان سترگ را به درستی نمی شناسند و از زندگی ها و مرگ های درخشان آنان درست درس نمی گیرند ... درست شناختن بزرگ مردان از لحاظ اجتماعی کاری ضرور است. باید تاریخ آفرینان را چنان که بوده اند، به عنوان کوشندگان خستگی ناپذیری که در پرتو همت و کار و پشتکار خود (و نه به موهبت موروثی یا مساعدت روزگار) فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی بشریت را به سود انسان ها، به پیش برده اند ... شناسانید ... بخواهیم و بکوشیم که جامعه انسانی به برکت کار قهرمانی مردم بیش از پیش انسان های بزرگ بیافریند و خود به پای مردی آن بزرگان، آفرینشی نو یابد و آفریننده سعادت همگان شود! 
[زنده یاد رفیق فقید امیر حسین آریان پور]

در سپیده دم ۲۱ اردیبهشت ماه گلوله کودتاچیان وابسته به آمریکا و انگلستان قلب پر شور مبارزی را نشانه رفت که از زمره بزرگ مردان تاریخ میهن ما و چهره نازدودنی راه آزادی و خوشبختی توده های محروم جامعه است. خسرو روزبه عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران و قهرمان ملی ایران، چهره و شخصیتی شناخته شده برای نسل های دیروز، امروز و مبارزان راه سعادت مردم بوده و هست. 
نام، مبارزه، و قهرمانی سترگ خسرو روزبه الهام بخش همه رزمندگان راه آزادی، عدالت و سربلندی ایران به شمار می آید و غبار زمانه و تبلیغات مغرضانه دشمنان ترقی و پیشرفت، چه در ردای سلطنت و چه در قبای ولایت نتوانسته از جایگاه این قهرمان ملی در ژرفای جامعه و نزد پویندگان راستین حقیقت بکاهد. راز این پایداری و محبوبیت و احترام در زندگی، روش مبارزه، و اندیشه و اعتقادات رفیق خسرو روزبه نهفته است. او در دفاعیات خود گفته بود: ”مطالعه سطحی اوضاع کنونی جامعه ایران و مقایسه شرایط زندگی طبقات مختلف نمی تواند موجب تاثر و تالم انسان نگردد. شکاف عمیق و عظیمی که بین طبقات مرفه و محروم جامعه دیده می شود و روز به روز ژرف تر می گردد، هرانسان صاحب احساس را متاثر و ملول می سازد و به فکر وا می دارد.“
روزبه با سربلندی تمام در دفاعیات تاریخی خود می گوید: ”من با کمال خلوص نیت و بدون توجه به منافع شخصی و بدون پروا از مرگ جانم را در کف اخلاص نهاده ام تا به مردم خدمت کنم ... من به اقتضای آتشی که بخاطر خدمت به خلق های ایران در درون سینه ام شعله می کشد راه حزب توده ایران را برگزیده ام و باید اذعان کنم که جانم، استخوانم، گوشتم، پوستم و همه تار و پود وجودم توده ای است. من عاشق سوسیالیسم و عاشق صادق آن هستم ... حزب توده ایران این افتخار را دارد که قایم به نیروی توده های ملت است و بخاطر منافع مردم تلاش می کند و چون نیروی ملت ها بی پایان و زوال ناپذیر است، حزب توده ایران نیز زوال ناپذیر خواهد بود و ماموریت تاریخی خود را عمل خواهد کرد. ...“
خلقی که فرزندی چون خسرو روزبه را در دامان خود پرورده، هرگز در برابر هیچ ستمگر و خودکامه ای سرتسلیم فرود نخواهد آورد.
در سالروز تیرباران خسرو روزبه، به خاطره نازدودنی او درود می فرستیم. راه و رسم روزبه، پرچم نسل نو مبارزان توده ای و پیکارگران راه آزادی در مصاف با استبداد ولایی است. 
گل سرخ نو می کند یاد دوست 
که رنگ گل سرخ از خون اوست 
بهارا، گل تازه را یاد ده 
ز سرو کهن، خسرو روزبه 
...
[بر گرفته از شعر بلند ”خون بلبل“، سروده ه. الف. سایه]

به نقل از نامه مردم، شماره 868 ، 19 اردیبهشت 1390

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 13:25  توسط محمو د نفیسی  | 


بهار سال ۱۳۵۸ بود. بیست ساله بودم و سال سوم دانشگاه. چند ماهی‌ از

تحول بی‌ بدیل تاریخ ایران یعنی‌ انقلاب عدالت خواهانه ولی‌ به سرعت به سرقت رفته

بهمن ۱۳۵۷ می‌‌گذشت. جامعه ایران یکپارچه در غلیان و فوران بود. از یک سؤ مردمی

آزادیخواه و عدالت طلب ساخت پایه های جامعه دموکراتیک را طلب می‌‌کردند و از سوی

دیگر نیروهای سیاه صورت و سیاه سیرت "سرمایه تجاری" به سرکردگی تشکیلات

نفرت انگیز موسوم به "موتلفه اسلامی" و جهانبینی ابلهانه

"حجتیه" در پی‌ حفظ نظم کهن اما پیچیده شده در لفافه بنیاد گرایی اسلامی

بودند.

پس از یک سال تعطیلی‌ اجتناب ناپذیر دانشگاه‌ها

ترم جدید شروع شده بود. اما من و گمانم اغلب دانشجویان آن دوره، همه جا

بودیم بجز سر کلاس‌های درس. یک روز دو نفر از دوستان من فرمودند که عکاسی بنام

علی‌ خادم در تهران زندگی‌ می‌کند و ظاهراً عکس‌های فوق‌العاده نایاب

و بی‌نظیری بخصوص از دوران حکومت دکتر مصدق دارد و ما آدرسش را می‌‌دانیم و آشنایی

دور هم می‌‌توانیم به او بدهیم و احتمالا راهمان می‌دهد و نشانمان. تو هم میآیی

عرض کردم چرا که نه. قراری گذشتیم و رفتیم.

 

آپارتمانی داشت در طبقات بالای ساختمانی واقع در خیابان شاهرضا ی

سابق و انقلاب امروز نرسیده به میدان فردوسی‌. آسانسوری که نبود، از پله‌های زیادی

بالا رفتیم. در زدیم. مردی مسن و حتی پیر گمانم ۶۵ یا ۷۰ ساله در را باز کرد. سلام

کردیم و دوستم آشنایی داد، انگار جواب سلام ما را هم نداد سری تکان داد، در را باز

گذشت و رفت تو. آپارتمان نسبتا بزرگی‌ که به دقت زیبا شده بود داشت

 وارد که شدیم، چشم‌هایمان آنچه را که می‌‌دید باور نمی‌‌کرد...

تمام آن آپارتمان بزرگ، نمایشگاهی اعجاب انگیز از عکس و عکس و عکس بود... تقریبا

تمام عکس ها سیاه و سفید بودند. پیرمرد ما را به حال خودمان رها کرد و رفت و روی

مبلی زیبا و راحت نشست و صبحانه خود را که از جمله شامل خاویار بود ادامه داد. ما

هم شروع به تماشا در آن تماشا خانه شگف انگیز کردیم. عکس‌های بیشمار، بزرگ و بسیار

با کیفیت از صحنه‌های نادر مردم، سیاسیون و حکومتگران از ابتدای حکومت پهلوی تا به

آن روز و بخصوص دوران نخست وزیری زنده یاد دکتر محمد مصدق. ساعتی‌ گذشت و همچنان

که مبهوت تصویرها بودیم، پیرمرد - علی‌ خادم - آمد و گفت که همه این عکس‌ها را

خودم گرفته‌ام، چون همیشه عکاس مورد اعتماد حکومت پهلوی بودم ولی‌ مجموعه‌ای عکس

دارم که تعداد انگشت شماری تا بحال آنها را دیده اند و چون شما را من به این هنر

علاقمند یافتم می‌‌خواهم آن‌ها را به شما نشان دهم.ولی‌ ممکن است برایتان ناراحت

کننده باشد. فوری قبول کردیم و گفتیم ما بچه‌های شجاع هستیم.

 

رفت از یکی از بیشمار گنجه‌هایش آلبومی بزرگ را بیرون آورد. نشست روی

مبلش، آلبوم را به ما داد و مشغول ادامه صبحانه شد. ما هم نشستیم دور هم و آلبوم

را باز کردیم...

 

به اولین عکس که نگاه کردیم: سرمان گیج رفت، عرقی‌ سرد بر پیشانی

نشست، لرزه های جانکاه وجودمان را فرا گرفت، به مضمون این قطعه هوشنگ ابتهاج، سیل

اشکی خون الود از دیده گان هر سه ما جاری شد:

 

فغانی گرم و خون آلود و پر درد

 فرو می‌‌پیچدم در سینه تنگ،

 چون فریاد یکی‌ دیوانه منگ

که می‌کوبد سر شوریده بر سنگ

 

 

پیکر تنومند آرش زمان ما، در خون خود غلتیده و به تعبیر سیاوش کسرایی

در قصیده جاودانه "آرش کمانگیر" که اختصاصأ برای او سروده است، در دهها

تصویر بزرگ در برابر چشمان ما بود... "و جانش در تیر کرد آرش و آنگاه بیدرنگی

بیفکندش..."

از آنجا بیرون آمدیم، آن تصویر‌ها هرگز از ذهن و قلب من پاک نمی‌شود

و همینطور این بیت سایه:

 

چه رفت بر سر آن شهسوار دشت شفق،

که خون همی‌ چکد از سم این سمند کبود.

 

ایرج شهریاری، تورنتو، ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ج شهریاری، تورنتو، ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۰


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:52  توسط محمو د نفیسی  | 

فراز و نشیب هائی در زندگی حزب کمونیست فرانسه 
بمناسبت نودمین سال بنیانگذاری حزب کمونیست فرانسه


حسن نادری


• دبیرکل حزب در مراسمی به این مناسبت گفت: ما باید عصر خود را دگرگون سازیم. بحران پروژه، بحران سیاست، بحران چپ، بحران احزاب، بحران کمونیسم و حزب کمونیست فرانسه از جمله سئوالات در پیش روی ما هستند. برای جواب به این چالش ها، ما حزب کمونیست فرانسه و تغییرات عمیق آن را انتخاب کرده ایم." ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۲۵ آذر ۱٣٨۹ -  ۱۶ دسامبر ۲۰۱۰


 
۱ــ قدر مسلم سخن راندن و به تحریر درآوردن تاریخ و تجربه این حزب نودساله در یک یا چند صفحه امکان پذیر نیست. تاریخ جنبش کمونیستی و کارگری در اروپا بطور عام و در پیوند با فرانسه بطور خاص قدمتی فراتر از شکل گیری حزب کمونیست دارد. اما این تاریخ جدا از فعالین و بنیانگذاران حزب کمونیست و تاریخ مبارزات بین کار و سرمایه و برای آزادی و عدالت اجتماعی و مبارزه علیه جنگ جهانی امپریالیستی نیست. در ٣۰ دسامبر ۱۹۲۰ اکثر فعالین سوسیالیست که تا این تاریخ با نام "بخش فرانسوی انترناسیونال کارگری" مبارزه میکردند تصمیم به برگزاری کنگره در شهر تور فرانسه گرفتند و به شعبه انترناسیونال کمونیست که نام دیگرش کمینترن بود، پیوستند. کمینترن در سال ۱۹۱۹ بعد از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه توسط لنین تاسیس شد. بنابراین، حزب کمونیست فرانسه که تا پیش از آن به "شعبه فرانسوی انترناسیونال کمونیست" شناخته شده بود، حزب کمونیست فرانسه نام گرفت و همآهنگ با دیگر احزاب عضو انترناسیونال کمونیست، متعهد به ساختار یک حزب انقلابی با سانترالیزم دموکراتیک شد.

۲ــسالهای نخستین زندگی سیاسی این حزب جوان بدون تلاطم و تنش نبود و تعدادی از اعضای موسس آن از حزب اخراج شدند و در عین حال فعالیتهای ضد جنگ ونظامیگری حزب و انظباط در صفوفش از او چهره ای مثبت ارائه میداد. چهار سال بعد، در ۱۹۲۴ با شرکت در انتخابات مجلس موفق به کسب ۴.۴٨ درصد آرا شد و ۲۶ نماینده به مجلس فرستاد. با آمدن هانری باربه و پییر سٍلور به رهبریت حزب در سال ۱۹۲۷ و تبعییت از برنامه کمینترن، سیاستهای رادیکالتری بنام "طبقه علیه طبقه" در پیش گرفته شد. با آن بخش از نیروهای چپ که نمی خواستند به حزب بپیوندند با عنوان بورژوازی برخورد می کردند. نتیجه آن شد که حزب در انتخابات ۱۹۲٨ پارلمان، نیمی از نمایندگان خود را از دست داد. با آمدن موریس تورز و پیش بردن سیاست تند نسبت به آن بخش از اعضاء که استالینیسم را افشاء میکردند، بحرانی به وجود آمد که تا سالهای ۱۹٣۰ـ۱۹٣۱ ادامه یافت و سرانجام منجر به انشعابات شد. درعین حال حزب شخصیتهای سیاسی، ادبی، نویسندگان، هنرمندان، دانشمندان و دانشورزان و...همچون ژان ژورس ها، رومن رولان ها، لوئی آراگون ها، پیکاسوها و... صدها نفر روشنفکر دیگر را به خود جذب میکرد.                                                                                                                                                                           
٣ــ بعد از به قدرت رسیدن هیتلر در سال ۱۹٣۲ در آلمان، انترناسیونال کمونیست خطوط جدیدی را تدوین نمود که احزاب کمونیست را به پیش گرفتن سیاستهای بازتر رهنمود میداد. مبارزه اما در رهبری برای گرفتن دبیر کلی از یکطرف منجر به انشعاب دیگری در حزب کمونیست فرانسه شد و ژاک دوریو حزب را ترک و"حزب مردمی فرانسه" را تاسیس نمود و موریس تورز به دبیرکلی حزب کمونیست فرانسه انتخاب شد. 

۴ــ در ژانویه ۱۹٣۶ کمونیستها، سوسیالیتها و رادیکال ها حول "برنامه مشترک" به توافق رسیدند و در انتخابات بهار همین سال "جبهه مردمی" در انتخابات پارلمان به موفقییت چشمگیری دست یافت و حزب کمونیست فرانسه با ۱۵% رای ۷۲ کرسی را بدست آورد.
در عین حال نهادهای رهبری از سیاستهای انترناسیونال که شدیدا زیر نفوذ استالین بود تبعییت میکردند و بنوعی شیفته عظمت اتحاد جماهیر شوروی بودند تا آن حد که بحث آزاد و نقد خط و مشی استالین، منجر به اخراج از حزب میشد. 
از سال ۱۹٣۶ تا ۱۹٣۹ حمایت مادی، انسانی و معنوی حزب از مبارزان جمهوریخواه اسپانیا وجهه حزب را افزایش داد.
          
۵ــ حمله ارتش هیتلری به لهستان در سال ۱۹٣۹ و تسخیر بخش عمده آن، شوروی را واداشت تا پیمان عدم تخاصم بین آلمان و شوروی را امضاء کند. این پیمان به ارتش آلمان اجازه تجدید قوا وتدوین استراتژی برای تسخیر دیگر کشورها و نهایتن در هم کوبیدن شوروی را می داد. این پیمان مورد تائید حزب کمونیست فرانسه قرار گرفت.

۶ــ در سال ۱۹۴۰ در واکنش به اقدام فوق به دستور ادوارد دالادیه رئیس دوات وقت فرانسه، حزب کمونیست غیرقانونی ونمایندگانش از پارلمان اخراج شدند وروزنامه اومانیته ممنوع از انتشار شد. لازم به یادآوریست که ادوارد دالادیه خود در سپتامبر ۱۹٣٨ در مونیخ پیمان عدم تهاجم را با آلمان امضاء کرده بود. اما این مانع پیمانشکنی آلمان نشد و در ماه مارس ۱۹٣۹ با حمله به چکسلواکی، آن کشور را به اشغال در آورد.
بعد از غیر قانونی شدن حزب، اکثر رهبران بطور مخفیانه در بلژیک جمع شدند و موریس تورز رهبر حزب به مسکو رفت. ژوئن ۱۹۴۰ شارل تی اون از طرف حزب مامور سازماندهی مبارزه مسلحانه شد و قبل از ژنرال دوگل سازمان "مقاومت علیه فاشیسم" را اعلان داشت. در سال ۱۹۴٣ جلسه مخفی بین رهبریت حزب و دیگر نیروهای چپ و راست برای تشکیل شورای ملی مقاومت، انجام گرفت. نقش حزب با توجه به تجربیاتش در مرکزیت شورا قرار گرفت. بدینسان زندگی مخفی حزب تا ۱۹۴۴ یعنی همراه با آزادی فرانسه از اشغال آلمانیها پایان یافت. 
                                                                                       
۷ــ با پایان جنگ در سال ۱۹۴۴ حزب اعلام نمود که ۷۵۰۰۰ از اعضاء وهوادارنش در جوخه های اعدام نازیها و هم پیمانان فرانسویش جان سپرده اند. اما مورخین این رقم را ۲۵۰۰۰ تخمین میزنند. آنچه که ماورای ارقام باید توجه داشت، مقاومت و از خود گذشتگی حزب و یارانش در مبارزه علیه فاشیسم هیتلری بود که قابل تقدیر میباشد.

٨ــ شایستگی موقعییت حزب منجر به پیروزی قابل توجه در انتخابات پارلمانی ۱۹۴۵ شد. حزب کمونیست با کسب ۲۶.۲ درصد آرا و۱۵۹ کرسی بعنوان اولین حزب فرانسه وحزب چپ وارد پارلمان شد. در انتخابات ژوئن ۱۹۴۶ که همراه با پیشنهاد تغییر قانون اساسی بود، با کسب ۲۶% و از دست دادن ۶ کرسی به دومین حزب سیاسی بعد از حزب گلیستها تبدیل شد. اما در انتخابات اکتبر ۱۹۴۶ یعنی بعد از قانون اساسی جمهوری چهارم بار دیگر با کسب ۲٨.۲ درصد آرا اولین حزب فرانسه در پارلمان شد. بدینجهت از ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۷ وزرای حزب کمونیست در دولتهای گوناگون شرکت میکردند. اما از ۱۹۴۷ به بعد با شروع جنگ سرد وجنگهای اسقلال طلبانه در سرزمینهای تحت استعمار فرانسه، حزب از دولت خارج و به اپوزیسیون مبدل شد.

۹ــ با مرگ استالین در ۱۹۵٣ وافشاءگری خروچف از جنایات استالین، حزب کمونیست فرانسه همانند بعضی دیگر از احزاب کمونیست با نادیده گرفتن اسناد افشاءگری خروچف به سیاستهای خود ادامه داد و این سیاست حتی دخالت نیروهای نظامی شوروی در مجارستان را با تائید همراه کرد. این سیاست با انتقاد شدید از طرف بخشی از رهبری و اعضاء حزب مواجه شد. تعداد زیادی صفوف حزب را ترک کردند. ناگفته نماند که از ۱۹۴۷، بحران جنگ سرد و مبارزات آزادی بخش دامن دیگر احزاب چپ و راست راهم گرفت و دولت بی ثبات بودند و انتخابات پی درپی برگزار می شد. چنانکه در سال ۱۹۵۶ دولت "گی موله" با قول تعدیل سیاست دولت و پیش گرفتن مواضع معتدل در قبال مسئله الجزایر، حزب کمونیست فرانسه را بر آن داشت تا همراه دیگر احزاب به دولت گی موله برای اختیارات ویژه، رای بدهد. اما پس از دریافت اختیارات ویژه، دولت گی موله سیاست سرکوب بیشتر مبارزان الجزائری را در پیش گرفت واین سیاست حزب را بر آن داشت تا اقدامات تخریبی علیه ارتش استعماری فرانسه و حمایت آشکار از جبهه آزادیبخش الجزائر را بکار گیرد. در همین سال حزب در انتخابات پارلمانی با کسب ۲۶ درصد آرا ۱۵۰ کرسی را کسب کرد. اما دو سال بعد با برگشت به قدرت ژنرال دوگل و انتخابات پارلمان ۱۹۵٨، حزب با کسب ۱۹.۲ درصد آرا و ۱۰ کرسی کمتر از پیش، بطور بیسابقه ای تضیف شد.          

۱۰ــ اما در سالهای ۶۰ و گسترش مائوئیسم، بویژه در بین اقشار دانشجوئی و روشنفکران، صفوف حزب بار دیگر دچار دستخوش و تنش شد و عده ای حزب را ترک کردند و یا اخراج شدند. هر چند که باید پدیده و جهش جنبش دهه ۶۰ میلادی را از زوایای دیگر مورد تجزیه و تحلیل قرار داد اما این جنبش در نقد به حزب از یک طرف با افشاءگری جنایات استالین همسو بود و از طرف دیگر به تبعیت از سیاست مائو در رویزیونیست خطاب کردن حزب کمونیست شوروی، جنایات مائو در "انقلاب فرهنگی" چین را نادیده میگرفتند. در سال ۱۹۶٣ مائوئیستهای فرانسه انجمن دوستی فرانسه ـ چین را تشکیل دادند و سال بعد "فدراسیون محافل مارکسیست ـ لنینیست فرانسه" را برپا کردند. 
در انتخابات پارلمانی ۱۹۶۲ حزب با کسب ۲۲% آرا دارای ۴۰ کرسی شد.
در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۶۵، فرانسوا میتران، بعنوان تنها کاندیدای چپ که مورد حمایت حزب کمونیست بود، ۴۴.٨۰ درصد آرا را بدست آورد. در سال ۱۹۶۶ جریان تروتسکیست ها از حزب اخراج شد و "جوانان کمونیست انقلابی" را تشکیل دادند. 
با بیماری والدٍک روشه، دبیر کل حزب بین ۱۹۶۴ـ ۱۹۷۰، و با گسترش جنبش ماه مه ۱۹۶٨، رهبری عملی در دست ژرژ مارشه قرار داشت. او در روزنامه اومانیته به تاریخ سوم ماه مه به انتقاد از جنبش دانشجوئی، مینویسد که: "باید نقاب از چهره انقلابیون قلابی" برداشت. 
در انتخابات ژوئن ۱۹۶٨، حزب در آفیشهای تبلیعاتی خود اعلام داشت که تنها نیروئیست که تحریکات، تشنجات و خشونتهای گروهای چپ افراطی، آنارشیستها، مائوئیستها و تروتسکیست ها را که به نفع ارتجاع عمل میکنند، افشاء مینماید. 
در این انتخابات حزب با ۲۰% آرا ٣۴ کرسی پارلمان را کسب نمود. اما رقیب او یعنی حزب سوسیالیست با ۱۶،۵% آغاز به پیشرفت نمود.

۱۱ــ در بهار ۱۹۶٨ با ورود نیروهای پیمان ورشو به چکسلواکی و سرکوب جنبش سوسیالیسم دموکراتیک به رهبری الکساندر دوبچک، حزب کمونیست فرانسه این اقدام را تائید نکردد اما آن را محکوم هم نکرد. این موضعگیری باعث ناخشنودی عده ای از اعضاء وبویژه روشنفکران شد که از حزب کمی فاصله گرفتند.
با این حال در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۶۹ کاندیدای حزب با ۲۱،۲٣% (بیست ویک ممیز بیست و سه درصد) به دور دوم به مصاف "آلن بوئر" کاندیدای حزب میانه راست رفت. این بهترین رکورد برای حزب نسبت به دیگر جریانات چپ محسوب میشد. 

۱۲ــ ۱۹۷۰ ـ۱۹٨۰. برنامه مشترک با حزب سوسیالیست و فاصله گرفتن از مدل شوروی.
در سال ۱۹۷۲ رهبران حزب کمونیست فکر میکردند با امضاء یک برنامه مشترک با حزب سوسیالیست میتوانند میزان اعتبار حزب را گسترش دهند. اما اینکار به نفع حزب سوسیالیست تمام شد و کاهش رای، رهبران حزب کمونیست را بیش از پیش نگران می کرد. بدین خاطر حزب در سال ۱۹۷٨ خط برنامه مشترک را رها نمود. چنانکه در انتخابات پارلمانی ۱۹۷٣ ۲۱،۵% درصد آرا را به دست آورد. حزب سوسیالیست با رشد ۲% نسبت به گذشته ۱٨،٨% آرا را بدست آورد.
                                                                                                
۱٣ــ در سال ۱۹۷۴ با انتشار کتاب مجمع الجزایر گولاک توسط الکساندر سولژنیتسین، چهره حزب در بین افکار عمومی فوق العاده خدشه دار شد و در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۷۴ اعلام به حمایت از فرانسوا میتران نمود. اما والری ژیسکاردستن به پیروزی رسید.
                                                                   
۱۴ــ در سال ۱۹۷۶ حزب کمونیست فرانسه عملا مدل شوروی را رها نمود وخط "اروکمونیست" را در پیش گرفت و در بیست و دومین کنگره دکترین "دیکتاتوری پرولتاریا" را از برنامه خود حذف و اعلام نمود که برای دستیابی به سوسیالیسم و با توجه به شرایط کنونی عصر ما برای پیشرفت وآزادی وصلح، حزب راه دموکرایتک و انقلابی را در برنامه خود قرار داده است و برای جامعه ای فارغ از استثمار و دگرگونی جامعه سرمایه داری واعتلای به جامعه سوسیالیستی مبارزه میکند.

۱۵ــ در انتخابات ۱۹۷۷ شهرداری ها، حزب موفق به گرفتن چندین شهرداری شد. اما حزب سوسیالیست هم همچنان به پیشروی خود ادامه می داد. 
در انتخابات پارلمانی ۱۹۷٨ برای اولین بار بعد از ۱۹۴۵، حزب برتری خود را به نفع حزب سوسیالیت از دست داد. حزب کمونیست ٨۶ کرسی و حزب سوسیالیست ۱۰۴ کرسی بدست آوردند.                         
در انتخابات ۱۹۷۷ پارلمان اروپا حزب کمونیست ۱۹ وحزب سوسیالیست ۲۲ نماینده داشتند.

۱۶ــ در سال ۱۹۷۹، بیست و سومین کنگره حزب کمونیست، مارکسیسم ـ لنینیسم را بعنوان یک ایدئولوژی از برنامه خود کنار گذاشت.

۱۷ــ   ۱۹٨۱ـ ۱۹٨۹: در انتخابات ریاست جمهوری ماه مه ۱۹٨۱، ژرژ مارشه دبیر کل حزب فرانسه ۱۵،٣۵% آرا را بدست آورد. این آرا از طرف بعضی از ناظران سیاسی بمثابه سر آغاز افول حزب ارزیابی شد. 
در واقع با شروع تحولات ساختاری در مراکز صنعتی و تغییر در ترکیب طبقه کارگر، حزب با نادیده گرفتن این تحولات نتوانست بموقع اقدام به تدوین استراتژی نوین بنماید. با انتخاب فرانسوا میتران، دبیر حزب سوسیالیست فرانسه به ریاست جمهوری، روند بسود حزب سوسیالیست پیش رفت. زیرا در انتخابات پارلمان در ژوئن ۱۹٨۱ حزب کمونیست ۴۲ کرسی پارلمانی را از دست داد وفقط دارای ۴۴ نماینده شد. این در حالیست که با پیروزی فراسوا میتران چهار وزیر کمونیست در کابینه دولت شرکت داشتند. دولت حاضر با کاهش دادن سه بار ارزش پول فرانک واتخاذ سیاست ریاضت اقتصادی، فضا را برای تداوم حضور وزرای کمونیست تنگ کرد تا اینکه در سال ۱۹٨۴ با سمتگیری سیاستهای لیبرالی حزب سوسیالیست، وزرای کمونیست دولت را ترک کردند.                                                                                                                                                
در انتخابات ۱۹٨۴ برای پارلمان اروپا، لیست ژرژ مارشه ۱۱،۲% وحزب راست افراطی "جبهه ملی" ۱۱% آرا بدست آوردند. آرای راست افراطی آغاز حضور آن در شطرنج و معادلات سیاسی فرانسه شد.                                                   
در انتخابات منطقه ای ۱۹٨۶، حزب کمونیست ۱۰،٣% ودر انتخابات پارلمان همین سال با کسب ۹،٨% (نه ممیزهشت درصد) با ٣۵ کرسی، برابر تعداد کرسی حزب راست افراطی "جبهه ملی" شد.                                                                                                 
در دور نخست انتخابات ۱۹٨٨ ریاست جمهوری،کاندیدای حزب ۶،۷۶% آرا را بدست آورد. و در انتخابات پارلمانی همین سال تعداد کرسیها به ۲۷ کزسی کاهش یافت. درانتخابات ۱۹٨۹ پارلمان اروپا، حزب ۷،۷% آرا بدست آورد. 

۱٨ــ ۱۹٨۹ ــ ۲۰۰۲ ریزش دیوار برلین و اثراتش بر حزب.
اگر در انتخابات پارلمان ۱۹٨٨ حزب ۲۷ نماینده داشت در سال ۱۹۹٣ این تعداد به ۲۰ نماینده کاهش یافت ودر سال ۱۹۹۷ تعداد نمیندگان به ٣۶ کرسی افزایش یافت.                                                                                                                              
با کناره گیری ژرژ مارشه از دبیرکلی حزب، روبرت هو به دبیر کلی انتخاب شد و با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۹۵، در دور نخست ٨،۶% آرا را بدست آورد. اما حزب در همین سال در انتخابات شهرداریها چندین شهر بزرگ را که پیش از این در دست داشت، با عدم همکاری حزب سوسیالیست و در بعضی نقاط با رای حزب سوسیالیست به نفع راست از دست داد. در کارزارهای انتخاباتی حزب برای پیروزی چپ پایبندی خوشبینانه ای را در قبال حزب سوسیالیست پیش میبرد. اما حزب سوسیالیست استراتژی خود را برای دوقطبی و دو حزبی کردن جامعه در مسئله انتخابات بین سوسیال دموکراسی وراست پی میرخت تا شاید تحت فشار تبلیغات راست، دیگر مجبور به ائتلاف با حزب کمونیست نشود.                                                
چپ کثرتگرا: علیرغم شکست و فروپاشی "سوسیالیسم واقعا موجود" در شوروی و کشورهای اروپای مرکزی و شرقی، نفوذ حزب کمونیست همچنان قابل توجه بود. چنانکه در انتخابات پارلمانی ۱۹۹۷ در چارجوب سیاست جپ کثرت گرا و باوجود مخالفت های درونی نسبت به این سیاست که در گذشته دنبال شده و و آثار منفی بر حزب گذاشته بود، بار دیگر با چهار وزیر کمونیست در دولت آقای ژوسپن از حزب سوسیالیست شرکت نمود. مبتکر این سیاست روبرت هو و جریانات نزدیک به او بودند. با وجود تلاشهای این دولت در راستای افزایش رشد اقتصادی، کاهش بیکاری، ایجاد کار برای جوانان و کاهش ساعات کار به ٣۵ ساعت در هفته و... نتوانست انتظارات رای دهندگان چپ را بر آورد کند و در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۲ با شکست آقای ژوسپن در دور نخست، مصاف دور دوم بین آقای شیراک و ژان ـ ماری لوپٍن از حزب راست افراطی انجام شد که با پیروزی آقای شیراک خاتمه یافت...
این شکست برای حزب کمونیست وسوسیالیست فوق العاده گران تمام شد. زیرا ادامه آن نتوانست پیروزی چپ در انتخابات ۲۰۰۷ را تضمین کند.
                                                                                                                                     
۱۹ــچرخش در سالهای ۲۰۰۰: در سی امین کنگره در مارس ۲۰۰۰، حزب چارچوب فکری مارکسیست ــ لنینیست را که در سال ۱۹۷۹ کنار گذاشته بود، برای همیشه از اساسنامه خود حذف نمود. این اقدام منجر به جدایی تعداد کمی از کمونیستهای اورتدوکس از حزب شد. این عده در سال ۲۰۰۲ یک حزب کوچک انقلابی در چارچوب مبارزه طبقاتی با نام "کمونیستها" تشکیل دادند.                                                                                                                           
در اکتبر ۲۰۰۱ سی و یکمین کنگره حزب برگزار شد و خانم ماری ــ ژورژ بوفه به دبیر کلی حزب انتخاب شد. 

از ۲۰۰۲ تا کنون: بعد از انتخاب خانم ماری ــ ژورژ بوفه به دبیرکلی حزب، روبرت هو دبیرکل بعنوان صدر رئیسه حزب، کاندیدا برای انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۲ برگزیده شد. او در این انتخابات با کسب ٣،٣۷% بدترین امتیاز تاکنونی را برای حزب کسب کرد.لازم به یادآوریست که دولت از ۱۹۹۷ تا پایان انتخابات ۲۰۰۲ در دست حزب سوسیالیست و باحضور چهار وزیر کمونیست بود و چگونگی شکست آن بطور بسیار مختصر در بالا ذکر شد.                
این شکست با کاهش قابل توجه اعضاء حزب همراه شد. روبرت هو از سمت خود استعفاء داد و در حال حاضر از همکاری با حزب فاصله گرفته است اما با کمک حزب سوسیالیت در مقام سناتور در گروه چپ سنا فعالیت میکند.                
این شکست اما منجر به نقد از سیاست "چپ کثرتگرا" شد. بویژه دو موضوع در مرکز مباحثات در سی و دومین کنگره حزب قرار گرفت: استراتژی ائتلافات وآینده حزب. هریک از جریانات طرحهای خود را ارائه میدادند: از اسقلال حزب در قبال حزب سوسیالیست گرفته تا باز سازی دوباره حزب و همچنین سیاست حزب کمونیست جدید در ایجاد تعادل برای چپ کثرت گرای خط روبرت هو.                                                                                                                                    
در انتخابات منطقه ای ۲۰۰۴ حزب استراتژی ائتلاف بر اساس شرایط جغرافیائی را در پیش گرفت. این استراتژی درهای حزب را به روی شخصیتها و جنبشهای مدنی باز نمود. این استراتژی در دور اول انتخابات منجر به ائتلاف در ۱۴ منطقه با حزب سوسیالیست و در دیگر مناطق بطور مستقل یا با دیگر جریانات چپ و سبز همراه بود که به موفقیتهای نسبی دست یافت و نشان از رشد حزب میداد. اما از کاهش عمومی پایه های حزب جلوگیری نکرد.
در سال ۲۰۰۴ حزب کمونیست در تشکیل حزب چپ اروپائی فعالانه شرکت نمود.
در سی وسومین کنگره حزب در مارس ۲۰۰۶ خانم ماری ــ ژورژ بوفه دوباره به دبیر کلی حزب انتخاب شد. اقدامات او در دو دوره دبیر کلی باز سازی حزب وسازمانهای حزب و ایجاد فضای بهتر در گفتگوها و ارائه برنامه منسجمتر در شرایط کنونی و داده های جدید در عصر جهانی شدن بود.
با شروع رفراندوم برای قانون اساسی اروپا در ۲۰۰۵، به ابتکار حزب مجمعی از احزاب چپ و طیفی از جریانات ضد لیبرالی، علیه قانون اساسی پیشنهادی کمیسیون اروپا به راه افتاد. فرانسویها با بیش از ۵٣% رای مخالف دادند و این یک پیروزی برای چپ محسوب میشد که در صدر آن حزب کمونیست بود. این پیروزی منجر به پیوستن حدود ۷۰۰۰ عضو جدید به حزب کمونیست شد. 
                                                                                                                                       
کارزار برای انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۷: دسامبر ۲۰۰۶ خانم ماری ــ ژورژ بوفه از طرف حزب با کسب ٨۱% آرای کمونیستها، کاندیدا برای مبارزات شد. او برنامه "کاندیداتوری مشترک در راستای سیاست ضد لیبرال" را درهمایش پیش برد. این انتخاب اما با مخالفت بعضی از شخصیتهای شناخته شده حزب مواجه شد که خواهان یک شخصیت چپ غیرحزبی بودند. این اقدام اخیر باعث تضعیف چهره حزب وبه طریق اولی خانم بوفه در جریان مبارزات شد. حاصل آنکه خانم بوفه ۱،۹٣% (یک ممیز نود وسه درصد) آرا را بدست آورد که بدترین دوره انتخابات در تاریخ حزب کمونیست به شمار میآید. 
در انتخابات پارلمانی ۲۰۰۷ هم روحیه شکست بر حزب سایه افکند و حزب کمتر از ۵% آرا را کسب کرد و۱۹ نماینده به پارلمان فرستاد.

۲۰ــ بعد از سال ۲۰۰۷: جبهه چپ                                                                                                                   
بعد از نتایج مخاطره انگیز و چاره جوئی از وضعییت پیش آمده، نشستی در دسامبر ۲۰۰۷ برای تدوین برنامه در راستای انتخابات شهرداری وشورای شهرها صورت گرفت. مجموعه برنامه های جدید باعث شد تا آرای حزب افزایش یافته و چندین شهر نسبتا بزرگ بدست کمونیستها بیفد. 
در سی وچهارمین کنگره حزب در دسامبر ۲۰۰٨، حزب تصمیم به ارائه برنامه ای در راستای شکلگیری "جبهه چپ" گرفت. این جبهه اکنون از حزب کمونیست فرانسه، حزب چپ فرانسه منشعب از حزب سوسیالیست فرانسه و چپ متحد منشعب از "حزب جدید ضد سرمایه داری" تشکیل شده است. خانم بوفه در یک پیام خواهان ادامه وگسترش و تعمیق استراتژی جبهه چپ شده است. 
بدین جهت برنامه حزب در انتخابات منطقه ای ۲۰۱۰ در جارجوب جبهه چپ پیش رفته و آرای حزب افزایش یافت. البته این بار هم تعدادی از اعضا از حزب کناره گرفتند و"فدراسیون برای یک آلترناتیو اجتماعی و اکولوژی" را تشکیل دادند. لازم بیاد آوریست که این جریان با نام وسمتگیریهای حزب مخالف است و دستگاه فکری آنان از کنش فوق العاده رادیکال تا ارائه برنامه متمایل به سوسیال دموکراسی در نوسان میباشد.
در سی و پنجمین کنگره حزب در ژوئن ۲۰۱۰, حزب در راستای انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۲ درچارچوب "مرحله نوین جبهه چپ" خواهان شکلگیری "پیمان اتحاد مردمی" شده است. بعلاوه در این کنگره آقای پییر لوران بعنوان دبیر کل حزب کمونیست فرنسه، جانشین خانم بوفه انتخاب شد.
نا گفته نماند که هم اکنون حزب دارای ۱۰۰۰۰نماینده منتخب و۵۰۰ شهرداری میباشد که از این بین ٨۹ شهرداری دارای بیش از ۹۰۰۰ جمعیت است. شاید بتوان گفت که هر آنچه به تماس بلافاصله شهروندان مربوط است، حزب دارای نفوذ و از اعتبار و اطمینان برخورداراست. اما در انتخابات سراسری نظیر ریاست جمهوری، قربانی دو قطبی شدن جامعه بین راست وسوسیال دموکراسی میباشد.
                                                                                                               
۲۱ــ اما به راستی سئوال اصلی به مناسبت ۹۰ امین سال تاسیس حزب که در روزهای ۱۰ و۱۱ دسامبر ۲۰۱۰ با حضور چشمگیری از اعضاء ودوستداران و مدعوین برگزار شد، این است که: چه هدفی برای کمونیسم در قرن بیست و یکم وجود دارد؟            هدف از برگزاری این جشن نه در یادآوری لحظات شکوهمند تاریخی بلکه تعمق بر روی تاریخ حزب کمونیست فرانسه ومسئله مرکزی کمونیسم میباشد.                                                                                                                                 با ورد به سالُن جشن در مقر حزب کمونیست، میزهای کتاب از آثار نویسندگان و مورخین مشهور فرانسه از طیفهای گونانگون سیاسی وغیر سیاسی چه آنانکه زنده اند وچه آنان که در حیات نیستند وتابلوهای نقاشی و شعار:"به سوی شکوفائی در قرن جدید" به چشم میخورد. جمعیتی قابل توجه که در چهره های آنان شورو شوق و جستجو دیده میشد در انتظار جوابی به این پرسش بودند ولی به آن دست نیافتند. تعدادی جوانان و جستجوگران و مبارزان برای یافتن جواب چه باید کرد درقرن ۲۱ و بن بست نئولیبرالیسم، به جشن آمده بودند. سالن بحث و گفتگو و سخنرانان مملو از جمعیت بود. دو نیمه روز آدینه و شنبه به پخش فیلمهای تاریخی و مبارزات پارتیزان ها علیه نازیسم اختصاص داشت. در نیمه دوم روز شنبه رهبران مسن از تجربیات خود و دلایل شرکت حزب در دولت ها و در مراحل مختاف تاریخی و بویژه بعد از پیروزی چپ در سالهای ۱۹٨۱ سخن گفتند وبه درس آموزی از این تجارب پرداختند. جوانان با حرارتی بیشتر در درباره مبارزه و آینده ای بهتر علیه برنامه های سیاسی و اقتصادی نئولیبرالیسم، سخن راندند. در پایان روز شنبه، پییر لوران دبیر کل حزب کمونیست و صدر رئیسه (پرزیدنت) حزب چپ اروپا درباره سیاست وبرنامه حزب در قبال معضلات اجتماعی فرانسه و اتحادیه اروپا وارائه راه حل سخن گفت. او در بخشی از سخنانش بیان داشت: "جنبشهای بزرگ سیاسی و اجتماعی در سالهای اخیر نظیر جنبش اعتراضی علیه طرح اصلاح بازنشستگی از یک طرف بیان کننده مخالفت قاطع با قدرت بازارهای مالی و از طرف دیگر بیانگر ضرورت اتحاد وسیع و تدوین برنامه نوین مشترک،میباشد. در شرایط کنونی حزب کمونیست در مرحله جهش وتجدید و بازسازی پروژه اش میباشد و این بازسازی بویژه در جبهه چپی که شکل گرفته است قابل اجراء است."
پیییر لوران می افزاید که: "ما فکر میکنیم که برای ساختن جبهه مبارزه و عقب راندن نئولیبرالیسم و طرح سیاستهای دگرگون ساز به اجماع مردمی و کار مشترک نیاز داریم. او خطاب به اعضاء حزب، اطمینان داد که حزب در این جبهه منحل نمیشود و بطریق اولی ادعای سردمداری را هم ندارد. جبهه چپ بمثابه یک فضای اجماع همکاریست. گفتن اینکه در شرایط کنونی فقط به این نیرو ــ جبهه چپ ــ که در کنگره سی و چهار تدوین شده نیازداریم، کافی نیست. سئوالاتی که ما برای آینده حزب مطرح میکنیم به همان اندازه اهمیٌت دارند. باید در باره جهان کنونی، امیدواری انقلابی، روندهای دگرگون سازی و جایگاه دخالت مردم در امور خود بیاندیشیم. ما هم باید عصر خود را دگرگون سازیم. بحران پروژه، بحران سیاست، بحران چپ، بحران احزاب، بحران کمونیسم و حزب کمونیست فرانسه از جمله سئوالات در پیش روی ماهستند. برای جواب به این چالشها، ما حزب کمونیست فرانسه و تغییرات عمیق آن را انتخاب کرده ایم."


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 1:33  توسط محمو د نفیسی  | 

ر امامزاده عبداله شهرری تهران، گوری است با هویتی دیگر که گفته می شود متعلق است به دکتر تقی ارانی است. گوری که چون ریشه درختی در پای مزار یاران دانشجوی 16 آذر و افسران دلاوری قرار گرفته که پس از کودتای 28 مرداد 1332 کشته شده اند. گوری که اینک به دلیل جلوگیری از تخریب مدت هاست نام مجعول دیگری را بر خود زیده است. 

شصت و نه سال پیش در 14 بهمن 1318 دکتر ارانی به دست مزدوران رضا خان در زندان شهربانی کشته شد. گفته می شود ارانی در سال 1281 در تبریز متولد شد. در سال 1301 پس از اتمام تحصیلات مقدماتی برای ادامه تحصیل به آلمان رفت. سپس وارد سازمانهای غیر علنی برای مبارزه با استبداد رضا شاهی شد. در سال 1309 با مجهز شدن به جهانبینی مارکسیستی و اندوختن تجاربی در زمینه های سازمانی و تبلیغاتی به ایران بازگشت.

در سال 1313 گروه های مختلفی از روشنفکران با تشکیل یک مرکز رهبری در تهران برای احیاء حزب مارکسیست ایران اقداماتی به عمل آوردند که دکتر ارانی یکی از اعضای سه گانه این مرکز رهبری بود. در اوایل سال 1316 ارانی به اتفاق عده زیادی از یارانش دستگیر و سپس محاکمه شدند. در این دادگاه ارانی به تشریح عقاید اجتماعی خود و یارانش پرداخت و ازجمله گفت: «تنها قانونی مقدس است که حافظ منافع توده ها باشد». دیکتاتوری سرانجام وجود این مبارز را حتا در سلول تنگ و تاریک زندان نتوانست تحمل کند و او را کشت. یادش جاودان باد، آنکه مرگ را شکست داد و هست...

87/11/14
http://digar.blogfa.com/post-87.aspx



 
||||چاپ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 23:38  توسط محمو د نفیسی  | 

زحمتکشم!

             با شعله ورْ احساسی فروزنده

                                 در بنِ ِ دستانی که می آفریند،

 

 و زنده به حل معمایی توفنده                        

                             که چشم از وسعت بیدادش

                                                      در خونِ خویش می گرید!

 

و بیمار ِ پایان بخشیدن

        به رازی دودناک از زمانی دور:

                      " یکی را داده ای صد ناز و نعمت

                                یکی قرصِ جوین آغشته در خون"(۱)

 

ـ زحمتکشم!

           چه با احساسی پر آشوب

                           از آز و طمعی بی پایان

                                      معلق بر فرازِ دسترنجی

                                                      در کمندِ یغمایی سفید چشم

 

و چه با گره طلب بر پیشانیِ اندیشه ای

                       که فراخنایِ رهایی اش

                                   از بوسه زاری می گذرد

                                               که تمنایِ بوسه هایش

                                                           پیکرِ عریانِ عدالت را می بویند

 

و تنها به انسان می اندیشم

        اگرچه انسان مفهومی است

                                     خاص!

                                         خاص!

                                            و در نگاهِ نامردمان نمی گنجد.

 

 ـ زحمتکشم!

         چه با یقه ای آبی 

                  چون آسمانی فیروزه فام

                            با ابر گونه لکه هایی ستیزنده

                                       که از فرط تیرگی به خشم می گراید.

 

چه با یقه ای به سپیدی برف

          با لکه هایی چون کبوترانی لنگ

                      که با ادبی به غایت افتاده

                             در بندِ عباراتِ مطلایی موهوم (۲) 

                                         سرمای کشنده را  می لنگند.

 

چه در مرزهایِ میهنم

                       چه در بی مرزیِ زمین

                  

با دستانی تهی تر از تهی

                             بارِ جهان را بر دوش می کشم.

 

 و تنها در بی همگامی است

                            که یأس

                                  چون شاخه ای تاریک

                                                 پیچک وار

                                                       انبوه جنگلم را

                                                                افسرده می کند.

 

ـ زحمتکشم! 

             و تنها به رویشِ جوانه هایِ بهاری

                         در ذهنِ گستردهء کار می اندیشم

                                     که شبانگاهی سرد

                                                   تند بادی سخت

                                                            تمامیِ شکوفه هایش را با خود برد.

 

 و اینک

       سر به فراز!

از درونِ وزشِ هراسناکِ طوفانِ تنهایی

                    که حولِ محورِ یک قرن می چرخد

                          مجنون وار!

 عاشقانه راهی می جویم

                                یگانه !

                                    به فراغت عام.

                                                                           مسعود دلیجانی

 

(۱)  اگر دستم رسـد   بر چـرخ  گـردون            از او پرسم که این چین است و آن چون

      یـکـی را داده ای صـد ناز و نعمت             یکــی  قرص  جــوین  آغشته  در خـون

                                                                                             (بابا طاهر)

                                                                                           

(۲) این عبارات مطلا همه موهومات است / بند راه فقرا

                                                               (ابواقاسم لاهوتی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 20:30  توسط مسعود دلیجانی |  نظر بدهید

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 0:41  توسط محمو د نفیسی  | 

مارکسیسم- لنینیسم که انقلاب اکتبر زیر پرچم آن به پیروزی رسید، می آموزد که، واقعیت تمام نشدنی، بغرنج و بنابراین دارای جوانب مختلف و پیچیده است، و براین پایه سیر قانونمند تاریخ به سوی تکامل را نمی توان مسدود و محدود به شمار آورد، و نظام سرمایه داری را ابدی جلوه داد.

در پایان دهه اول سده بیست و یکم، اندیشه جستجوگر بشر برای یافتن راه برون رفت از بحران فراگیر و علاج ناپذیر ناشی از تسلط نظام سرمایه داری و در جهت تامین آزادی واقعی و تضمین شان و منزلت انسان در جهان کنونی، به داده ها و تجربیات گذشته از جمله انقلاب اکتبر، دستاوردها و نتایج آن تمرکز و توجه ویژه ای دارد. این توجه به رغم تبلیغات زهرآگین امپریالیسم خبری و دروغ پردازی های هدفمند مبلغان فریبکار سرمایه داری، بی هیچ رو تعجب برانگیز نبوده و نیست.
انقلاب اکتبر، آرمان، اندیشه و نتایج آن، سیمای جهان را در ابتدای سده پیشین دگرگون ساخت و تحولات جامعه بشری را به مسیری نوین هدایت کرد. این تغییر بنیادین و بازگشت ناپذیر بر اثر بزرگ ترین و موثرترین حادثه تاریخ تا به امروز نیز موضوعیت و علمیت خود را حفظ کرده است. رشته مقولات و مفاهیمی که انقلاب اکتبر در بطن رویدادهای تاریخ بشر طرح کرده است، هنوز با اهمیت تلقی می گردند. برای نخستین بار با پیروزی انقلاب اکتبر، قدرت حاکمه به دست طبقه بالنده یعنی طبقه کارگر و متحدان آن افتاد و مسیر پایه گذاری و ایجاد جامعه ای نوین گشوده شد. انقلاب اکتبر را نباید فقط یک انقلاب در چارچوب ملی روسیه تزاری ارزیابی کرد. در حقیقت این انقلاب نقطه تحولی در تاریخ جهان بود که با آن بشریت نظم سرمایه داری را در گوشه ای از جهان برچید و دورنمای زندگی نوین را شناساند. لنین در این باره با دقت علمی ویژه خود تاکید کرده است: ”اکتبر در تاریخ جهانی به مثابه تعویض دو دوران وارد گردیده است.“
دورانی که اکتبر آغاز گر آن به شمار می آید، به رغم عقب گردهای تاریخی، ادامه داشته و دارد. برخلاف تبلیغات گسترده امپریالیسم جهانی، مضمون عصر ما و حرکت قانونمند تاریخ با همه فراز و فرودهایش در آن جهت و مسیری قراردارد که انقلاب اکتبر راهگشای آن بوده است! یکی از دستاوردها و نتایج انقلاب کبیر اکتبر، تغییر توازن در سطح جهانی و در نتیجه امکان رهایی خلق ها و ملل اسیر و مستعمره از قید زنجیرهای استعمار و امپریالیسم بوده است. در واقع با پیروزی انقلاب اکتبر، بحران سیستم مستعمراتی امپریالیسم آغاز می گردد. این دگرگونی سرنوشت بسیاری از کشورها وخلق ها از جمله میهن ما را تغییر داد. درکشور ما تحولات مترقی یک صد سال گذشته تحت تاثیر مستقیم فعل و انفعالات جهانی ناشی از انقلاب اکتبر قرار داشت. میهن ما که در آستانه انقلاب اکتبر به مناطق نفوذ بین روسیه تزاری و امپریالیسم انگلیس تقسیم شده بود، براثر پیروزی کارگران و زحمتکشان در روسیه- انقلاب اکتبر- از خطر نابودی و اضمحلال نجات یافت، و استقلال خود را حفظ کرد. فراموش نباید کرد که ”در سال ۱۹۱۹ یعنی دو سال پس از انقلاب اکتبر، ۶۵/ 6 درصد مناطق مسکونی کره زمین با ۷/۶۷ درصد کل ساکنین این سیاره در وضعیت مستعمره ونیمه مستعمره بسر می بردند، در سال ۱۹۶۰ میلادی و پس از پایان جنگ جهانی دوم، بیش از یک میلیارد و نیم از ساکنین کره زمین از غارت و چپاول استعماری تنها در پرتو انقلاب اکتبر و دستاوردها و مولود آن امکان پذیر گردید. این حقیقت تابناک را با هیچ دروغ و تئوری های شبه علمی نمی توان پنهان ساخت. بنابراین با قاطعیت وسربلندی می توان تاکید کرد که، خصوصیت اصلی و بنیادین اندیشه های انقلاب اکتبر یعنی ضرورت تغییر جهان به سود نیروهای پیش رونده و بالنده تاریخ و مفاهیم و مقولات علمی نظیر امپریالیسم، مبارزه طبقاتی، ماهیت طبقاتی دولت، انقلاب اجتماعی و جز این ها، همچنان معتبر و علمی باقی مانده اند و اندیشه پویای بشر در کار تکامل و غنی سازی آن هاست.
مارکسیسم- لنینیسم که انقلاب اکتبر زیر پرچم آن به پیروزی رسید، می آموزد که، واقعیت تمام نشدنی، بغرنج و بنابراین دارای جوانب مختلف و پیچیده است، و براین پایه سیر قانونمند تاریخ به سوی تکامل را نمی توان مسدود و محدود به شمار آورد، و نظام سرمایه داری را ابدی جلوه داد.
سرمایه داری پایان تاریخ نیست. آن راهی را که انقلاب کبیر اکتبر در دل تاریخ گشوده است، بشریت مترقی با گام های استوار و آگاهی علمی همچنان می پیماید، از خیابان های پاریس و آتن تا دروازه های هاوانا، کاراکاس، پکن و شهرهوشی مین طنین این مارش پیروزمند به گوش می رسد!

به نقل از نامه مردم 854
3 آبان ماه 1389

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 17:46  توسط محمو د نفیسی  | 

 باره آلیدا گوارا مارچ: آلیدا گوارا مارچ دختر چه گوارا و آلیدا مارچ است. وی که مادر دو دختر و پزشک کودکان و همچنین عضو حزب کمونیست کوبا است و همواره در راه میان محل کار و بیمارستان کودکان در هاوانا در رفت و آمد است، در پروژه های بیشمار روشنگری و تعلیم و تربیت فعال است. آلیدا همچنین در مدرسه پزشکی آمریکا لاتین "اسکولا لاتینو آمریکانا د مدیسینا" و در مدرسه ابتدائی به شغل مدرسی مشغول است. وی کتابی در باره توسعه در ونزوئلا نوشته است و به صورت تنگاتنگ با مرکز تحقیقی چه گوارا که توسط مادرش مدیریت می شود و از ده سال گذشته مدارک بسیاری را در باره چه گورا در آمریکای لاتین منتشر نموده است همکاری می کند. این مدارک از سوی انتشارات "اوسیان پرس" منتشر گشته اند.


پرسش: سال هاست که شما برای تشکیل کنفرانس ها و انتشار نظرات سیاسی و شخصیت چه گوارا فعالیت می کنید و به همراه خانواده و دوستانتان علیه بازاری شدن عکس هایش و ساختن یک تصویر مذهبی گونه و افسانه ای از وی اقدام نموده اید. فکر نمی کنید که این تصویر مذهبی گونه و افسانه ای که از وی ساخته شده است خود یک مبارزه طلبی می تواند باشد و توسط آن پرسش هائی مطرح می شود؟

پاسخ: من همیشه خوشحالم که تصویر پدرم انسان ها را به آنجائی می کشاند که در باره ایده هایش بیشتر تحقیق کنند. اما بازاری شدن تصویر های وی را بی احترامی به خود شخصش و مرامی که داشته است و برایش حرکت نموده است می دانم. من برای مثال تصویر پدرم را روی یک پاکت سیگار در برلین بهنگام یک کارزار تجاری تبلیغاتی دیدم. چنین چیزی را نمی توانم تحمل کنم. اما هر بار که من عکس پدرم را روی پلاکارتی که جوان ها در تظاهرات ها استفاده می کنند می بینم تنها می توانم این مسئله را مثبت ارزیابی کنم چون می دانم که در این صورت انسانها می دانند و یا می خواهند بدانند که این مرد که بود.


پرسش: غالبا گفته می شود شما زمانی که از پدرتان صحبت می نمائید در گذشته زندگی می کنید. گفته می شود که نظریات وی و واژه هائی چون اینترناسیونالیسم، کمونیسم، حقیقت سوسیالیستی کوبا همه چیزهائی هستند که به قرن گذشته تعلق دارند. پسر جمال اولین رئیس جمهورغنا گفته است که اینها "ایدآل های پریروز" هستند شما چه می گوئید؟

پاسخ: ما هیچگاه نمی توانیم به انسانها بگوئیم چکار کنند، اما فکر می کنیم می توانیم حقیقت و تجربیات ملت مان را با دیگران در میان بگذاریم تا از آن بیاموزیم. من می گویم که ملت کوبا تنها از طریق سیستم سوسیالیستی با سایر ملت ها متحد شده است و همبستگی را تجربه کرده است. زمانیکه ما نومستعمره آمریکا بودیم، کوبا ۶۰ برومیل درصد مرگ و میر کودکان داشت. امروز این آمار ۴،٨ است. آنزمان بیسوادی ٣٣ درصد جمعیت بود و امروزعملا در کوبا بیسوادی ریشه کن شده است. ملتی با آموزش که می تواند روشنفکرانه در کنار ملتی دیگر قرار گیرد. زمانیکه ما نومستعمره آمریکا بودیم بهترین زمین های ما به یک شرکت تعلق داشت امروز اما زمین کوبائی ها تنها به کوبائی ها تعلق دارد و غیرقابل فروش است. آنزمان کوبا بدون اجازه واشنگتن هیچ کاری نمی توانست بکند اما امروزمردم کوبا عملا تنها کسانی هستند در جهان که در این موقعیت قرار دارند به دولت آمریکا نه بگویند و روی این نه تا آخرین حد ثابت قدم باشند. اینها همه بشکرانه سیستم سوسیالیستی ماست. در باره واقعیت سیاسی اروپا چیز زیادی نمی توانم بگویم چون من در آنجا زندگی نمی کنم. اما برای ملت های جهان سوم این کاملا ضروریست. بدون سوسیالیسم ما نمی توانیم جهانی با عدالت را خلق نمائیم.


پرسش: سرمایه داری تمایل دارد که ساختارهای اقتصادی و اجتماعی جهان را متحد سازد. مناسبات قدرتی کنونی برای یک فشار بالا به کوبا حرکت می کند. کوبا چگونه می تواند بعنوان یک جزیره سوسیالیستی در اقیانوس بیتفاوتی و از خود بیگانگی و مصرف گرائی وسیاست های استبدادی زندگی کند؟

پاسخ: در حال حاضر ما در آمریکای لاتین تحت یک شرایط خاص زندگی می کنیم. این قاره مجددا شروع کرده است به رشد. جنبش های اجتماعی چون جنبش های اجتماعی برزیل وجود دارند. در ونزوئلا انقلاب اجتماعی وجود دارد. آلترناتیوهای بولیواری توانسته اند که ملت های بولیوی، اکوادور، نیکاراگوئه و ونزوئلا را با هم متحد سازد. ما شروع نموده ایم که خود را متحد سازیم و مردم هم دارند خوبی های این اتحاد را لمس و درک می کنند و چنین است که این جنبش ها می توانند خود را حفظ کنند. ما می خواهیم که ملت ها یک اتحادی را به وجود آورند که بتوانند در سطوح اقتصادی و اجتماعی همسان باشند بدون اینکه کسی در مسائل داخلی شان دخالت کند. با احترام به تنوع فرهنگی هر ملت و اینکه هر ملتی از ملت دیگر بیاموزد.
از همه مهمتر اینکه در سطوح اقتصادی امکانات بسیاری وجود دارد که بتوان همدیگر را پشتیبانی نمود. از این روی در حال حاضر کوبا تنها نیست. جنبش ها بسیار قدرتمندند و از این امکان برخوردارند که در سال های آینده تغییرات مهمی را به وجود آورند. باید همچنان روی این مسئله کار شود. درست است که دشمن همچنین قدرتمند است و تلاش می کند هر موقعیتی را حساب شده دستکاری کند. برای مثال امروز ۷ پایگاه نظامی آمریکائی در کلمبیا وجود دارد که خطری بزرگ برای ونزوئلا و اکوادور می باشند. این باید در بررسی ها مورد توجه قرار گیرد. ما در حال حاضر اوضاع سختی را تجربه می کنیم. اما با این وجود وضعیتی بهتر از ۱۵ یا ۲۰ سال پیش بعد از فروپاشی شوروی داریم که عملا کوبا در جهان تنها مانده بود.


پرسش: در رابطه با آینده کوبا و قدرت های خودی، نیروی جوان در رهبری سیاسی کشور کجا هستند؟

پاسخ: در کوبا هنوز نسلی وجود دارد که ما آنان را تاریخ انقلاب نام نهاده ایم. این شخصیت ها از سوی مردم کوبا مورد احترامند. مشکل اینجاست که مردم اعتماد بسیار به این شخصیت ها دارند و همواره می خواهند که آنان در رهبری قرار داشته باشند.
اما چیزی از نسل آینده کم نداریم زیرا که ۱۵ وزیر داریم که بین ۴۵ تا ۵۰ سال سن دارند. وزیر آموزش ۵۲ سال دارد ـ هیچکسی به من نگفته است که ۵۲ سال پیر است چون من بزودی ۵۰ ساله می شوم (با خنده).
اگر کسی از من سئوال کند که من به چه کسی رای می دهم مسلما من همواره راء یم را به فیدل و رائول تا زمانیکه هستند می دهم و اگر زمانی هم دیگر نباشند من به کسانی چون این وزرا رای می دهم. آنها بعنوان رئیس جمهور کشورم مورد پسند من هستند چون به آنها اعتماد کامل دارم. این مسئله به ایدئولوژی وصل است و سال های طولانی تجربه کار پایه ای در آن نهفته است. این در رابطه سایر رفقای رهبریت حزب هم که تقریبا جوان هستند صادق است. در انتخابات این مهم است که هر چه بیشتر انسانهای بیشتری را جذب نمود.


پرسش: با توجه به اینکه چپ ضعیف و تکه تکه است چه در متروپل ها و چه در جهان سوم. آیا کوبا می تواند هنوز بعنوان یک نمونه عمل کند؟

پاسخ: نمونه ای که کوبا می تواند تصویرگر آن باشد، در یک کلمه چنین بیان می شود: اتحاد. اگر که ما بعنوان یک ملت اتحاد خویش را حفظ نمی کردیم نمی توانستیم تا به امروز سر پا باشیم.
مهمترین کار چپ ها اتحاد است. البته این به آن معنی نیست که اختلافات پنهان گردند و یا از اصول پایه ای صرف نظر شود. بلکه ما باید تفاوت هایمان را بعنوان پیش شرط قبول نمائیم و اهداف مشترک را روشن سازیم. اهدافی که می توانند مبارزه مشترک ما را باعث گردند. این شاید همان نمونه ای باشد که کوبا به تمامی جهان نشان می دهد. تنها در اتحاد است که ما می توانیم برنده شویم و مقاومت و مبارزه کنیم.


پرسش: در روزنامه بریتانیائی گاردین چند سال پیش شما یک مقاله بنام "زمان زمان تنها صحبت کردن نیست بلکه زمان عمل است" را نوشتید که روی اروپائی ها تائیر گذاشت و فکر کردند که بالاخره حقیقت بدهی تاریخی که شما در مقابل ملت های ما دارید را شناخته اند. آیا شما هم فکر می کنید که در به واقع می توان کاری کرد؟

پاسخ: آگاه شدن بسیار مهم است. اما موازی با آن کمبود اطلاعات هم وجود دارد. رسانه های اروپائی درمجموع علائق آمریکائی ها را تامین می نمایند. در یکی از روزنامه ها نقل قول وارونه ای از فیدل آمده بود. همه روزنامه های دیگر هم این نقل قول را بدون آگاهی به صحت آن چاپ نمودند. در واقع تحقیق جدی نمی شود. من با بسیاری از ژورنالیست ها در باره " لوس سینکو" کوبان ۵ صحبت نمودم اما هیچ چیزی از آن بیرون نمی آید. آمریکا درباره مبارزه با تروریسم صحبت می کند و ۵ مرد را در زندان نگه می دارد که بر ضد تروریسم در منطقه خود می جنگند. جوان هایش را به عراق و افغانستان می فرستد با کدام هدف؟ نه برای کمک به مردم آن مناطق بلکه تا بدان وسیله دسترسی به مواد اولیه را امنیت بخشد. من می توانم تنها به انسانها بگویم: "بیدار شوید و فکر کنید".



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 23:22  توسط محمو د نفیسی  |